نواحی و مناطق قالی بافی

فرشهای پرزدار بلوچ وهمسايگان آنها (بخش دوم)

هويت قبايل بلوچ :درسالهای اخير مقامات حكومتی در افغانستان ، پاكستان ومخصوصاً درخراسان ايران پويائی وآزادی بلوچها را محدود ساخته اند.

معذالك شناسايی قبايل خاصی را در طی دوره های طولانی زمان ، كار سختی است . حتی نام قبيله (ناروئی ) (nahrui)در ميان بلوچهای خراسان امروزی به زحمت در خاطر می ماند. قبيله ای كه چندين بار از آن در تاريخ نام برده شده است گرچه احتمالاً خود آنها از ريشه به همين قبيله تعلق داشته اند بنظر می رسد امروزه برخي قبايل ميل دارند كه پسوند نام خود رابا لقب (خان) كه اهميت ويژه ای دارد ذكر كنند ، مانند سالار خانی، ليكن بخشي از آنها در بازگشت نام سيدمحمدخانی را انتخاب كرد. درسال 1954 آنها تعداد 400 نفر بودند كه حدود 20000 گوسفند وبيش از 1000 شتر داشتند. خداداد خانی كه در حدود 100 كيلومتری شمال غربي خان سيد محمد خانی زندگی ميكرد نيز تصور مي شو دكه گروه كوچكی از سالارخانی باشد. ادواردز( 1953 - 185 ) سالار خانی وهمچنين (كورخيلی) به اسمی می ناميدكه ده سال بعد ديگر قابل گفتن نبود. مثال بيشتر، بلوچهای قرائی هستند.(ghara'i). آنها درحدود 150 سال قبل در سرزمين قبائل قرائی سكنی گزيدند ونام خوار ا از پشتيبانان خود گرفتند . همينطور جان بيگي ها (djanbeghi) ، همسايگان سيد محمد جان بيگی ، همسايگان سيدمحمدخانی ، كه اين اسامي مي تواند به وابستگي قبلي زير مجموعه (هرزيكی ) با نام يكسان اشاره كند. هرزيگی تيره ای كوچك از تركمنهای ساريخ هستند. همچنين نام چوبداری در ناحيه كاشمر يادآور تركمن كودر(choudor) است. اين مشاهدات نشانگر آن است كه چرا امروزه جستجو برای يافتن نامهای قبيله ای بلوچها كه در ميان ديگران جمع شده اند با موفقيت كمی مواجه می شود. (1826) pottinger (1981) , bellow (1910) Tate
اين موضوع همچنين نشانگر آن است كه درميان بلوچ به نسبت تركمنها خيلی مشكل است كه الگوهای خاص فرشی را به گروهی از بافندگان خوب وبرجسته فرش پرزدار نسبت دهيم . به نظر می رسد كه طبقه بندی نمونه ها بر طبق نواحی جغرافيای كه در آن نواحی اغلب يافت می شوند مفهوم بيشتری دارد.

طبقه بندی جغرافيائی اين امكان را به ما مي دهد كه اشكال ديگر نمونه هايی را كه در مناطق توليد فرشهای پرزدار توليد می شده است را نيز مورد بحث وبررسی قراردهيم.
Wegner 1964 : 147 ; ibid . 1978 : 288 , 292
وجود برخی شرايط در برخی ((جلگه ها )) و((دره های ))تربت حيدريه بين سالهای 1950 و1960 باعث شده كه علاوه بر تعداد كثيری طائفه های بلوچ ، برخی جماعات روستايی نيمه صحراگرد نيز دراين محل استقرار يابندكه از شرق دور يعنی از سرزمين های تيموری در حدود سال 1800 به آنجا مهاجرت نمايند.(maitland 1975 : 416)
وتحت نام قبيله ای خاص خود زندگی نمايند درميان اين ((مهاجران )) مريداری (moreidari) وتيره های كوچكتر آنها ، سوربزی (sarbuzi ) وايل خانی وبروتی (boruti) در جلگه خواف الگوهاي مستقل سنتي متمايزي دارند.درجلگه باخزرواقع در ناحيه شمالی تر طائفه پريزی وسلجوقی همچون مغول زاده ومختار ی بلوچ نيستند.
طبقه بندي طائفه يعقوب خاني هم جنبه مطمئنی نداشته زيرا خودشان را مانند تيموری ها ، بلوچ به حساب مي آورند.(Edwards 1953 : 187)، امروزه اقوام تيموري عمدتاً در غرب افغانستان زندگی نموده واز نظر نژادي به ايرانيان تعلق ندارند. وطن اصلي آنان در ناحيه بخارا واحتمال ترك مغول بودن آنها نسبت به عرب بودن بيشتر است واين امر بدليل برتري بيشتر آنهاست.(maitland 1975 : 416) . اقوام تيموري افغان همچنين فرشهاي پرزدار توليد مي كنند. ليكن بسياري از وسايل آنها به اندازه كافي شناخته شده نيست. جدا از طائفه يعقوب خاني كه در افغانستان نيز يافت می شوند اقوام زير مجموعه آنها همچون كودني , kaudani( ونيز kuduani ) ، شيرخانی وزاكانی همگی در بافتن فرشهای پرزدار شهرت خوبي دارند.(Janata 1975 : 10 and 1978 : 11).
قوم بهلوري درميان بلوچها يكي از خانواده های مهم والبته بيگانه است . آنها در شمال شرق وشرق خراسان بين تايباد وقائن وهمچنين در افغانستان بايد يافت شوند . در حدود 1950 آنها هنوز بصورت صحرانشين زندگی وشتر پرورش مي دادند. آنها در اصل تركهاي ايراني هستند كه از غرب به اين منطقه مهاجرت نموده اندوبوسيله شاه عباس در خراسان اسكان يافتند(1587 - 1628) آنان در فرشهای پرزدار خود عوامل اصلي الگوهای بلوچی را تغيير می دادند آنقدر زياد كه علامت خاصه بلوچي در توليدات آنها محو می شد. فرشهای پرزدار با خصوصيات بلوچی ، درميان فيروز كوهي و تايمانی البته نه به صورت فراوان يافت می شود. آنها امروزه بعنوان كشاورز وتقريباً چادر نشين درمحل های شمال وشرق هرات وبطرف جنوب در ناحيه ادرسكند(adreskand) درغرب افغانستان زندگی می كند. قوم جمشيدی نيز دراين محل زندگی می كنند.( برطبق اطلاعات شفاهی janata oral information , 1979) ، اين سئوال پيش می آيد كه آيا قبيله كوچكتر(maudadi) مودودي بخشی از قبيله موشوانی(mush(a) wani) هستند كه فرشهای پرز دار آنها درنشريات اخير معرفي شده است.(fig . 1) (Eiland 1973 : 59). بعداز سال 1885 ، 250نفر از قوم جمشيدي به ناحيه مشهد درشمال خراسان كوچ كردند. طائفه فيروز كوهی هنوز درايران ، در نواحی جنوبی نيشابور (Bellew 1973 : 59) . احتمالاً آنها در آن منطقه تا زمان نادر شاه اسكان داشتند اما بعداز مرگ نادرشاه به مراتع قبلی افغان برگشتند. اين مردمان قسمتی ايرانی وگروهی ريشه ترك مغول داشته وبه اتحاديه آزاد(( چهارايماق))(chahar aimagh) تعلق دارند. طايفه تيموری نيز يكی از اين چهار طايفه به حساب مي آيد.
ما در مورد فرش هاي پرزدار بافته شده توسط اقوام جمشيدی وفيروز كوهی قبل از سال 1900 چيزی نمي دانيم وقطعاتی از آن فرش ها كه رنگهای طبيعی زيادی درآنها بكار رفته باشد وجودندارد واين نكته ما رابه اين نتيجه می رساند كه احتمالاً آنان از همسايگی بلوچ چگونگی بافت قاليهای پرزداررا ياد گرفته اند. به نظر می رسد كه دستبافته هاي بدون پرز به اين مردمان از توليدات پرزدار آنها بيشتراهميت دارد. خورجين های كوچك وبزرگ ، نو وكهنه آن همگي الگوهاي يكسانی دارند كه (1979) Janata و (1971 : 169 ) Bollond از افغانهاي جمشيدي وفيروز كوهي گزارش كرده اند.اين خورجين ها هنوز در بازارهاي مشهد در بين سالهاي 1950 و1960 فروخته مي شدند. ازآنجائيكه طرح آنها از لحاظ نقشمايه هاي مشبك به قاليهاي بلوچي كمتر شباهت داشت ، فروشندگان آنها را بعنوان قاليچه هاي بلوچي مي فروختندوليكن محل توليد آنها در دشتهاي گسترده اطراف مشهد بود. بنابراين فرض مي شود كه اين توليدات بوسيله تيره هاي فرعي وقبائل كوچك ((چهارايماق)) در خراسان بافته مي شد. . تسمه ها ونوارهاي خيمه هاي اقوام فيروز كوهي افغان ما را به ياد طرحها ونقوش قوم گيلزايي pathan gilza'i يا حتــــــــي تركمن بشير Turkman beshiri مي اندازد ودر حالي كه نمونه هاي تيمنه بعضي اوقات شبيه به نمونه هاي ميش مست mishmast ، كه يكي از صحرا نشينان (( چهار ايماق)) درغرب افغانستان هستند مي باشد.

از گروهي بافندگان قاليچه پرزدار كه ((اعراب )) ناميده مي شوند بايد بيشتر بلحاظ نزديكي جغرافيائي آنها تا به علت شباهتهاي قاليهايشان به توليدات بلوچ نيز بايد ذكري به ميان آيد. اين اعراب تقريباً بدون استثناء روستائياني هستندكه مدتها قبل نيمه چادر نشين شدند ونام آنها شايد(( غير از دلايل شخصيتي )) از اعرابي كه در قرن 7 به اسلام گرديدند گرفته شده باشد. محلهاي سكونت آنها در فردوس روستاهاي آيسك (ِayask ) ، اريسك (Arisk) ، دهوك (dohuk) ، سه قلعه (seghale ) ، و سرايان (serayan) مي باش دكه از اين روستاها بعنوان مهمترين مراكز بافتن فرشهاي پرزدار در 1951 نام برده شده است . موتيف ها ، ساختارها ورنگهاي فرشهاي آن كشاورزان بندرت به محصولات ساخت بلوچ در همان محل شباهت داشت. به استثناي چند نمونه اغلب قطعات قاليهاي پرزداري است كه درشت بافت بوده وداراي رنگهاي الوان وپرز طولاني هستند. اين نوع فرشها در ميان اعراب ثروتمند امارات خليج فارس كه ترجيح مي دادند تابستان را درايران باشند تا درسرزمين داغتر موطن خودشان از مطلوبيت خاصي برخوردار بود وهمين تقاضاها سبب فراگير شدن توليد فرش در منطقه شدكه منجر به تنزل وپستي كلي فرش وبافت نمونه هاي بسيار سطحي گرديد . ما طرحهاي اوليه وبسيار درشت باف افشار را در قسمتهاي مركزي وبيشتر در حاشيه هاي اين فرشها مي بينيم . ليكن اين فرشهاي پرزدار نبايد با قاليهاي توليدي بلوچ در سيستان در حدود 500 كيلومتري فردوس اشتباه گرفته شود. درمقابل توليدات عرب اين فرشهاي بلوچي سيستان زمينه هاي پركار غني در مركز با موضوعاتي كه با دقت طراحي شده اند وشكل پلكاني با تزئينات در بالا به توليدات افشاري به ناحيه جنوب شرقي ايران شباهت دارند(شكل 2) . حاشيه اصلي الگوي متناوبي از قلاب است كه مورد علاقه برخي از گروههاي بلوچ مي باشد ودر اصل يك الگوي تركمن است

بلحاظ عرفي بافت اين قاليچه ها به بافندگان بلوچ اشاره دارد. برخي دستبافته هاي طوايف كوچك نشان مي دهد كه طبقه بندي قاليچه ها كار مشكلي است . اين گروههاي كوچك تا سال 1960 نيمه صحرانشين بودند و هم خود وهم همسايگان بلوچ آنها را(( عرب زاده )) مي نامند واز اولاد اعراب هستند. در سال 1955 يك گروه 50 نفري از عرب زاده در مجاورت قوم موريدري (morei dari)و سيد محمدخاني در جلگه خواف شرقي زندگي مي كردند. تعداد بسيار اندك بافته هاي آنها ليكن از دستبافته هاي مويدري قابل تشخيص نبودند.(شكل 4 )
به منظور كامل كردن مطالعه محيطي كه دستبافته هاي بلوچ را تحت تاثير قرارداد بايد از قوم براهوئي(barahu'i) وشادلو(shadlu) ذكري به ميان آورد. دررابطه با قوم براهوئي در بالا گفته شد كه اقوام بلوچ بسياري از تيره هاي آنان را جذب نموده عليرغم كه آنان به جنوب هندوستان تعلق دارند. ليكن قوم مستقل براهوئي هنوز در سيستان ، بلوچستان ، در ناحيه هرات ودر جمهوري تركمنستان را مي توان ديد.
(Tate 1977 : 316 , 363 ) , (Imp . Gaz . Ind . 1976 : 89 , 90)
(snony 1974 : 181 ) , (gafferberg 1969 : 17-18 )

بلوچهاي بافنده فرش پرزدار در بسياري از اين نواحي نزديك به آنها زندگي مي كردند. ما قطعاتي را كه صريحاً به قوم براهوئي نسبت به داده شده باشد نمي شناسيم. شايد نام آنها به (برائي) "bara'I" تغيير يافته بود واينها گروهي از بافندگان فرش پرز دار بودند كه تصور مي شود به بلوچ هاي سيستان تعلق داشته اندوصرفاً توليد كننده فرشهاي پرزداري بوده اند كه اين دستبافته ها طرحهاي بدون مفهوم ومعني خاصي داشته اند.
ايل شادلو به قبايل كردي تعلق دارند كه بوسيله شاه عباس در مرز شمالي خراسان دوباره اسكان داده شدند تا در مقابل ازبك ها بعنوان محافظين عمل نمايند.
(sykes 1963 : 174)
تا به امروز كردها به طرحهاي تحت تاثير قفقازي ها وابسته بوده اندكه آنها را از آسياي ميانه وارد مي كردند . آنها طرحهاي حيواناتي قابل تشخيص را به آساني بصورت پرزدار مي بافند وفرشهاي آنها بزرگتر از فرشهاي توليد شده بوسيله همسايگان بلوچ است . در سالهاي بين 1950 و1960 اقوام شادلو در اطراف شهر بجنورد خورجين هايي بافتند كه از لحاظ تكنيك وطرح از توليدات بسيار خوب بلوچ تشخيص داده نمي شد.
فرشهاي پرزدار وبدون پرز توسط زنان بلوچ با استفاده از دار قاليبافي افقي بافته مي شود زيرا اولاً استفاده از اين دار بي تجربگي بافنده را فاش نمي كند. ثانياً با توجه به زندگي چادرنشيني او، قسمت نا تمام قاليچه به دور تيرهاي تارها(سردار وزيردار) كه روي يك قاب سوار هستنداز هم جدا شده وبا جابجايي گروه به سوي مرتعي ديگر برده مي شود. چارچوب در محل جديد (دقيقا مثل قبل) به درستي حاضر وآماده نمي شود. در بافت قاليچه هاي پرزدار ، پشم گوسفند وبه نسبت بيشتري پشم شتر بكار مي رود. اين پشم در ابتداي مصرف كدر وتيره به نظر مي آيد. اما درخشندگي وجلوه خود را بعداز مدتي كه از استفاده شدن آن گذشت بدست مي آورد. درحال حاضر ، قاليچه هاي بلوچي جهت صادر شدن با تقاضاي زيادي همراهند. معامله گران محلي فكر مي كنندكه مي توانند عمل تهيه كردن (بافت را) مختصر كنند وقاليچه هاي پشمي ابريشمي داشته باشند. در دوره هاي مختلف دستبافته هاي بلوچ بعنوان كالاي با ارزشي به اروپا صادر گرديده است. استفاد ه از ابريشم به راستي خيلي كم است تا زمان حاضر كه فقط براي برجسته نمودن رنگهاي معيني بكار مي رود بطوريكه قابل تشخيص در ميان پشم هاي با رنگ طبيعي نمي باشد.

پشم قهوه اي گوسفند يا پشم آميخته گوسفندبا موي بز سياه بسيار براي تار وپود استفاده مي شود. حواشي كوچك قاليچه ها در انتها داراي تارهاي تيره با بافت ظريف يا قلابدوزي معمولي در زمينه سفيد يا قرمز مي باشند برخي از قاليچه هاي قديمي در دو طرف انتهايي داراي گليم بافي هستند. خط هاي هاشور زده پله پله يا موجي شكل ، درميان تنوعات رنگها بويژه آبي معمولي تا قرمز تا سياه تا آبي معمولي حالت گرفته اند. همچنين از نيمه دوم قرن اخير(20) قاليچه هايي بدون گليمك نيز بافته مي شود البته بيشتر موارد اخير داراي 3 تا 6 سانتي متر گليمك است كه معمولاً حالت عادي ندارد. بلوچها دراستان هرات افغانستان بافت گليمك در دو طرف فرش رابيشتر حفظ كرده اند. در حال حاضر هنوز هم قطعه هايي گليمك بافته شده استادانه توليد مي شوند.
بافت قسمت گليمك فرش بلوچ بصورت پيچ باف بوده ، برخي اوقات گره هاي كوري ( بسته اي ) در انتهاي بافته وجود دارد تا مانع بازشدن گرهها در قاليچه پرزدار گردد. اغلب بافت حاشيه قسمت انتهايي پاييني نسبت به قسمت انتهايي بالا با دقت بيشتري بافته مي شود.حاشيه بصورت خاص بوده وتغيير شكل قاليچه بلحاظ استفاده پرزهاي نازك ورشته رشته كه به شكل نامتقارن فارسي يا سنه به هم گره مي خورندغير ممكن است. تكه وسالوراز تركمنها نيز از همين گره ها در قاليچه هايشان بكار مي برند. اين موضوع ما رابه اين نكته سوق مي دهد كه يكبار ديگر فرض كنيم بلوچهاي خراسان بافت حرفه اي قاليچه هاي پرز دار گره دار رابصورت اندك اندك از تركمنها آموختند.
ايلند و بلاك (eiland) و ( black) تعداد زيادي از قاليچه هاي بلوچ را آزمايش كردند وفهميدند كه 10% گرهها از نوع متقارن بودند. تجزيه وتحليل اين مطلب ممكن است به شيوه هاي مختلفي انجام گردد مثلاً آنها شايد توليدات واقعي بلوچي نباشند اما توسط تيموري ها توليد گرديده اند. همچنين ممكن است كه قاليچه ها به راستي متعلق به مناطق بلوچ نشين باشند اما بافنده ها از اقوام ديگري باشندكاربرد اين تكنيك بدليل ازدواج با يكي از مردان بلوچ بوده باشد. قطعات خوب تعداد 2500 تا 3000 گره در دسي متر مربع داشتند هرچه تراكم بيشتر باشد قاليچه مقاومترخواهدبود. توليدات آنها همانند قاليچه هاي تكه وسالور( tekke and salor ) ارزشمند هستند. اما بخاطرپشم هاي مختلف آنها هنوز از نظر مقايسه نرم تر از قاليچه هاي تركمن است. انواع سالار خاني ، سعيد محمدخاني ، قرائي بلوچي ، علي اكبر خاني در ايران در ناحيه تربت حيدريه ودختر قاضي افغاني با اين كيفيت توليد مي شودآنها بندرت به بازار مشهد وهرات ويا حتي اروپا مي رسند . توليداتي با كيفيت پايين تر درآنجا يافت مي شود وبه اشتباه بعنوان كار بلوچي مشخص مي شوند. اين قاليچه ها داراي نخهاي زبر وخشن وگرههاي شلي هستندوتوسط گروههاي بلوچ از مركز افغانستان وتوسط باي زيدي (baizidi ) در ناحيه محولات درجنوب تربت حيدريه توليد مي شود.
دردهه هاي اخيراين بافنده ها از تارهاي نازك پنبه اي نيز استفاده نموده اند اين تغيير ناشي از ايجاد امكانات ارتباطي جديد وتماس بافندگان با همديگر مي باشد. معامله گران با هوش حالا تواناي آن را دارند كه مستقيماً پشم خام را خريداري كنند وارزانتراز صحرانشينان پرورش دهنده گوسفندكه براحتي گرفتار وسوسه ودريافت كردن سريع پول مي شوندآنرا تبديل به خامه نمايند. موقعيت اقتصادي قبايل هنوز هم بهبود نيافته است . وبرخي از اعضاي قبايل بلوچ توليد تمام انواع قاليچه هاي گره دارشان را ترك كرده اند ويا حداقل استفاد ه از مواد اوليه ارزان را در كار دستبافته هايشان شروع نموده اند. حتي براي خودشان هم از اين مواد به كار گرفتند.
از اواسط قرن اخير ، دستبافته هاي افسانه اي قاليچه وگليم بطور عمده براي استفاده خانگي توليد مي شوند اگر چه تقاضا زياد نبوده اما حداقل اين تقاضا بصورت مستمر بوده قاليچه هاي جديد قسمتي از جهيزيه عادي عروس بود كه بمنظور نشاندادن مهارت بافندگي او بافته مي شد. در اثر افزايش (توليد) قاليچه ها، خيمه بلوچها به زودي از آنها مفروش گرديد.اما بعلت مهاجرت زياد اقوام بلوچ از اين دستبافته ها به اندازه دستبافته هاي تركمن محافظت انجام نشد با اين توصيف مشخص مي شودكه چرا قطعات قديمي تر يا حتي نيمه عتيقه يا نيمه باستاني بندرت درميان خود بلوچها پيدا مي شود؟
درطول يكسال يك خانواده بلوچ مي تواند 1 يا 2 قاليچه يا سفره بلوچي ببافند. اين دستبافته ها در نزديكترين بازار شهر فروخته يا با خوراكيهايي كه آنها خودشان نمي توانستند توليدكنند منجمله با چاي وشكر يا چلوار قرمز پيراهني مبادله مي شد. برنامه ريزي بافندگان بلوچ عمدتاً بگونه اي است كه دستبافته ها در آغاز سال جديد بدست مصرف كنندگان برسدچون وقت فروش اين توليدات اواخر اسفندماه مي باشدبنابراين مي بايست اوايل اسفند ماه بافت قاليچه ها بايستي تمام شود. تاريخ توليد برخي اوقات بركنار قاليچه ها بافته مي شود مانند : 20/12/1319 ( شكل 13). همچنين همسايگان ايراني روستايي آنها قاليچه هاي بلوچي خود رابا نيازهاي جديد تري جايگزين مي كردند. كم كم مردم ثروتمندتر در روستاهاي جلگه خواف قاليچه ها عشايري بلوچ را بعنوان كفپوش كف ميهمان خانه خود مورد استفاده قرار دادند. همچنين يك قاليچه بلوچي براي كنار بخاري يا اجاق مورد احتياج بود. همچنين از اين قاليچه ها براي پوشش اندروني منزل مورد استفاده قرار گرفت .(قسمت اقامت زنا ن كه براي افراد نامحرم باستثناي دكتر ممنوع بود).
بنابراين تعداد بسيار محدودي از قاليها وارد بازارهاي ايران وافغانستان مي شدند كه بازرگانان به اين بازارها دسترسي داشتند وجستجوي زيادي برا ي اين فرشها در شهرها نمي شد زيرا طبقه متوسط شهري كه امكان تهيه فرش برايش وجود داشت فرشهاي اندازه بزرگتر را ترجيح مي دادو بافت آن نوع فرش در برروي دارهاي قاليبافي بلوچ ممكن نبود. مردمان شهرها همچنين قاليچه هاي رنگارنگ رابيشتر دوست داشتند ودرصورت امكان فرشهايي با طرحهاي گلدار را مي پسنديدند وعقيده داشتندكه با اين نوع فرش گلها وزيبائيهاي يك باغ را مي توان به خانه آورد. تا همين اواخر تقاضاي خارجي زيادي براي توليدات گره دار ايلياتي وجودنداشت . نمونه هاي پرزدار ورنگهاي فرشها ي بلوچ تا دهه هاي اول اين قرن مورد تقاضا قرار نمي گرفتند. حتي فرشهاي بسيار جذاب تركمني هم بعدها مشهور ومورد علاقه قرارگرفت واين موضوع مي رساند كه چرا در بسياري از كتابهاي قديمي تر ودر بعضي از كتابهاي جديد تر درباره فرش ، ودر موزه ها قاليهاي گلدار جزئيات هر فرش مفصلاً توضيح داده شده است در حاليكه از فرشهاي بلوچي ،ذكري به ميان نيامده است . بيش از يكصد سال فرشهاي بلوچي از عدم محبوبيت برخوردار بوده واين حقيقت تشخيص اين نظريه وعقيده را مي دهد كه توليد فرشهاي تركمني بوسيله صادر كنندگان بعلت تقاضاي خارجي واحترام به خواسته هاي تقاضا كنندگان بوده است . ليكن از نيمه قرن گذشته تقاضا وسليقه اثر شديدي بر تلفيق رنگها ونمونه هاي توليدي توسط ايرانيها از گذشته است. درزمانيكه نمونه هاي تركمني در قاليچه هاي بلوچي توليد مي شوند احتمالاً نمي شد از موقعيت ممتاز چنين بازارهايي با چادرنشينان بحثي به ميان آورد، افرادي كه مي دانستند چگونه آزادي واستقلال خود را از هر جهت تا قرن كنوني حفظ كنند تمام اين صحبتها مطمئناً دليلي بر اين حقيقت مي باشد كه بلوچ رنگهاي طبيعي را از مدتها قبل از بافندگان تركمن بكار مي برد.هنوز تا حدود سال 1950 پرز قاليچه هاي بلوچي نو بدون هيچگونه رنگ شيميايي رنگرزي مي گرديد.
درآن زمان در بازارهاي روستا رنگهاي شيميايي پشمي به توليد كنندگان عرضه مي شد اما از رنگهاي طبيعي خانگي گرانتر بودند. در برخي قاليچه هاي پشمي از ديرباز رنگهاي طبيعي ومصنوعي همزمان با هم بكار مي رفت.رنگهاي زرد قهوه اي وسايه هاي قرمز وبه تقليد از پشم شتر ، در سطحهاي بزرگتر بكار مي رفت در حاليكه رنگهاي رقيق زرد وسبز در برخي توليدات بندرت بكار مي رفت . برخي رنگهاي قرمز وتقريباً تمامي رنگهاي سبز در آن دورن ثبات شستشوئي نداشتند ولي در دهه گذشته كيفيت رنگهاي شيميايي بهتر شده وتنوع فراواني از رنگها بوجودآمده است اما درضمن فرشها جذابيت خود را از دست داده اند بنظر مي رسد كه كاربرد رنگهاي غير معمولي مانند قرمز لاكي ، نارنجي روشن ،سبز، (malachite) وارغواني بافندگان را به بافت نمونه هاي مغاير با رسوم آنها وادار كرده كه نتيجه آن ناهماهنگي در فرش است واين نشاندهنده نوعي پيشرفت در جهت نابودي رسوم خوب چادر نشينان مي باشد. رنگهاي سنتي مهمتر در زمينه فرش – با استثنائات- درمراكز جغرافيايي ذيل يافت مي شود.
آبي تيره تا سورمه اي ( با استفاده از نيل):درمناطق مختلف تربت حيدريه وكاشمر ، جلگه خواف وقسمتهاي شمالي ناحيه هرات.
آبي متوسط ( با غلظت كمتري از نيل): شمال خراسان قطعات بسيار اندك ومعدودي با اين رنگ وجود دارد. اغلب در نيمه دوم قرن گذشته توليد گرديده اند.
قرمز اجري ، قرمز آتشي وقرمز تيره(با استفاده از روناسهاي داراي عمر متفاوتmadder) : درزمينه دستبافته هاي نواحي نيشابور وشمال مشهد، جلگه تربت شيخ جام ، جلگه باخرز، محولات وقائنات مورد استفاده قرار مي گيرد.
مسي : درفرشهاي سيستان وافغانستان مركزي (ايالت جنوبي هرات ) ودرمحل كوچكي در جنوب شرقي گنابا دبا فرشهاي جانمازي بدون محراب مشاهده مي شود قهوه اي شتري (پشم شتر رنگ نشده ) : قائنات ، بجستان ، محولات ، جلگه خواف ودر شرق جلگه تربت شيخ جام . اغلب فرشهاي جانمازي ، هميشه به سبك آخوندي (akhundi)كاربرد دارد.
سفيد متمايل به رنگ كرم (رنگ نشده ، بعضي اوقات پشم گوسفندان سفيد شده ) : درمحلي اطراف تربت حيدريه وفقط در دهه هاي آخر بعنوان جانشيني پشم شتر ، بصورت نادر وجود دارند وهميشه پشم شتر اساساً جهت البسه مردانه بكار مي رفته است.
قهوه اي تيره ( پشم طبيعي بارنگهاي اضافي مثل رنگ پوست گردو): درجنوب افغانستان در ايالت فرح مورد استفاده قرار مي گيرددر بسياري از قاليچه هاي بلوچي رنگ زمينه ها حاشيه هاي (اصلي ) همان رنگ زمينه فرش است . ليكن اگر زمينه اصلي ومركزي فرش قهوه اي شتري است ، معمولاً درحاشيه رنگ قرمز به كار مي رود وحاشيه هاي قرمز رنگ همچنين مي تواند زمينه آبي تيره را درميان بگيرد.
واغلب براي زمينه اصلي از سايه هاي مختلف رنگهاي زمينه استفاده مي شده است . وقتي رنگهاي روشن بكار مي رود طرح فرش قابل مشاهده وتشخيص است ولي اين حالت وقتي كه آبي تيره روي قهوه اي تيره بكار برده مي شود مثل بسياري از خورجين هاي توليدي بلوچ افغانستان وجودندارد . جزئيات در قسمتهاي اصلي فرش ونقشمايه هاي مانند گلبرگ هاي كوچك بعلاوه نوارهاي بيروني كه اغلب سفيد يا زرد ويا نارنجي متمايل به زرد هستند وتا آغاز اين قرن رنگهاي آبي سبك تر اغلب در قاليچه هاي شمالي ومركزي يافت مي شده است واغلب زمينه اصلي فرشها با خطوط سياه مرزبندي مي شده است .(حاشيه بوجود مي آمده است). واگر پشم گوسفند قهوه اي تيره در دسترس بحدكافي وجود نداشت ، پشم قهوه اي چندين مرتبه بوسيله جوشانيدن آن با براده اهن رنگ مي شده است واين عمل رنگ كردن بارها تكرار مي شده است برطبق يك برنامه دقيق زماني هشت روزه وچنين عملي به پشم خسارت مي زند وپشم نرم وشكنده مي شود واين حقيقت كه از ارزش فرش كاسته مي شود درنظر گرفته نمي شود. آن نوع قاليچه ها زمينه پوسيدگي (فساد وخرابي ) دارند كه تقاضاي ويژه اي هم اغلب از آنها مي شود.
دستورالعملهايي براي توليد گياه ورنگهاي كاني بطور مكرري چاپ ومنتشر گرديده است وآنها جهت مصاحبه به قوت خود باقي هستند درمنطقه جغرافيايي بلوچ آن دستورالعمل ها از روي غبطه وحسد بصورت رمزي نگهداشته مي شددرميان خانواده ها وحتي در داخل طايفه هم آشكار نمي گشت.

نوشته:دتریچ وگنر
ترجمه:بهاره برهانی
كنترل:عبدا...احراری

ترجمه متن: Pile Rugs of The Baluch and Their Neighbors

 

منبع :