نواحی و مناطق قالی بافی

ناگفته های گلیم سیرجان قسمت اول

مریم افسری

مختصری از معرفی خودم:

بنده متولد سیرجان .سالیان سال ساکن کرمان و تهران بودم .به واسطه جهانی شدن گلیم شیرکی پیچ سیرجان حدود شش ماه   مسئولیت دبیرخانه گلیم را به بنده دادن و ساکن سیرجان شدم

لیسانس صنایع دستی و کارشناس ارشد پژوهش هنر ... زمینه تحقیقاتم بیشتر در حوزه گلیم به خصوص گلیم گره دار شیرکی پیچ بوده است . در حال حاضر دانشگاه باهنر کرمان بخش فرش طراحی گلیم را تدریس می کنم .... نمایشگاهها ی داخلی و خارجی زیادی شرکت کرده ام .. و کار آموزش را در آموزشگاهها و خصوصی و دانشگاه  به عهده داشتم

از بچگی به دلیل شغل مادرم وارد دنیای پر رنگ  گلیم و قالی  شدم .در حدی که از رشته مهندسی متالورژی ترم ۵ انصراف دادم و وارد دنیای آکادمیک فرش شدم

در ابتدای بحث موقعیت جغرافیایی سیرجان و وضعیت آب و هوایی و اقلیم این منطقه گفته میشود

فاصله اين شهر تا شيراز ۳۸۰ کيلومتر تا کرمان ۱۸۶ و تابردسير ۱۱۰ و تا شهر بابک ۱۱۵و تا بافت۱۰۵ و تا اصفهان ۶۴۵ و تا تهران ۱۰۲۲و تا بندرعباس ۳۰۰ کيلومتر مي¬باشد. سيرجان در زمان هخامنشيان ((شهريگان)) ناميده مي¬شد. در دوره ساسانيان آن را ((سيرگان)) مي¬گفتند. بعد از تصرف اين شهر به وسيله اعراب مسلمان، سيرجان نام گرفت اما چون در سال۱۲۱۰هجری قمری حاج ميرزا سعيد کلانتر دهی را به نام سعيدآباد احداث نمود و مردم سيرجان در اطراف آن جمع شدند، سعيد آباد ناميده شد. نام سعيد آباد برای مدتی در حدود۱۵۰سال بيشتر دوام نيافت ومجددا همان نام سيرجان بر اين شهر باقی ماند. 
شهر سيرجان در طول تاريخ سه جابه جائی داشته، موقعيت اول اين شهر در محل قلعه سنگ ودر اطراف آن بوده است.

پس از اينکه سيرجان به وسيله ايدکو سردار تيمور در سال ۷۹۶(ه ق) فتح گرديد، آنچه از اهالی باقيمانده بود به موقعيت دوم کوچانده شدند و مردم بر روی خرابه های شهر بميد و در اطرا ف امامزاده احمد خانه، بازار و کاروانسرا ساختند و باز هم اين شهر به حيات خود ادامه داد. 
موقعيت سوم اين شهر زمانی آغاز مي¬شود که در سال ۱۱۳۲(ه ق)شهر سيرجان بوسيله افغانهايی که برای تصرف اصفهان پايتخت صفويه از سيرجان مي¬گذشتند، غارت وخراب شد و اکثر مردم به روستاها وشهرهای اطراف مهاجرت کرده بودند تا اينکه در سال ۱۲۱۰ (ه ق) ميرزا سعيد کلانتر دهی به نام سعيد آباد در جنوب موقعيت دوم، ونزديک امامزاده احمد احداث و مردم در اطراف اين روستا سکونت گزيدند. (البته امروزه شهر سيرجان آنقدر گسترش يافته است که ميتوان گفت کم کم به محل اوليه خود رسيده است.)
قدمت شهری که فعلا به نام سيرجان ناميده مي¬شود از سال ۱۲۱۰ (ه ق)است. نگاره¬هايی که بر سينه سنگهای تپه تاريخی شاه فيروز مشاهده ميشود نشان دهنده اين است، که انسانهای شکارگر حدود ۸۰۰۰سال پيش تصوير حيواناتی را که شکار ميکردند برای ارتباط با آيندگان بر روی صخره ها نقاشی ميکردند. 
اين تصاوير در قسمت غربی اين تپه ديده مي¬شود و مربوط به عصر حجر مي¬باشند. بنا به نوشته مورخان عصر حجر۸۰۰۰سال قبل پايان ميابد. اسکندر در مراجعت از هندوستان از اين شهر گذشته است. به احتمال زياد سيرجان جزو اولين شهرهايی است که در ايران بنا شده اند. (وثوقی رهبری، 1380)

به نظرم جهانی شدن یک شهر متعلق به فقط استان مربوطه و شهر مورد نظر نیست ... و لازم دانستم که کمی مفصل تر راجع به شهر و موقعیت آن صحبت شود

سیرجان مهم¬ترین مرکز فرش¬بافی افشار و گلیم شیرکی¬پیچ است این شهر در این امر سهم چندانی ندارد، اما عشایر کوچنده به این دیار سیرجان را محل سکونت دائم خود کرده و با دستبافته¬هایشان توانسته¬اند نام این شهر را در تولید گلیم شیرکی پیچ جهانی کنند.

احتمال قوی  ایل افشار را  در بسیاری از منابع  زیاد شنیده ایم .. اما ایل و طوایف بسیاری در این شهر حضور دارند که نقش پر رنگی در تولید قالی و گلیم این منطقه داشته اند

ايل افشار در بين ايلات كوچنده به استان كرمان، بزرگترين ايلي است كه از آذربايجان به كرمان مهاجرت كرده و در منطقه سيرجان و نواحي بافت و ارزوئيه به قشلاق و ييلاق پرداخته است. با توجه به اين كه ايل افشار تأثير به سزايي در توليد مهم¬ترين و اصلي¬ترين نوع قالي و گليم ايلياتي استان كرمان، يعني قالي و گليم افشاري داشته است و همچنين باتوجه به اين كه از مركز پيچ بافيِ گليم يعني آذربايجان و آسياي صغير به منطقه كرمان مهاجرت كرده است، هم از نظر تعيين ريشه¬هايِ فرهنگي گليم شيريكي پيچ و هم از جهت تعيين قدمت گليم پيچ باف در استان كرمان حائز اهميت است.

احمد علي خان وزيري نويسنده كتاب جغرافياي كرمان ايل ترك زبان افشار را عمده ايلات كرمان نوشته است و قشلاقِ آن را بلوك ارزوئيه و ييلاقِ آن را بلوك اَقطاع (يك ناحيه از بافت و اسفندقه) تعيين كرده است. بر اساس منابع تاريخ محليِ سيرجان و بافت، ايل افشار در دو مرحله به استان كرمان كوچ كرده است: ابتدا از رضائيه (اروميه) و زنجان از توابع آذربايجان به فارس و سپس به اقطاع و حدود بافت و سيرجان آمده است. ارتباط بين كوچ ايل افشار در اوايل صفويه و مهاجرتي كه از مسير فارس به استان كرمان در منابع تاريخ محلي آمده است، با توجه به اين كه منابع تاريخ محلي زمان دقيق و روشني را براي آن معلوم نكرده¬اند.

قديمي¬ترين اطلاعي كه از ايل بچاقچي وجود دارد، مربوط به سفرنامه ابن بطوطه در اوايل قرن هشتم هجري در زمان حكومت ايلخانان مغول در آناتولي است. ابن بطوطه در سفر خود كه از 1334 - 1325 م/ 734 - 725 ق به طول انجامد، به سيواس در منطقه آناتولي رفته است و در اين منطقه، افراد ايل بچاقچي به استقبال وي و همسفرانش آمده و از وي مهمان¬نوازي¬ها كرده¬اند كه تعريف و تمجيد فراوان از اين مهمان نوازي را در سفرنامه¬اش آورده است. (ابن بطوطه، 1370: 359) ظاهراً ايل بچاقچي در اوايل قرن 14 م/ 8ق در سيواسِ آناتولي، از ملك و مكنَتي برخوردار بوده و به احتمال قوي دستبافته¬هاي بومي آناتولي نيز در اين ايل رايج بوده است. با تكيه بر همين سابقه ي حضور در مركز پيچ بافيِ آناتولي مي توان پايه گذاري شيوه ي «گليم پيچ باف» در ايل مزبور را استنباط كرد. به احتمال، ايل بچاقچي در طيِ قرن 16 م/ 10 ق از سيواس به منطقه آذربايجانِ ايران كوچ كرده است. زيرا در قرن يازدهم در دوره صفويه، از طوايف مهم در اروميه ارشلوها هستند كه ارشلوهاي سيرجان (از ايل بچاقچي) شاخه اي از آنها محسوب مي¬شوند. (تناولی، 1389: 17) 
منابع تاريخ محلي در مهاجرت ايل بچاقچي از آذربايجان به كرمان اتفاقِ نظر دارند. در دوره قاجاريه، تاريخ نگارِ وقايع كرمان، احمدعلي خان وزيري، بچاقچي را جزء 52 تيره ي افشار در ولايت كرمان دانسته و جمعيت آنها را 200 خانوار ثبت كرده است. (جغرافیای کرمان، 317) كتاب تاريخ سيرجان موطن اصليِ اين ايل را منطقه آذربايجان نوشته و آورده است كه در دوره نادرشاه افشار، به منطقه سيرجان كوچ داده شده اند. سكونتگاه و ييلاقِ آنها كوهستان چارگنبد و
و روستاهاي بلورد و كهن شهر (تاریخ سیرجان، 179) و قشلاق آنها عين البقر و مراتع پيرامونِ آن بوده است. ايرج افشار سيستاني نيز از قول ريش سفيدان و مطلعانِ ايل بچاقچي نوشته است كه نادرشاه افشار اين ايل را از قره داغ آذربايجان به سرزمين كرمان كوچانده است ؛ اما باستاني پاريزي زمان مهاجرت ايل مزبور را از آذربايجان به كرمان مشخص ننموده و نوشته است كه زمان مهاجرت آنها معلوم نيست. (باستانی پاریزی، 1366: 428) در كتاب علي اكبر بختياري نيز در اين زمينه آمده است: «آن زمان ايل قشقايي از آذربايجان به فارس كوچانده شدند، بچاقچي نيز جزء آن ايل بوده است كه بعداً به سيرجان مهاجرت كرده اند» (بختیاری، 1379: 223) آلستر هال نيز در مورد ايل بچاقچي كه آن را از طوايف افشار مي دانسته، نوشته است: «افشار «بوچاق چيان» یا «بورچارق چي»، گروهي پراكنده و بي نظم از شهرستان زنجان در كردستان شمالي هستند كه توسط نادرشاه ابتدا به فارس و سپس به كرمان منتقل شدند

تاريخچه¬ي گليم شيريكي پيچ و دستبافته¬هاي ايلياتي مناطقِ مختلف بافندگي در استان كرمان با پيوستگيِ فرهنگي¬اي كه بين ايلات و عشاير آن وجود دارد، كاملاً درهم تنيده است و مهاجرت¬ها و قشلاق و ييلاقِ عشاير، اين پيوستگي را دوچندان كرده است. در تأييد اين مطلب بايد به پراكندگي ايل افشار ،در استان كرمان اشاره كنيم. اين ايل در بيشترِ مناطق اين استان در برهه¬هاي مختلف تاريخي حضوري چشمگير داشته است. در راستاي همين پيوستگي، ايل بچاقچي علاوه¬بر سكونتگاه اصليِ خود سيرجان، در شهرستان بافت نيز حضور داشته و يك طايفه¬ي نسبتاً كوچك از آن به نام «طايفه بچاقچيِ بنگان» در دهه¬ي پيش در شهرستان بافت، قشلاق و ييلاق مي¬كرده است و افراد اين ايل علاوه بر سيرجان و بافت، در رودان و جيرفت نيز زندگي مي¬كردند. به ديگر كلام، گليم شيركي پيچ داراي خاستگاه مشترك ايلي و عشايري در مناطق بافندگيِ آن است و بررسي هريك از مناطق بافندگي گليم شيريكي پيچ در استان كرمان بدون در نظر گرفتن ديگر مناطق، پژوهشي ناقص خواهد بود و تاريخ فرش در اين مناطق آنچنان در هم تنيده است كه هيچ يك بدون ديگري وجود مستقل ندارد.

طوایف جامه  بزرگی (جامع بزرگی ) جز بافندگان بسیار قدیمی و اصطلاحا پنجه طلا نامیده می شوند در این منطقه هستند که از سمت داراب فارس به سمت سیرجان کوچ کرده اند

- طایفه جامه بزرگی 
ایل بهارلو شعبه¬ای از طوایف شاملو می¬باشند که دارای هفت قبیله بوده¬اند و توسط سید صدرالدین از جنگ امیر تیمور خلاص و با شاه اسماعیل خروج کردند در زمان گذشته این ایل ایاب ذهاب می¬کردند. محل ییلاق آنها در بیضاء و رامجرد و محل قشلاق آنها در حوزه شهرستان داراب بوده است مدت زمانی است که در داراب اقامت نمودند چون زبان همه آنها ترکی است باید اصل آنها از ایلات ترکستان باشد که در زمان سلاطین سلجوقی و سلاطین مغول به ایران آمده و در فارس توقف نموده¬اند چنانکه تاکنون یک طایفه از ایلات ترکمان دشت خوارزم را بهارلو گویند. قشلاق این ایل صحرای ایزد خواست لارستان و جلگاه داراب و ییلاق آن نواحی سروستان که بعد ها چند تیره آنها به سمت سیرجان کوچ کرده¬اند.
تیره های بهارلو در حال حاضر عبارتند از: :
1- تیره احمدلو ۲- جامه بزرگی ۳- نظر بیگلو ۴- خروسلو ۵- سکز ۶- قره واولاد ۷- سلیمانی
۸- رسول خانی ۹- محمدخانی ۱۰- شیخ ۱۱- حاج طاهر لو ۱۲- مشهد لو ۱۳- تلکه ۱۴- جرغه
۱۵- حیدرلو ۱۶- عیسی بیگلو ۱۷- صفی خانی ۱۸ – کریم لو ۱۹- بر براسماعیل خانی ۲۱- ابراهیم خانی پیشه.
از این تیره¬های ایل بهارلو می¬توان به تیره جامه بزرگی و اسماعیل خانی اشاره کرد که جز تیره¬های معروف و عنوان پنجه طلایی را در بافت گلیم شیرکی پیچ سیرجان و انواع بافته¬های دیگر دارند. این تیره که در بالاتوضیح داده شد از سمت داراب به سمت سیرجان کوچ کرده و در این منطقه ماندگار شدند. محل ییلاق و قشلاق آنها مانند ایل های افشار، بچاقچی، شول و... می¬باشد

گلیم شیرکی‌پیچ: «شیرکی‌پیچ» اصطلاحی محلی در میان عشایر و گاهاً روستانشینان به‌ شمار می‌  رود که بر‌ روی نوع‌ خاصی از گلیم محلی این منطقه نام نهاده‌اند. برخی معتقدند که شیرکی از نام محلی گرفته شده است و برخی دیگر این نام را برگرفته از لفظ شریکی به معنای جفت تار مشترک بافتن می گیرند و یا از شریکی بافتن  دو یا چند بافنده منشعب می دانند اما در واقع وجه تسمیه این گلیم به واسطه کاربرد ان است این گلیم را در قدیم موقع کوچ ایلات به عنوان روباری استفاده می کردند و یا در چادر های عشایر نشین بر روی وسایل( همان انبار فعلی )خود می انداختند به این رو باری شیرکی می گفتند  و به شیوه پیچ بافته می شود. پیچ آن به این دلیل است که   مانند قالی که جفت تار یکی رو یکی زیر استفاده میشود و گره ترکی یا فارسی  را بر روی کار با نخ اضافه ایجاد می کنند اما در گلیم از جفت تار زیر و رو با هم استفاده می شود و نخ های رنگی (پشم یا کرکهای رنگی ) را به دو روش دور آن می پیچند  و اضافه نخ را به پشت کار منتقل می کنند ..وقتی از بافندگان قدیم سوال می شود در قدیم چه چیزهایی می بافتید می گویند خورجین می بافتیم شیرکی می بافتیم ...( shiraki) پس به ذهن این متبادر نمی شود که شریکی بافتن منظور نظر است  و با هم دو یا چند نفر به شراکت بافته اند                                                                                                                                                                                                                                                در جایی هم به آن «سوزنی» نیز گفته می شود به دلیل شباهتی به دستبافته گلیمینه غرب کشور دارد گلیم سوزنی مناطق دیگر به این شکل بافته میشود ابتدا گلیم به روش ساده بافی و پود گذاری انجام میشد و بعد از اتمام کار با سوزن بر روی آن نقش آفرینی می کنند ... خیلی از تجار و دوستان که مطلع از ساختار و تکنیک بافت نیستند  سوزنی و شیرکی پیچ را یکی می دانند. هر چند در  ظرافت و زیبایی به سوزن دوزی مثل پته  شباهت دارد ...

این گلیم را گاهی می شنویم سوزنی می گویند به دلیل شباهت به گلیم سوزنی منطقه غرب کشور و عشایر مناطق دیگر که بعد از اتمام کار گلیم ساده باف خود بر روی آن با سوزن نقش اندازی می کردند

این گلیم منظور نظر هست همان ساده بافی بعد از کار بر روی آن سوزن دوزی میشود

در بعضی طوایف به آن رند نیز می گویند (rend)

بنده پایان نامه لیسانس و ارشدم در خصوص گلیم شیرکی پیچ و گلیم همین منطقه بوده ... و مطالبی از قبل آماده کردم   و طی پژوهش هایم اینگونه خلاصه شده می آورم ... نقش ایلات و عشایر بسیار پر رنگ است به همین دلیل برای ریشه یابی نقوش گلیم این منطقه اشاعه فرهنگی  آن مهم می باشد ایل های گوناگونی از جمله ایل افشار و بچاقچی در ابتدای ورودشان از سمت ارومیه و زنجان و آذرباییجان در سرتاسر ولایت کرمان پراکنده بوده اند و با گذشت زمان محدوده به نسبت مشخصی برای ییلاق و قشلاق خود در نظر گرفته اند .. و عده ای به سمت فارس کوچ داده شده اند که از سمت داراب فارس به سمت سیرجان و در حوزه بین سیرجان و بافت و سیرجان و بندر عباس جابه جایی و کوچ نشینی داشته اند که از حوصله بحث خارج است جزییات گفته شود ... در بررسی دستبافته های منطق شاهسون ها میاندوآب و دشت مغان به نقوش مشترک بر خوردیم حتی در نقوش گلیم های قفقاز و ترکیه نیز نمونه هایی دیده شد ...باید بگویم نقوش به طور خاص مربوط به ایل و منطقه خاصی در سیرجان و اطراف نیست بلکه به نسبتی در کل گلیم های مناطق دیگر می توان تعمیم داد.. آنچه صورت گرفته طبق دیدگاه اشاعه گرایان و تطور گرایان دربعد تاریخی و بعد زمان و مکان به  دست ما رسیده است ... و یک نقش و رنگ در ذوق آزمایی طوایف مختلف تغییراتی به خود گرفته است ....

گلیم هایی در گذشته در زندگی عشایر این منطقه بافته می شد بیشتر گلیم ساده باف که جنبه کاربردی آن برای داشتن وسایلی چون دوزدان همان نمکدان خورجین توشه دان و کشکدان بیشتر بود و برای زیباتر کردن نقوش روی ان را پیچ می بافتند به دلیل رجشمار گره ها ،نفش وپهن می شد

در ان زمان چله ها ینبه ای و خامه های مورد استفاده پشمی و خود رنگ یا با رنگرزی خود زنان انجام میشد در عکس بالا می بینیم

کم کم چله های پشمی از یزد خریداری می شد به آن چله شهنازی می گفتند که در کتابی در آینده چاپ می شود این مطالب را خواهی دید...

امروزه چله های مورد استفاده پشمی و خامه های رنگی آن کرک می باشد.... بنده در آزمایشگاه نساجی دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات تهران با آقای دکتر اسکندر زاده آزمایش صد درصد خلوص مواد اولیه را بدست آوردم .. اگر موردی یافت شود به دلیل کم لطفی دوستان خواهد بود

دوستان متخصص حتما می دانند کرک بخش بدنه بز هست که بسیار ظریف می باشد و بخش مویین قسمت سر بز می باشد

گلیم شیرکی پیچ در گذشته  طرح محرمات افقی و گاهی عمودی را داشت ...

کم کم طرح ها متنوع تر شد و زندگی شهری و قالی های ماشینی ایده هایی به آنها داد.... طرح محرمات افقی را خطی یا راه راه می گویند

امروزه طرح های لچک ترنجی .محرمات اریب و محرمات عمودی و تلفیق محرمات و خشتی دیده می شود ...

و حدود  بیست و اندی  سال میشود که قالی وارد گلیم شیرکی شده و نقش برجسته به آن می گویند


طرح خطی یا محرمات افقی با حاشیه خوشه انگوری

طرح خشتی

البته امروزه به دلیل تقاضای بازار و تولیدکنندگان غیر بومی و نداشتن دغدغه تاریخی و هنری تولید کنندگان محلی نقش های غیر اصیل وارد منطقه شده است  که حتی خود مردم این منطقه باور ندارند که تولید سیرجان است

این گل در قالی های بختیار دیده می شود

و می گویند نقش اسفندقه جیرفت است

منبع : مریم افسری