نواحی و مناطق قالی بافی

فرشهای پرزدار بلوچ وهمسايگان آنها (بخش سوم)

اندازه فرشها بلوچ ومفهوم آن:نوع واندازه قال دار وبدون گره عشاير وايلات بلوچ تحت تاثير روش زندگی اهالی چادر نشين واندازه چادر بلوچ قرار می گيرد.

كف چادر در طی روز بوسيله فرشهای پرزدار پوشيده نمی شود. بهمين منوال تركمن ها هم در چادر مخصوص خود(yurts) قاليچه گره دار استفاده نمی كنند. بلوچ كف چادر خود رابا حصير ونمدهای تيره رنگ وخشن واحتمالاً بدون زينت وزيور می پوشاند ويا چادرهای مربعی ويژه كفپوش كه از آنها براي سقف چادر استفاده نمی شو درا مورد استفاده قرار ميدهند اين كف پوش ها از موی تيره بز درست می شود ووقتی كه بازديدكننده ای از چادر ديدن می كند قاليچه ها را درقسمت بالای حصيرها می گسترانند. برخی از بلوچ ها در منطقه خواف ازفرشهای پرزدار بعنوان وسائل خواب استفاده مي كنند وقاليچه هايی كه بدين منظور استفاده می شد به مقدار زياد بافته می شد وموردنياز وتقاضا نيز بوداين قاليچه ها برحسب كارهای مختلفی كه مورد نياز بوده با انواع قاليچه های تركمنی قابل مقايسه نمی باشد درميان تركمنهای تكه تقريباً قاليچه هايی به شكل آتشدان گرد مرسوم بوده است. بلوچها همچنين قاليچه هاي كوچكتر درست می كردند كه شبيه به پادری بوده واز اين نوع قاليچه استفاده هاي گوناگونی می كنند.
قاليچه های گره دار بزرگتر كمياب ودر پاكستان يا افغانستان بافته می شود آنها دراطراف هرات يافت می شونداما اساساً درجنوب ونزديك مرز پاكستان با افغانستان مورد مبادله قرار می گيرند ودرسيستان ايران فقط فرشهای بدون گره وتخت بافت همواره شناخته شده هستندبراي مفروش نمودن اماكن بزرگتر ايرانيان وبلوچهاي افغان از همان قاليچه ها براي مقاصد يكسان استفاده مي كنند واين در مورد قاليچه هاي جانمازي هم صدق می كند كه برحسب اندازه های مختلف طبقه خاصي را تشكيل می دهند. برخی بلوچها وچادرنشين های نامبرده شده در فوق كه خانه نشين شده اند همچنين بافنده كناره(daliz) هستند. متكاهای زير سر ((balisht )) كه قسمت جلوئی آن پرزدار بافته شده از توليدات خاص بلوچ می باشدبطوريكه درميان تركمنها ناشناخته می باشندواندازه آنها شبيه به توبره هاي كوچك تركمن مي باشد.اما آنها فقط ا زيك طرف باز مي شوند وهر دوطرف آنها مي تواند تزئينات گليم بافي داشته باشداين متكاها از پنبه خام پر وسپس دوخته می شوند واگر قسمت گليم باف آن از بين برود براي مدت زمان زيادي نمی توان از اين متكاها استفاده نمود. در نتيجه اين اندازه خيلي معمولی اغلب بطور نادرستی طبقه بندی گرديده است . پشتي های چهار گوش كه قسمت جلويی آن پرزدار می باشد نيز كار بلوچ است. واندازه هاي آن به اندازه خورجين هاي بزرگ مي باشد ولی اغلب آنها خيلي بافت نرم دارند. آنها ابتدا پر شده وسپس دوخته مي شود.
خورجين هاي كوچك وبزرگ با بافت رويه هاي گره دار خيلی متداول می باشد. بافندگان افغان اندازه هاي بزرگتررا ترجيح مي دهند. بلوچهاي قسمت جنوب خورجين هاي خود را با منگوله ها وصدف هاي رنگارنگ تزئين مي نمايند وآنها اين صدف ها را از بيابانهاي جنوبي افغانستان كه قبلاً دريا بوده پيدا می كنند. اغلب پشتی ها وخورجين ها بصورت يك جفت بافته مي شوندپس از بافت قسمت روئي پستي يا خورجين لبه پشتي آن از موي سياه بز بافته شده وسپس دوخته مي شود. بخش پشت اولين خورجين بافته مي شود كه 40-30 سانتي متر اندازه پهناي آن مي باشد وآنگاه قسمت عقبی دومين خورجين بافته مي شودوسپس كار با قسمت ديگر بافت جهت رويه دومين خورجين ادامه مي يابد. بافتن در انتهاي بالايي دومين خورجين تمام مي شود. كناره هاي گره زده شده رويه پشتي سپس بطرف دهانه آن برگردانده می شود ودوقسمت بافته شده پشتي در لبه ها روي هم قرار مي گيرندواين نوع روش بافت سبب مي شو دكه گره هاي دو طرف خورجين به جهات مخالف قرار گيرند . دربرخي از خورجين هاي افغانستان هر دو تكه جلويي از طرف طولي با نوارهاي بافته شده كوچك وباريك كه د نباله لبه ها را مي سازند بيكديگر متصل ميشوند. بنابراين قسمت مركزي دهانه مانند پنجره اي در داخل قاب بافت گره دار بنظر مي رسد. همچنين جفت خورجينهايی يافت می شوندكه قسمت پشتی آنها دارای بافت همواره با طرحهاي نوار مانند وزيگزاگهاي رنگارنگ تزئين شده اند. اما دهانه هاي آنها بافت گره دار مي باشند.
بلوچها كيسه هاي مستطيل شكل بزرگ بنام جوال (juval) آنچنانكه دربين تركمنها معمول مي باشد وآن را بدين نام مي خوانند ندارند. آنها همچنين قاشق بافته شده ، شانه يا جا آينه ندارند وتركمنها هم (okbashi) ندارند وآن يك نوع روكش براي كشيدن برروي قسمت انتهايي پايه هاي نگهدارنده چادرها مي باشد. آنها بندرت غذاها ي شور درست مي كنند . آنچنانكه درميان ((چهارايماق)) رواج دارد. ليكن آنها كيسه هاي بافت گره دار كوچك چندمنظوره درست مي كنند.((چنته chanteh )) وآن كيسه ها در قسمت پشتي داراي حلقه هايي مي باشند كه از ميان حلقه ها مي توان كمربند يا تسمه اي را عبور داد. زنان درمركز وشمال خراسان از آن كيسه ها بعنوان كيف پول استفاده مي كردند. وبالاخره جاتفنگي هاي بافته شده پرزداري وجوددارد كه بلوچها تا آغاز اين قرن آنها را مي بافتند وآنها از لوله تفنگ وقفل درمقابل طوفانهاي شني محافظت مي نمودند وآنها از طرف نوارهاي طولي مساوي بهم دوخته مي شوند.
بافت هاي قاليچه اي پرزدار كه بعنوان دكوراسيون در پشت حيوانات سواري دهنده استفاده مي شوند تقريباً بصورت زير اندازهاي روي زين محدود گشته اند وبندرت افسارهاي تجملي ساخته مي شود . هر چند بلوچ شهر نشين از آن استفاده مي نمايد.همچنين يراق هاي بافته شده زبر وخشن براي الاغ استفاده شده است همچنانكه بنظر مي رسد caporiasons دربين تركمن يموت يافت نشده است. بهمين ترتيب هيچگونه تزئينات براي شتران در مراسم عروسي وجود ندارد.مانند كجاوه.‌ عروس بلوچ معمولاً بر اسب سوار مي شود وفقط بلوچ جنوب افغانستان براي سرهاي شتران تزئينات خاصي دارند وآن تزئينات از يراق هاي گره دار بافته شده ومنگوله هاي رو به بالا مي باشد.
از آنجايي كه چادر بلوچ احتياج به دسته مخصوص چادرندارد(yolami , nawar , tang)، وهمچنين درمدخل ورودي به چادر نياز به قاليچه هاي خاصي نمي باشد.(kapunuk)
(tshahar fazl , katshlu , ensi) لذا بلوچ اينگونه محصولات را توليد نمي كند وفقط طايفه فيروزكوهي كه در شبه چادرهاي (yart ) تركمن زندگي مي كنند دسته هاي(پايه هاي) بافته شده براي چادر درست مي كنند.
چندين مشاهده وچندين نشانه ما را به سوي اين موضوع راهنمايی می كند كه بگوييم (تظاهر كنيم ) تركمنها تكنيكهاي بافت قاليچه ها والگوهايشان را به بلوچهاي خراسان ديكته مي كردند. بيشتر مشاهدات دراين زمينه اختلافهاي جالبي بين گرايش هاي تركمنها وبلوچها در بين طرحها ونقشه هاي قاليچه هايشان را نشان مي دهد بدون شك قاليچه اصلي تركمنها ، اجاق بالش وقاليچه جاي اجاق هنوز نشانگر نماهاي زيادي از سنتهاي مذهبي است ، علايم انسان گرايانه كاهنانه اي وجوددارد ك ه با تاثيرات اسلامي اخير نزديك بوده (اثرات ) اين درجه رفيع وبلند تاريخ قبيله ای ونشانه هاي متعالي آن در دنياي واقعي تركمنها بخوبي مشاهده مي گردد.
اين موضوع نشان مي دهد كه چرا قبايل تركمن مردمان مطيع خودرا مجبور كردند كه شيوه قومي خود را بر طبق خواسته فاتحين ومتجاوزين تغييردهند.بيشتر چادر نشينان تركمن بافتن قاليچه هاي جا اجاقي را بطور گسترده اي تاكنون ادامه دادند وازآنها درمناسبت هاي خاص استفاده مي كردند. معناي (طرح) اين قاليچه هااحتمالاً می تواندبا توتم هاي هندي آمريكاي شمالي مقايسه گردد. در برخي موارد هم مي تواند به مقدسات اجدادي چيني ها ربط داده شود وبه نشانه هاي قاصدهاي مغرب زمين. در تاريخ اخير باشكست تدريجی قيدهای قبيله ای ، خيلی از معانی ريشه اي از بين رفت وسمبل ها تاحديك نقشمايه به انحطاط رسيد . ما نشانه هاي زير را باعث انحطاط فرش تركمن مي دانيم:
1- ارتباطات مهم درناحيه قبيله اي از بين رفت ،بطوريكه سازنده نماد(( گل )) ديگر پس از اين با طرح خودش شناخته شده نيست . اين همچنين درمورد مرزهاي خاص قبيله اي هم صادق است. اين موضوع را براي تركمنها ي روس از 1920 نشان مي دهد.
2- طرحهاي مهم گيرايي خود را از دست دادند، جزئيات مهم همچون چهارعقاب پرنده دروسط زمينه تكه گل حذف شده است. آداب ورسوم وسنتهاي قبيله اي از بين رفته وموضوعات جديدي اين رسوم شده اندكه بافندگان مجبورندآنها را درنظر بگيرند. لذا مشاهده مي شو دكه در بسياري از موارد نقشمايه هاي جديدي جايگزين آن شده است.
مشاهده مي شو دكه رنگها وفرم هابيشتررونق خودرا از دست داده اند وبسيار مشكل است كه يك الگوي تك از قبيله تركمني خاصي داراي شهرت گردد. همچنين فراموش شده كه خيلي از الگوها بعنوان سمبل هاي اهريمن فريبنده بكار مي رفت ، اما درمقابل همه آنها ، الگوها وطرحهاي امروز، هنوز هم قسمتي از سنن قرنهاي گذشته رادارند. منطقه قبيله اي بلوچها وپيشينه مذهبي قبل از اسلام آنها درهيچ زمينه اي با مهدمردمان ترك ، كوههاي آلتايي مرتبط نيست. بعنوان نتيجه آنها بايستي مجبور شده باشند تاارتباطاتشان رابا قاليچه هايشان بازسازي كنند، اما بدين معني نيست كه الزاماً معاني سمبليك آن طرحها را مي دانستند. بنابراين ماخيلي از طرحهاي تركمني رامي يابيم كه براساس اختصاصات كارهاي بلوچي شناسايي مي شوند. چيزي كه از پيشينه سنتي مختلف برمي آيد رنگ ودستبافته هاي بلوچ شرايط خاص خود را دارد.بلوچها رنگهاي تيره تر را ترجيح ميدهدبطوريكه اروپايي ها قاليچه هاي آنها را تركمنهاي آبي ناميدند، بالاخره طرحهاي زمينه تركمني در حاشيه قاليچه هاي بلوچي بكار برده شدبراي مثال طرح حاشيه اي دوتي( ouble T ) براي قاليچه هاي بلوچي توليدي بجستان يك طرح زمينه اي گرديد.(شكل 5) يا حاشيه تركمني كه معروفترين الگوي آن قلابهاي قفل شده در هم متغير ( از نظر اندازه ) ويك گل pesudo بود كه در زمينه قاليچه هاي بلوچي در شمال سيستان (نقش پست) (شكل 6) مورداستفاده قرارگرفت. طرحهاي تركمني فقط جنبه تزئيني براي بلوچها داشت. واين گلها كم وبيش مورداستفاده بلوچها قرارگرفت. ازشروع قرن 20 آنها كمتر ديده شدند. درتوليدات بصري چنين احساس شد كه نيازي نيست تا آنها را در قاليچه هايشان بكاربرند.اگر گلهاي قديمي استفاده مي شوند، اين يك حقيقت جالب است . آيا اين بدين معني است كه بلوچها هنوز با تركمنهايي كه تا پايان قرن 19 تحت سلطه alamans بودند. ارتباط دارند،خشونتي كه به سرعت از منطقه سرخس به سوي جنوب خراسان تاخت ؟
دراولين ارتباط باتركمنها، بلوچها مطمئناً به اين حقيقت كه تركمنها تكنيك بافت آنها را بكار برده اند آگاه شدند وتكنيك بافت آنها را طرحهايي با معاني سمبليك عميق نمايش ميدهد ممكن است بلوچها را برانگيخته كرده باشد تا تكنيكهاي جديدی از ميراث خودشان را بكار برند. بنابراين براي توليدآنها جزئيات طبيعی طرحها را از پرندگان مثل خروس وطاووس بازسازي كردند.(شكل 7). طرحهايی همچون حيوان چهارپای شاخدار افسانه اي (capricorn) ، درختان زندگی ودوطرحي كه بوته و2 گلي ناميده می شود در قاليچه های اصيل تركمن بالاخص درعوت وبشير ديده نمي شود وممكن است فقط در برخي از دستبافته هاي اخير تركمن ديده شود.هردوالگوبراي تمام ايرانيان وبراي بسياري ازصنايع دستی منجمله برروی قاليچه ها ، قلابدوزی ها ، سفالگريها وساخته هاي هنري فلزي فراگير هستند. بيشتر اين مردمان هنوز هم سمبل هاي باروري را باور دارند مانند:طاووس (taus) وخروس والگوهاي با شكل گلابی كه به حد عجيب وزيادی تعبيرشده است.
بوته بعنوان درخت نخل يا بمعني رود مقدس هند است(شكل 8) درپارسي نو بوته همتاي كلمه انگليسي(bush) است كه دراين متن بنظر خيلي پرمفهوم نمي آيد بافندگان قاليچه هاي شرق خراسان همچنين اين الگو را بادام كه معادل كلمه انگليسي (almond) است نيز مي نامند. زمانيكه درختان بادام خيلي محصول مي دهند ، كه اين مفهوم باز هم درجهت باروري است . حتي فكرمي شودكه اين نام فقط يك اسم مصطلح به نظر مي رسد . كلمه گل درميان قبايل تركمن با گل در فارسي خيلي اختلاف دارد . اين كلمه جنبه عمومي نداشته ودر ارتباط با درياچه ها ورودخانه هاي زيادي بين جنوب آلتايی وغرب تركستان می باشد. تركهاي اين منطقه اين آبهارا مقدس مي شمارند. هر قبيله آلتايي يكي از رودخانه ها يا درياچه ها را به عنوان حامي خويش مي پرستيد.radloff دراين باره چنين شرح مي دهد:درمناطق جنوبي تر آلتايي به سوي طالقان(talaikan) بزرگان دنياي چهارم وحاميان مرگ وصاحبان درياچه ها وديگر آبها وهمچنين ارباب (sut-ad-kol) وافسانه درياي شيري وجودداشتند. اين دريا سرچشمه تمام نيروهاي زندگي بخش بود.yayutsi يائوتسه مجسم كرده كه آغاز زندگي روح هر فرد همراه است با كل زندگي با نيروهايي كه تحت كنترل اوبود.هاروا (harva) درمورد الهه درياي شيري الهه مردگان صحبت مي كند واز همراهي دوپرنده اساطيري(aksokokyl) و(kaikyl) بعنوان ياري دهنده روح كاهن براي تعالی يافتن در جهان نام می برد. براساس اين گلهای تركمن سمبل هايی از نيروهاي اصلي واساسي زندگي مربوط به پدران قبيله(اجداد)هستند. آنها به مفهوم حفاظت كننده تمام هستي هستند.

طرحهاي انتزاعي از پرندگان محافظ فرد وحيوانات فداكار اين تعبير وتفسير را بسيار محتمل مي سازند. نبودشناخت از اختلاف گل پارسي وگل تركمن درنهايت با گلersari guli ارساری ثابت شده است.

زمان ومحل اصلي بافت يك سري طرحهاي ديگر قابل شناسايي نمي باشداين طرحها از چين تابين النهرين بين مردم مرسوم مي باشد اين طرحها نشاندهنده نظرات مذهبي درميان گروههاي مختلف قومي مي باشند. براي مثال سمبل هايي كه خواستار برقراري نظم در جهان است . ريزش بارانهاي غيرمعمول ، سيل و... دراين نظم ايجاد اختلال كرده وحوادث مصيبت باري براي اقوام كوچنده( كه براي پرورش دامهايشان به گردآوري گياهان مي پردازند) رقم ميزد. درزندگي آنها ماه يك حقيقت يا اصل مهم وعمده بود . اين نگاهي دوباره ومشخص به تقسيم زمان (دوره ) آنهاست. ظاهر نشدن آن به معنی احتمال ريزش باران است امااهميت آن در دوران باروري زنان بيشتر است . بعنوان مثال درمنطقه اي از حوزه وسيع بلوچ خراسان مردمش با افكار سمبوليك درمورد(موضوع)ماه زندگي مي كنند. واين موضوع يعنی ماه برايشان مهم بوده وسمبل هاي آن هنوز در قاليچه هاي استفاده می شود براي مثال درقاليچه های بلوچی منطقه فردوس.
در شكل 1. ماه دوتكه سه بار نشان داده شده است. 25 سال پيش فقط تعدادي از بافنده هاي قديمي بلوچ وجلگه خواف توانايی آن را داشتند كه اين الگوي ما ه را ببافند.
اشكال لوزي ومثلث بكار گرفته شده در طرحها ونقوش بلوچ سمبل باروري زنان وطرح ماهي نمادي براي باروري مردان بوده وهر دوي آنها نشانگر آرزوي جاويدان شدن مي باشند. اين سمبل هاي افسانه اي يا تلفيقی از آنها بعنوان يك نقشمايه به شرق دور(چين) دردوران شانگ وهان ودر عرب به سومر رسيد.اين نقشمايه ها به شكل اسرار آميزي در يافته های موهنجودارووبالاخره درميان سكايی های جنوب روسيه در دشت آلتای(Altai) هم ديده می شود.(Talbot rice 1975
حضور طايفه درهرمحل ، منوط به داشتن اولاد زياد بوده كه اهميت موضوع باروري را بار ديگر روشن می سازد وهنوز هم در آسياي مركزي مهم مي باشد. نقشمايه هاي ماهي ولوزي نه تنها بر ظروف سراميكي ومسي مردم دائما ساكن يك منطقه وجوددارد كه حتي توسط قبايل صحرا نشينی كه درمنطقه آنها به هيچ وجه ماهي وجود ندارد هم يافت مي شود.(tekke و yomud )
اينها همان نقشمايه هايي هستندكه تركمن ها درجواهرات زنانشان وبصورت تجريدي وانتزاعي درقاليچه ها بكار مي برند.همچنين درقاليچه هاي بلوچي ، لوزی وماهی گاهی اوقات به شكل تلفيقی با همديگر استفاده مي گردد.
طرح ماهي دراين الگوها به شكل دندانه دار درآمده كه قسمت عمده طراحی نمونه هاي كشميري را دراطراف شهر تربت حيدريه وكشور افغانستان تشكيل مي دهد. بافنده هاي امروزي فاقد توان شناسايي عناصر طرح كشميري مي باشند وارتباطات عناصرآن را نمي دانند. به نظر مي رسد كه اين طرح منشا سرچشمه اصلی قاليهای شرقی بوده وزنان سالخورده بلوچ درايل سيدمحمدخانی ، اين طرح را مربوط به قبيله خود دانسته واين طرح برايشان بسياربسيارمهم بود. يك قاليچه اصيل طرح كشميري شامل چهار ماهي مي باشدكه حول يك لوزي قرارگرفته اند، آرزو وبياني ممكن جهت باروري زنان ومردان كه قبيله را بسوی ابديت (جاويدان ماندن) هدايت می كند.
براي بيش از صد سال طرح كشميري مورد استفاده دربين بلوچهاي خراسان به نام ((هراتی)) نيز ناميده می شد. براي مثال ، قاليچه هاي بافته شده در فراهان واقع در غرب ايران به اين نام موسوم بود.(هرات ناحيه اي در شرق ايران) . مشخص نيست چرا هر دونام(كشميري وهراتی ) دريك استان خاص بكار می رود يا چرا بافنده ها، هردونام را پذيرا گشته اند . لازم به ذكر است اين تنها طرحی است كه قوم بلوچ به آن گوي مقدس وحيوانات با وفا اضافه مي نمايند. درادامه مطلب بيشتر به آن اشاره خواهدشد. الگوي كشميري در قاليچه هاي خيلي قديمی بلوچهای خراسان وفراهان ديده نمی شود.
بلوچها همچنين از سمبل هاي اسلامي مثلاً نمايش يك دست در گوشه بالايی قاليچه های نمازی موسوم به آخوندي استفاده نموده اند. اين مورد به طور گسترده ميان عربهاي مسلمان بكار مي رود.اين دست فاطمه براي مقابله با چشم شيطاني است . بيشتر بافنده هاي بلوچ، اهل سنت هستند واين طرح را پنجه ای می نامند. پنج ممكن است به معنی 5 اصل اساسی اسلام باشداين طرح برای نشان دادن موقعيت دستها در نماز(بطوريكه دركشورهاي غيرمسلمان انجام اين عمل بيشتر شنيده ميشود) بكار گرفته مي شود كه هر نماز گزار اين موضوع را از هنگام كودكي مي داند.
الگوهاي ديگر اسلامي بسيار كمياب مي باشند. درفرآيند همگرائي اسلامي تنها طرحها ونقوش ونقشمايه هايي ماندكه ضمن آنكه سرچشمه دراعتقادات ايراني داشت ريشه در تصور كلي بلوچهاي خراسان در مورد حضور شياطين واهريمن مانند جن وپري وديو نيزبود. مطالعات گافربرگ (gafferbreg) درمورد بلوچهاي سيستان كه درقرن اخير به تركمنستان مهاجرت كرده اند، نكات يكسان وهمانندي با توضيحات دونالدس (donaldson) درمورد اعتقادات مردم خراسان ومطالعات بري (bray ) درمورد قوم برهويي (brhu'I ) دارد. چنين بنظر مي رسد كه اعتقادات كنوني تركها و تركمن ها به شكل خفيفي تحت تاثير اقوام بلوچ قرارگرفته است.
خيلي زود عناصر تزئيني وزينتي ناب وخالصي از ديگر آداب ورسوم وفرهنگها به جمع سمبل ها وعلايم موجود اضافه گرديد.گلهاي كوچك به شكل يك صليب ساده واشكال كوچك ديگر در همه جا پراكنده شده بود. همه اين فرم هاي مختلف اعضا ممكن بود دريك قاليچه به تنهايي ، جمع شو دكه بنظر می رسد طبق احساس وخواست زيبا پرستی اروپايی قرارگرفته باشد.
تلفيق الگوهاي مختلف دراواسط قرن نوزدهم كامل گرديد. حتی بنظر می آيدكه بافنده هاي بلوچ (با تمام جديت خود درنگهداري طرحهاي سنتي ومرسوم خود) اين تلفيق را توسعه داده اند.طايفه بلوچ قرائي نمونه هاي زيادي از طرحهاي تلفيقي بافته اند. درتنوعات وتوليدات جديد بندرت طرحي ماندگار وپابرجاي شودزيرا بيشتر در برگيرنده خصوصيات شخصی وفرهنگی (ادبی) يك بافنده می باشد ضمن آنكه گروه بندی آنها نيزكار بسيارمشكلی است . توانايی بلوچها برای بافت كامل ودرست طرحهاي جديد، نشان دهنده خلاقيت آنها بوده ومشخص مي سازد كه قاليچه هاي آنها طراحی وتلفيق طرحها تنها جنبه صوری وظاهري ندارد.
به منظورانتساب طرحهای مشخص به يك منطقه معين لازم است ( برطبق توضيحات بالا) لازم است تمام طرحها بر مبنای خصوصيات پايين طبقه بندي گردد:
آنها بايد تزئيناتی بيش از طرحهاي ساده موجود در اكثر مكانها داشته باشند.
توليدآنها بايستی به شكل پويا وممتد در ميان گروههاي بلوچ منتسب به بافت آن طرح بخصوص انجام گيرد.
اين طرحها بايستی برروی قاليچه هاي مورد استفاده (تمام مردم) شخصی بافته شوند، نه روی قاليچه هاي خاص وبخصوص ، وهمچنين بربافته های اصيل ديگر.
الگوهايی كه دارای ضوابط فوق می باشند شكل ظاهری آنها ممكنست با زمان تغييركنند ويا ممكن است با ديگر طرحها تلفيق شود. اين چنين تغييرات ماداميكه مشخصات فرش بطور قطعی قابل تشخيص باشد ناچيزخواهدبود. براي مثال الگوي(كشميری) درشكل شماره (22-17) اين مطلب را نشان مي دهد.
مختصری از مهمترين نمونه ها در نواحی خاص به شرح ذيل است . ابتدا درمورد الگوهای تركمنی كه تغييرات جزيی دارند ويا اصلاً ندارند بحث می نماييم.

نوشته:دتریچ وگنر
ترجمه:بهاره برهانی
كنترل:عبدا...احراری

ترجمه متن: Pile Rugs of The Baluch and Their Neighbors

منبع :