نقوش و طرح های فرش

دست بافته هایی در میان بافته های ذهن

فولکلور یا فرهنگ عامه را، راوی بخش هایی از گذشته و نیز شیوه ای از بیان آمال و آروزها و ترس های بشری می دانند. امروزه مطالعات بسیاری بر روی فولکلور انجام شده و با استناد به آن، اطلاعات ارزشمندی درخصوص ویژگی های یک فرهنگ استخراج می شود.

فرش یکی از عناصر همیشه حاضر در فرهنگ ایرانی است که طی هزاران سال توانسته به طور قابل توجهی در آن رسوب کند. این مقاله سعی دارد گذری بر نقش فرش در فولکلور داشته باشد.

بررسی فرهنگ عامه گویای آن است که در فرهنگ ما فرش، نمادی از خانواده است و به همین علت هم هست که گفته می شود "پسر جوانی که فرش می خرد میل به ازدواج دارد."، فرش، جزء ضروریات یک زندگی است که نداشتن یا از دست دادن آن، نشانه وخامت وضعیت اقتصادی فرد است، مانند "فرش زیر پایم را هم فروختم" و یا "فرشش زمين است و لحافش آسمان"، فرش می تواند به عنوان ابزاری احترام آمیز استفاده شود و ازهمین روست که در مراسم رسمی مملکتی و برای احترام به سفیران کشورهای دیگر، زیر پایشان فرش پهن می شود؛ مفهوم "فرش، زیر پای کسی گستردن" نیز اشاره به همین مفهوم دارد. فرش در ترکیب های استعاری متعددی به کار می رود برای مثال در ادبیات ما "فرش" و "کهن فرش" را برای اشاره به "زمین" استفاده می کنند. مفهوم "از عرش به فرش افتادن" نیز دقیقا از همین جا سرچشمه می گیرد. "پا را از گلیم خود درازتر کردن" نیز، یک مفهوم کنایی دیگر است که از فرش و مشتقات آن استفاده کرده و منظور از آن، رعایت نکردن حد و حدود است. اهمیت فرش در زندگی ایرانی باعث می شود که قصه ها نیز از آن بی بهره نمانند.
یک قصه قدیمی ترکمنی روایت می کند که یک فرش، مانع وقوع یک جنگ و تلفات سنگین آن می شود. روزی به اهالی یک روستا خبر می رسد که لشگریان امیر دارند برای جنگ به سمت آنها می آیند. بزرگان و ریش سفیدان برای مشورت گردهم می آیند. پیرزنی هم در جمع آنها حاضر شده و می گوید که حل این مسئله را برعهده او بگذارند ولی کسی حرفش را نمی پذیرد. پیرزن از جلسه بیرون آمده و بافت فرشی را آغاز می کند؛ فرشی که در یک سمت آن، تصویری از زندگی روزمره روستا و مظاهر حیات است و در سمت دیگر آن، مناظری از جنگ و قتل و نابودی. پیرزن این فرش را قبل از ورود امیر به روستا، زیر سم اسبش می اندازد. امیر، مدتی به آن خیره می ماند. زیبایی فرش و تقابل مفهومی زندگی/ مرگ در آن امیر را تحت تاثیر قرار می دهد. تصویر کودکانی که مشغول بازی هستند و مردمانی که در یک آرامش روستایی زندگی می کنند، در مقابل صحنه های گریه کودکان و قتل و فرار و خرابی، امیر را از جنگ منصرف می کند. ولی دستور می دهد که از این به بعد، کسی نقش انسان و موجودات زنده را در قالی نبافد.
داستان دیگری در بین این قوم وجود دارد که مربوط به عشق نافرجام یک شاهزاده خانم و یک چوپان است. وقتی پدر شاهزاده خانم از ماجرای این عشق آگاه می شود، به شدت عصبانی شده و دختر خود را زندانی می کند. پرنده ای که رابط بین چوپان و شاهزاده خانم بوده هر روز برای او کمی پشم می آورده و دختر با آن یک قالی سفید بی نقش می بافته تا اینکه روزی پدر متوجه ماجرا می شود و دستور می دهد که پرنده را بکشند. ازقضا تیر به جای پرنده، به قلب دختر اصابت کرده و خون آن، قالی را قرمز می کند. از این به بعد و به یاد این واقعه، قالی بافان ترکمنی، قالی های خود را قرمز رنگ می بافند.
اما در بین داستان هایی از این دست، داستان "فرش پرنده"، اهمیت قابل توجهی دارد. در بسیاری از قصه های سحرآمیز قدیمی، در لحظه حساسی که دیگر امیدی به جایی نیست ناگهان قهرمان داستان، سوار بر یک "فرش پرنده" شده و محل را ترک می کند. در بسیاری از داستان ها نیز این قهرمان را معشوقه اش همراهی می کند. یکی از مهمترین داستان هایی که به وجود فرش پرنده اشاره دارد داستان سلیمان نبی است که بلقیس، ملکه سرزمین سبا (واقع در جنوب عربستان) عاشق او شد و برای اثبات عشقش دستور داد فرشی پرنده ساخته و برای او ببرند. ماجرای فرش پرنده طی دو سه سال اخیر، به بحث های بسیاری در محافل علمی و خبری نیز دامن زده است، خصوصا پس از آنکه یک باستان شناس فرانسوی مدعی شد که از بنایی باستانی در منطقه الموت قزوین، سندی مربوط به فرش های پرنده پیدا کرده است. ماجرای این کشف در محافل خبری پیچید و حتی خبرگزاری میراث فرهنگی ایران نیز خبر مفصلی از آن را منتشر کرد. این باستان شناس
Henri Baq نام دارد و آنچه یافته درحقیقت، سندی مربوط به پژوهش های یک محقق یهودی درباره فرش پرنده است که به قرن 13 میلادی تعلق دارد. این پژوهش ها پنداره غالب درخصوص افسانه ای بودن این فرش های پرنده را شکسته و تاکید می کند که فرش های پرنده، واقعی بوده و مورد استفاده برخی افراد خاص قرار می گرفته اند. طبق گفته های این سند، تکنولوژی این فرش ها چنان بوده که با استفاده از نوعی خاک رسِ فرآوری شده در فرآیند رنگ آمیزی، از فرش، آهن ربایی در برابر آهن ربای مرکز زمین می ساخته که همین مسئله باعث قرار گرفتن فرش در بالای سطح زمین و حرکتش در مدارهای هوایی می شده است. این سند اعلام می کند از آنجایی که این تکنولوژی، شیطانی تلقی می شده در برهه ای، تمامی بافندگان آن توسط حکومت های وقت، قلع و قمع می شوند. از آن پس، تنها رگه هایی از داستان این فرش، در افسانه های منطقه باقی می ماند.
***
امروز فرش نه تنها اهمیت خود را از دست نداده بلکه در کنار نقش کاربردی خود که زیر پا قرار می گیرد بیش از پیش، سطح دیوارها را نیز به خود اختصاص داده است. تابلوفرش ها درحقیقت، درنظر گرفتن فرش به عنوان یک اثر هنری هستند، اثری که می توان آن را به دیوار زد، در موزه نگه داشت و یا در گالری ها به نمایش گذاشت. به عبارت دیگر فرش، عنصری است که رد آنرا می توان در همه جا از کف اطاق ها گرفته تا دیوار سالن ها و نیز واژه واژه فرهنگ عامه گرفت، چرا که با فرش است که انسان از خاکِ سخت (به عنوان نماد طبیعت) جدا شده و بر بافته ای نرم (به عنوان نماد فرهنگ) قرار می گیرد و مدارج فرهنگی شدن خود را طی می کند.
این ملطب ابتدا در نشریه سپیده دانایی منتشر شده است.

http://www.hamije.com/node/52

 

منبع :