تاریخچه فرش

« فرش پازیریک »

فرش ایران چنان زمینه گستردیی از دانش ، فن و هنر را در بر می گیرد که ظاهراً سال های فراوان دیگری هم باید صرف گردآوری و تکمیل اطلاعات آن شود .خوشبختانه در چهل سال اخیر توجه پژوهشگران بیش از پیش به این نکته معطوف شده است که نقش فرش چیزی مستقل از هنرهای دیگر نیست .

 

اگر از هر کسی که در رابطه با فرش اطلاعاتی دارد ، سوال شود که قدیمی ترین قالی موجود در جهان چیست بدون شک در پاسخ به آن نام پازیریک بر زبان می آورد . من هم به عنوان یک دانشجوی فرش پیش از آنکه موضوع این تحقیق را به همراه استاد گرامی خود انتخاب کنم ، همیشه مشتاق بودم که بدانم شروع فرش بافی از چه تاریخی بوده است و نام قدیمی ترین فرش جهان چیست و توسط چه اقوامی بافته شده . زمانی که این موضوع را انتخاب کردم به دنبال منابع جدیدی در رابطه با فرش پازیریک و تاریخ و محل کشف آن بودم . ولی متاسفانه تمام منابعی که در مورد این فرش در آنها کار شده بود ، همه فاقد مطلبی جدید بود و در تمامی کتب مربوطه مطالبی مشابه دوم آورده شده بود به خصوص اینکه هر کدام از آنها ویژگی متفاوتی را نسبت به بقیه کتابها در مورد این فرش در نظر گرفته بودند . به عنوان مثال در مورد اندازه و تاریخ کشف آن نظریات گوناگونی داده شده و من سعی کردم موردی را انتخاب کنم که در بیشتر منابع مورد استفاده ام یکی باشد .

استفاده از اینترنت و سایتهای مختلف در این زمینه به من خیلی یاری رساند چرا که تنوع موضوعی در آنها بیشتر بود .

در آخر از جناب آقای احراری استاد گرانقدرم که راهنمایی های مفیدی را در اختیار من قرار دادند کمال تشکر را دارم .

این تحقیق شامل اطلاعاتی مربوط به قدمت و ویژگی های فرش پازریک از جمله ( ابعاد ، رنگ ، طرح و نقوش آن و نوع گره ای که زده شده ) می باشد . و همچنین در مورد تعلق آن به ایران و عهد هخامنشی مطالبی ذکر شده است .

به طور کلی قدمت این فرش به 5 قرن قبل از میلاد می رسد و آنچه از نظر تاریخی ساخت این فرش را به ایرانیان نسبت می دهد ، طرح و نقشه سوران پارسی با پوشش و سلاح های دوران پرشکوه امپراطوری ایرانیان است که شباهت بسیاری به نقش های تخت جمشید دارد

پازیریک قدیمیترین قالی موجود در جهان است که با ابعادی تقریباً مربع شکل به عنوان پوشش اسب بکار می رفته و بر پایه پژوهشها ، به دست یکی از شاهزادگان سکایی به فرمانروایی پازیریک هدیه شده است . با توجه به نوع بافت و تعدد رنگهایش ، سابقه بافت قالی در ایران و طبعاً در سطح جهان را به مراتب بسیار پیش تر از سال 500 قبل از میلاد مربوط می کند . این خود سند زنده و گویایی است از هنر و ذوق ایرانیان که در بسیاری از هنرها و دانش ها سرآمد و پیشتاز دیگر کشورها بوده اند .

ضرب المثلی قدیمی است که می گوید اختراع زائیده احتیاج است . می توان گفت قالیبافی هنری است که تقریباً از اوایل تمدن بشری در میان چادر نشینان به سبب نیازی که بدان داشتند بوجود آمد . شکلی نیست که قالی در ابتدا شکل امروزی را نداشته و قرنها طول کشیده تا به شکل کنونی در آمده و اشکال بدوی آنرا باید در زندگی اولیه بشر جستجو کرد . بی شک اولین زیراندازی که انسان نخستین در کف غارها و چادرها و مساکن خود برای مقابله با سرما و رطوبت و گرد و خاک بکار می برد ، پوست شکار بود که بدلیل نداشتن روش دباغی صحیح دوام کافی نداشت و خیلی زود از بین می رفت . لذا جستجو برای یافتن و بهتر بگوییم بافتن زیرانداز و کفپوش مناسب ادامه یافت . تا اینکه با آشنایی به فن بافندگی و یا استفاده از نوعی نی ، حصیر بافی آغاز شد . بی دوامی حصیر نیاز به کفپوش دیگری را الزامی ساخت تا اینکه کم کم ریسیدن پشم و بافتن آن آغاز شد و زیراندازها از حصیر به گلیم و بعدها به قالی تبدیل شد . بتدریج این بافته ها ، رنگ آمیزی زیبا و چشم نوازی دوم پیدا کردند و حس زیبایی پرستی بشر دوم اغنا شد و طی قرون ، قالی بافی به صورت هنر و صنعتی پیشرفته در آمد .

آسیا بعنوان مهد تمدنهای بزرگ شناخته شده است . آسیایی ها دو هزار سال قبل از اروپائیان که هنوز در غارها و بصورت گروهی زندگی می کردند و ابزار و اسلحه خود را از سنگ می ساختند ، برنز را شناختند . همه پژوهشگران بدون چون و چرا در این نکته اعتراف دارند که قالی و قالیبافی هم از آسیا شروع شده است . پژوهشگران بر این عقیده اند که ترکستان ، ایران و قفقاز باید مهد این هنر بوده باشند .از عباراتی که در انجیل و ادبیات کلاسیک آمده به این نتیجه رسیده اند که هنر قالیبافی مدتها قبل از میلاد مسیح شناخته شده بود و وجود داشته است .

با نگاهی به نقشه جغرافیا ، امروزه منطقه وسیعی شامل کشورهای آسیای صغیر – ترکیه – قفقاز – ایران – ترکمنستان – پاکستان – افغانستان – هند – تبت – چین – مصر – اسپانیا و حتی کشورهای شبه جزیره بالکان را می یابیم که هنر و صنعت قالیبافی در آنها وجود دارد . ولی آن طور که پژوهشگران گفته اند ایرانیان نخستین قومی بودند که به قالیبافی پرداختند و در این زمینه سرآمد جهانیان شدند .چنانچه آخرین پژوهشهای باستان شناسی دوم دال بر این موضوع است . منظور اشاره به قدیمیترین قالی پرزدار شناخته شده وجود در جهان ، قالیچه پازیرک است .

نخستین نشانه های قالی بافی را می توان به کشف کارد قالی بافی و نیز برخی دیگر از ابزار بافت قالی به عصر مفرغ مربوط دانست ؛ اما دستیابی به مجموعه ی نفیس پازریک در سال 1949 توسط سرگئی رودنکو ، باستان شناس روسی ، نه تنها تاریخ قالی بافی را از هاله ای از ابهام بیرون آورد بلکه سند افتخار بافت نخستین قالی جهان توسط ایرانیان در دوره هخامنشی را نیز ثبت کرد .

اینکه اولین فرش بافته شده به صورت تار و پود به مردم کدام سرزمین تعلق دارد و آیا ایرانیان یا چینیان خالق این هنرندیا سایر اقوام ، مبهم است . اما فرش پازیریک که قدیمی ترین دستباف بشری است که تاکنون کشف گردیده و موجود است ، تا اندازه ای به این سوال پاسخ می دهد .

آنچه در سال 1949 میلادی کشف شد تنها نادره ی فرش از دوران شکوهمند پادشاهان هخامنشی است که تا به امروز به عنوان یگانه سند موجود از قالیبافی آن عهد مورد توجه تمام فرش شنا سان و محققان شرقی قرار گرفته است . در سال 1949 میلادی سرگئی رودنکو هنگام کاوش در گورهای اقوام سکایی منطقه پازیریک در دامنه های جنوبی کوه های آلتایی در سیبری به یافتن دستبافته ای کامیاب شد که تاریخ فرش بافی را به یکباره دگرگون کرد .

دره پازیریک در سال 1920 میلادی کشف شد و بدنبال آن 5 تپه در این دره شناسایی و مورد اکتشاف قرار گرفت . این قبایل از دره پازیریک به عنوان گورشان استفاده می کرده اند که در این دره 5 گور وجود داشته . یافته هایی که در این 5 گور در منتطه پازیریک بدست آمده عبارت از دهها وسیله زندگی ، ابزار آلات شکار ، لباس ، زیورآلات و ... می باشد . در گور یا تپه پنجم آثاری از صنعت بافندگی زمان هخامنشیان پیدا شد که از جمله دو فرش از گونه قالیچه برای زین اسب (فرش غاشیه ) است که یکی از آن دو پازیریک می باشد .

نوع گره و تعداد آن :

به طوری که می دانیم در ایران دو نوع گره اصیل وجود داشته و دارد . گره نا متقارن (فارسی) و گره متقارن (ترکی) . به طوری که می توان گفت گره ترکی متعلق به غرب است و اگر بصورت جزیره های بسیار کوچک در شرق ایران وجود داشته یا دارد ، بدون شک از غرب ایران سرچشمه گرفته است . به عنوان مثال سیستانیان اساسلً سکا هستند و شواهد کافی وجود دارد که از غرب ایران در قرن دوم میلادی به شرق ایران مهاجرت کرده اند . گذشته از سیستانیان تنها این تکه ترکمن دارای گره  ترکی است که بی شک آن را از اقوام غربی ایران و به احتمال زیاد از همان سکاها که تمام شمال ایران تا مغولستان و تا شمال دریای سیاه را جولانگاه خود کرده بودند ، گرفته اند .

گره تمام آذربایجان ، کردستان ، لرستان ، ایلام ، کرمانشاه تا کنار خلیج فارس ترکی است و تنها عده اندکی از قشقایی ها و ایل باصری از اتحادیه خمسه گره فارسی دارند .

این فرش کلاً از پشم بافته شده و تار آن اندکی کشیده شده و پودهای آن بطور شل و به تعداد سه یا چهار بار بین هر دو ردیف گره پیچیده شده است . در تابیدن نخهای این فرش به نخ تار شیب بیشتری داده شده و نخ پود هم تا اندازه ای اریب است . به نخ پشمینی که برای گره زدن بکار رفته ، فقط اندک تابی داده شده است . نحوه عمل بافت در پایان فرش تار زیر فرش و بر خلاف معمول از روش بافت تافته ای که در بیشتر فرشهای اخیر معمول بوده ، استفاده نشده است .

دور نخ بیرونی تار نخهای پشمینی پیچیده شده که برآمدگی گره مانند ی ایجاد می نماید . تعداد نخهای تار در هر دسی متر حدود 120 نخ تار می باشد و پس از هر ردیف گره زدن سه یا چهار ردیف نخ پود نگهدارنده گره از آن گذرانده شده است . تعداد گره ها در یک دسی متر مربع 3600 گره می باشد که تعداد 39 گره در هر 5/6 سانتیمتر و 42 گره در هر 7 سانتی متر برای آن محاسبه شده که مجموعاً به حدود یک میلیون و 250 هزار گره در کل فرش بالغ می گردد . با این حساب اگر یک بافنده زن با تجربه در آسیای مرکزی یا آسیای صغیر که به بافت فرش مشغول باشد و رجشمار فرش او معادل رجشمار پازیریک در نظر گرفته شود و در روز بدن 2000 تا 3000 گره بزند و اگر تنها کار کند 18 ماه مشغول خواهد بود .

در پایین آوردن این فرش از دستگاه فرش بافی ، نخهای تار فرش را چنان بریده اند که به اندازه 1 الی 5/1 سانتی متر ریشه باقی بماند و پرز فرش ( که پرداخت شده باشد ) به زحمت 2 میلی متر بلندی دارد.

رنگهای به کار رفته در این قالی :

رنگهای این قالی که قرن های متمادی در زیر توده های عظیم یخ مدفون بوده است ، در پی گذشت ایام به سایه های صورتی روشن و سبز کم رنگ تبدیل شده اند و باید در اصل رنگ بسیار روشنی می داشته . این فرش دارای چند رنگ می باشد که رنگهای ملایم در آن غالب می باشند و این رنگها عبارتند از :

قرمز سیر ، قرمز روشن ، قهوه ای ، آبی روشن ، سبز خام ، زرد کمرنگ و نارنجی و طیفهای دیگری از همین رنگهاست .

تحقیقات بعمل آمده استفاده از نیل برای رنگ آبی و بهره گیری از قرمز دانه برای رنگ قرمز را به اثبات رسانده است . نیل که از  Isatis  tinotoria  یا Indigofozatinotoria  گرفته شده و حاکی از آن است که هر دو آنها برای رنگ آبی استفاده می شده است . در رنگها اسید kermes آمیخته با اسید کارمینیک یافت شده که احتمالاً برای رنگ قرمز مورد استفاده قرار می گرفته است . قرمز دانه که حشره ای به دست می آید که در آن منطقه فراوان بوده است . این قسم خاص قرمز دانه به قرمز دانه لهستانی شهرت یافته که علاوه بر فرش مورد بحث ما یکی از نمدهای همان دوران منطقه آلتایی نیز به همان رنگ مایه است .

گفته اند رنگ مایه قرمزی که در ایران هخامنشی فراوان بوده قرمز دانه آرارات است که در سیبری آسان بدست نمی آمده  البته اثبات این ادعا که قرمز دانه لهستان در سرزمین اصلی ایران حتی به قدر اندک فراهم نبوده تقریباً محال است . چون از پارجه ها و فرش های ایران هخامنشی چیزی نمانده که ملاک سنجش باشد . و این محکمترین پشتوانه در مقابل نظریه « قالی پازریک بافت ایران هخامنشی نیست و در همان محل آلتایی بافته شده است » می باشد .

تصاویر و نقوش موجود بر روی این قالی :

این فرش حاشیه های تو در توی متعددی دارد که زمینه مرکزی این فرش نقشهای تکراری وجود دارد که هر یک شامل ترکیبی از ستاره چهار پر به شکل صلیب همراه با چهار گل می باشد و در مرکز آن مربع کوچکی نقش بسته است و نقشمایه ها در مربعی قاب شده اند . شش مورد از این نقشها در یک ردیف طولی و چهار مورد در ردیف عرضی آن قرار گرفته است که جمعاً تعداد این مربعها 24 عدد می باشد .اطراف زمینه مرکزی را یک ردیف شکلهای تکراری شیر بالدار (شیردان یا شیر عقاب ) با بالهای برافراشته و سری به عقب برگشته ، پر کرده است .در حاشیه بعدی تعداد 24 گوزن خالدار شاخ پهن در حال چرخیدن تصویر شده است که سمت حرکت این گوزنها ، شامل یک ردیف 62 تایی از ستاره هایی است با نقش صلیب مانند گل که مشابه آنهایی است که زمینه مرکزی را انباشته اند . لیکن در اینجا نقش آنها اندکی دگرگون شده و بدون قاب می باشند . نقش حاشیه اصلی را سوارانی تشکیل می دهند که با حرکتی شتاب آلود در پی هم روانند و جهت حرکت آنها ، جهت حرکت گوزنهاست . که تعداد 28 اسب سوار بطور دو نفر در میان به تناوب بر روی اسب ها نشسته یا در کنار آن ایستاده اند . حاشیه بیرونی فرش شامل همان شیرهای بالدار قبلی است که ناحیه مرکزی را احاطه کرده اند ولی تا حدی بزرگتر از آنها و در جهت مخالف آنها نقش بسته اند . همه پنج هاشیه آذینی را چهار چوبهایی که شبیه پیرامون زمینه مرکزی می باشند ، احاطه کرده اند یعنی قطعات مستطیل شکلی که دو خط ، آنها را محصور می نمایند .

صاحب نظران با توجه به نقشهای روی این قالی که شبیه نقوش اصیل هخامنشی است آنرا ایرانی می دانند و معتقدند که قالی مزبور از دست بافتهای مادها و پارت ها (خراسان بزرگ قدیم ) است . رودنکو در چندین جای کتاب خود به ایرانی بودن این فرش اشاره دارد .« شیوه گره خوردن دم اسبها و کاکل آنها شبیه ایرانیان است و نقش گوزنها از تیره گوزن زرد خالدار ایرانی است . صف مردانی که به همراه چارپایان از پی یکدیگر می آیند نمایانگر شیوه های هخامنشی و آشوری است .» تشابه نقوش سواران و مردان پیاده که در کنار اسبان خود راه می پیمایند و جانوران بالدار در این قالی با نقوش تخت جمشید ، صحت نظر این محققین را قویتر می سازد . صاحب نظران همچنین معتقدند بافت قالیچه ی با چنین ویژگی ها ، مستلزم دارا بودن پشتوانه ای فرهنگی و هنری در ارتباط با بافت فرش حداقل برای چندین قرن خواهد بود و مبین این نکته است که در قرون متمادی ، قبل از بافت فرش معروف پازیریک ، این حرفه در فلات ایران رواج داشته و ایرانیان به رموز آن پی برده بودند .گفتار مورخین نیز ، حاکی از تایید همین نکته است . بطوری که گز نفون مورخ یونانی در کتاب خود موسوم به سیرت کوروش می گوید : ایرانیان برای اینکه بسترشان نرم باشد ، قالیچه زیر بستر خود می گستردند . این عبارت نشان دهنده آن است که قالیبافی در این زمان عمومیت داشته و در زندگی روزمره جایگاه خود را یافته و جزء ملزومات بشمار می آمده است .

بطور کلی چیزی که در مورد این قالی مهم است نقش ها و تربیت قرار گرفتن آنهاست . در قسمت مرکزی که یک ردیف ستاره های چهار پر نقش شده و این موضوعی است که روی اشیاء مکشوف در لرستان نیز دیده می شد. نقش حاشیه ی این قالی کاملاً بنا بر سنت های هخامنشی است و 2 مجلس را نشان می دهد که ردیف گوزن ها و دیگری ردیف سواره هاست . در این قالیچه حتی خصوصیاتی از (جل نمد) منگوله دار یونان و ایران نیز دیده می شود . در موزه آرمیتاژ یک گلیم پشمی وجود دارد که در پازیریک یافت شده و روی آن ملکه هایی مقابل آتشدان ها با آتش دانی که روی نقوش برجسته تخت جمشید مقابل داریوش قرارداده شده شباهت دارد . ردیف شیرها کاملاً به سبک ایرانی نقش شده است و روی یک ( جل نمد ) نیز دوباره پدیدار می شود . عضلات حیوانها در محل رانها و نشانه ها به وسیله مارپیچ هایی شبیه به « ویرگول » مجسم گردیده اند و در میان آنها سنگهایی رنگین به صورت ترصیع نشانده شده است و این از خصوصیات جواهر سازی هخامنشی است . سر شیرها با یال پریشان روی یک نمد به تقلید از نقوش روی آجرهای لعاب دار شوش یا آویزهای طلایی همدان نقش شده اند .

تمام این نمدها با زینتهای چرمی که بدانها الصاق شده است بنا بر سبک « دایره ویرگول » مجسم گردیده اند . به این معنی که عضلات حیوان را بصورت « ویرگول » نشان داده اند همه آنها با « جل نمد » هایی که سفال سازان شوش و ماکو روی اسبهای منقوش در کوزه هایشان قرار داده اند ، شباهت دارند و آن کوزه ها از حیث قدمت در ابتدای هنر ایران قرار دارند .

قالی پاریزیک چگونه ممکن است بافت بیابانگردان آلتایی باشد ؟

در مسیر تلاش برای یافتن پاسخ پرسشهای زیاد و عمده ای که قالی پاریزیک برانگیخته است ، ضروری است که نخست فرضیه بافته شدن این فرش به دست کوچندگان آلتایی به دقت بررسی شود . از این رو لازم است ببینیم که چه چیزهایی آثار هنری را کیفیت عشایری می بخشد .

کار هنری دستباف از چند جهت ماهیت عشایری وایلیاتی پیدا می کند که مهمتر از همه وجود عناصر عینی عشایری در نقشمایه ها و شیوه نقش پردازی است . اسلوب بافت و رنگمایه های مورد کاربرد نیز در کار سنجش دستبافته های قبایل کوچه و بی اثر نیست .

در قالی پاریزیک چندین عامل ساختاری هست که درجه بسیار بالایی از مهارت فنی و فرشبافی کمال یافته را نشان می دهد . به اندازه ای که ممکن است حتی دلالت بر فرشبافی شهری داشته باشد . اهم این عوامل ساختاری بدین شرح است : استمرار یکنواختی و یکدستی بافت ؛ قرینه سازی کامل نقشمایه ها در چارچوب یک طرح و نقش کاملاً منسجم و متقارن و متوازن ؛ نگاه داشتن اندازه ها و ابعاد و فاصله ها در بافت آدمهای همانند ، اسبهای همانند و گوزن های همانند .

گذشته از سنجیدگی و ظرافت اعجاب آور بافت ، قالی پازریک آکنده از نقش مایه ها و نگاره هایی است استوار بر طرحی بغایت سنجیده و قانونمند و هدفدار که این همه با فرهنگ و تمدن مردمان کوچه و خانه بدوش آلتایی ، خواه سکایی باشند خواه ماساگته ، ناسازما و گاه متضاد است . تمامی طرح و نقش و بسیاری از جزئیات طراحی نشان از یک نظام اجتماعی متمرکز و بسته دارد ، نظامی که به کمال انتظام پذیرفته و به کمال مستقر گشته است .

سکاییان  و ماساگیتان بدان مرتبه از ثبات و آرامش اجتماعی نرسیده بودند که انگیزه و ضامن دست یافتن به اینچنین صورت هندی منسجم و مستحکم و تزلزل ناپذیری باشد . حقیقت آنست که از آن خیالپردازیهای خشونت آمیزی که در آثار هنری اصیل آلتایی موج می زند ، کمترین اثری ، هر چند کمرنگ در قالی پازیریک نیست .هنر آلتایی در هزاره نخست بطور عمده هنر احساس و تجدید و انتزاع واقعیت های عینی بود . به گفته یکی از متبحران ، تاما را تالبوت رایس شاید از « ناب ترین نمونه های تجدید و انتزاع باشد » در هیچ زمان این هنر خالص تجدیدی و آکنده از خیال پردازی بیابانگردان آلتایی نتوانست به طبیعت گرای گرای قالی پازیریک نزدیک شود .

اندیشه بنیادی طراحی و نیز طرح و نقشه زمینه فرش ، از حیث سبک پردازی در پیوند با « فرشهای سنگی » یا سنگفرشهای قالیچه مانند کاخ آشوری نینوا است صف های منظم مردان و چهارپایان که همگی به یک فاصله معین از پی یکدیگر می آیند به روشنی یادآور رسمهای تزئینی و هخامنشی و آشوری است . هم در پیکر کنده های تخت جمشید و هم در قالی مذکور ، ستوربانان در سمت چپ اسب گام می زنند و دست راست خود را بر پشت گردن اسب نهاده اند . اما مهمتر از همه ، ویژگی های عیان و اشتباه ناپذیر گوزن زرد و شاخ پهن ایرانی است که اکثر مورخان هنر و فرش شناسان غربی درنگ روا نداشته و این گوزنها را که می پنداشتند هرگز در ایران زمین دیده نشده است و از جنس گوزنهای سرزمین سیبری شناختند .

رودنکو اول کسی بود که این گوزنها را از تیره گوزن زرد خالدار شناخت ، چندی پس از رودنکو گیرشمن به مانندگی گوزن زرد ایرانی ، مشهور به گوزن بین النهرینی و گوزن پهن شاخ روزگار ساسانیان توجه یافت که پیکره خالدارش با همان شاخهای پهناور ، بر چندین ظرف سیمین و نیز چند صحنه بر سنگ کنده  طاق بستان نقش بسته است پس جای تردید نیست که نسل گوزنهای شاخ پهنی که در شکارگاههای ساسانیان پراکنده بوده ف پیوسته است به نسل گوزنهای گسترده شاخ روزگار هخامنشیان و گوزنهای قالی پازیریک .

به جز گستردگی برگ نخلی شاخها ، گوزن زرد ایرانی را ویژگی های دیگری است .این ویژگی های نمایان پوست خالخالی و خصوصاً نوار خالداری است که از گردن تا دم گوزن ایرانی کشیده شده ، ویژگی هایی که هیچیک از انواع آهوان و گوزنهای آلتایی ندارند . گذشته از این ، گوزن پازیریک برخوردار از نشانه های دیگر هم هست

یکی دم به نسبت بلندی است که خاصه گوزنهای زرد آسیایی – اروپایی است . دیگر شیوه خاص نشان دادن عضلات سردست و ران حیوان است به رسم و قاعده هنر سرزمینهای غرب آسیا که با سبک هنری منطقه آلتایی فرق دارد .

ازیریک از دیدگاه جیمز اوپی :

فرشی به قدمت دو هزار و چهارصد سال به واسطه محلی که در آن کشف شده (دره پازیریک ) در کوهستان آلتای یکی از زنجیره های کوهستانی جنوب سیبری در غرب مغولستان و تقریباً شمال سرزمین های اروپا آسیایی ، پاریزیک نام گرفته است . ممکن است با در نظر گرفتن دوری محیط و آب و هوای سرد منطقه آن را محلی برای یک گورستان عشایری بشمار نیاورند اما زنجیره آلتای  چندان از جلگه های وسیع  و بی درخت شمال چین دور نیست این سرزمین جایگاه مادری اقوام برتر و قبایل چادر نشین آنها بوده است . اقوام ایندو اروپایی تشکیل دهنده جمعیت و ساکنین اولیه قبایل این جلگه ها بوده اند . مغولها و مردم شرقی دیگر آرام آرام تأثیر زیادی از خود برجای گذارده موجب برتری قبایل ترک در این جلگه ها در هزاره اول قبل از میلاد گردید .

اگر چه زمستانهای پر از یخ سیبری باعث سالم ماندن این فرش گردید ولی تابستان به اندازه کافی گرم بود تا اجازه دفن رؤسای قبایل در گذشته را به قبایل نشان دهد . هوای گرم تابستان همچنین به باستان شناسان قرن بیستم اجازه داد که با گروه خود بتوانند به این منطقه کوچ کرده و با کار تبحر آمیز خود به کشف این دفینه ها بپردازند .

از دید تاریخ شناسان هنر ، بر این اشیاء که به کمک آنها  می توان به تجسم محیطی که این فرش در آن  دفن شده پرداخت قیمتی را نمی توان متصور شد . در میان این اشیاء یک پرده  دیوارکوب نمدی که خدایان را به تصویر می کشد واقعاً تماشایی است . یک گاری چهارچرخ ، منسوجات ابریشمین چین و افسار چوبی حکاکی شده را می توان جزو این کشفیات نام برد .

اگر فرش پازیریک یک بافته روستایی شده شهری محسوب گردد که در یکی از دهات ایران قدیم در آسیای مرکزی بافته شده باشد ، بافندگان آن چیز زیادتری در ذهن نداشته اند مگر تقلیدی از یک طرح و نقش شهری با اضافه کردن اقلامی که آنرا به سلیقه روستاییان خوشایندتر کند . بر اساس این نظریه ، نمادگرایی و سمبلیزم فقط به واسطه دلایل تجاری در آن بکار گرفته شده است . این نظریه که من آنرا بیشتر می پسندم در حال حاضر طرفداران کمی دارد . برخی از پژوهشگران اعتقاد دارند که از این فرش بعنوان تخته (سفره) بازی استفاده می شده است و دیگران معتقدند که از آن به عنوان یک پوشش تابوت و یا مردگان که در کنار اسب ها مومیایی شده دفن می گردیدند استفاده می شد .

عده ای دیگر عقیده دارند نقوش قالی پازیریک به کشف راز و رمز زندگی پس از مرگ  می پردازد . برخی دیگر اظهار می دارند که اصلاً نمی دانند هدف از بافت چنین فرشی چه بوده است .

تا آنجایی که من اطلاع دارم شواهدی در دست نیست که نقوش پازیریک در بافته های بعدی مورد استفاده قرار گرفته باشند . اما به هر حال تعدادی از نقوش عشایری و روستایی قرن نوزدهم و حتی بیستم را می توان به منابع حتی قدیمی تر از پازیریک نسبت داد

بافت فرش پازیریک مرحله مهمی در تاریخ فرش های گره دار به شمار می رود . مجموعه تزئینات آن به متنوع ترین نظریه های مربوط به بافت و منشاء آن منجر شد .

فرش پازیریک که از سال 1949 در موزه آرمیتاژ لنینگراد به نمایش گذارده شده است ، از نظر زیبایی با طلا و فلزات آسیای مرکزی رقابت می کند .

نفوذ هنر هخامنشی روی اشیاء متعلق به قرون سوم و چهارم پیش از میلاد نیز مشهود است و این اشیاء خصوصاً در قبرهای یخ زده رؤسای قبیله حراگردان در پازیریک دیده شده است . با این حال ارتباط واضح فرش با پیکر نگاری و آیین های مذهبی جوامع سیکایی با عناصر زینتی و پیمان های تمثیلی متناقض بوده ، پنهان هایی که بیشتر به نظر می رسد متعلق به پیکر نگاری آشوری و پارسی ها باشد تا جوامع جلگه های اروپای شرقی و آسیا . پیوند آن با هنر ایران در زمینه حاشیه که آیین تشریفات کاهنی را مجسم می کند ، انسان به یاد حجاری های برجسته تخت جمشید می افتد . از این رو فرش پازیریک یک بافته پیچیده و کامل است .تصاویر و پیمان های دو فرهنگ در آن در کنار هم گذارده شده است . گرچه خیلی متفاوت هستند ولی نمی توانند در قرن 5 قبل از میلاد از هم متمایز باقی بمانند .

پاسخ نهایی در پازیریک یافت می شود که اگر با استفاده از متدهای تحقیقات علمی اخیر مورد بررسی قرار گیرد ، می تواند بخش اولیه تاریخ خود را بر ملا سازد .

ما دیده و دل در گرو فرش نهادیم               جانها به قدوم ملک العرش نهادیم

       هر نکته به ما از طرف عرش بر آید               نقشی شود و بر  زیر  فرش در آید

منابع
-فرشنامه ایران – دکتر حسن آذرپاد و فضل الله حشمتی رضوی – چاپ اول 1372

-فرهنگ دو زبانه کاربردی تخصصی واژگان فرش – امیر حسین عصاره و سید علی آقا کابلی – چاپ اول 1381

-پژوهشی در فرش ایران – تورج ژوله – چاپ اول 1381 – انتشارات یساولی

-نشریه فرش دستباف ایران

-نقوش پازیریک – فصلنامه تخصصی فرش دانشگاه هنر تهران – شماره پنجم و ششم – خرداد 1385

-کتاب درسی قالیبافی – اصغر خداخواه اما مچائی – چاپ اول 1380

www . Farscarpets . com

www . farskaj . org

www . moujnet . com

www . honare – avalo – akhar . blogfa . com

www . portrait magazine . blogfa . com