نقوش و طرح های فرش

"صندوقچه اسرار" فرش بلوچ

در حال حاضر مطالعه دستبافته های عشایری بلوچ, به برهه حساسی رسیده است. هرچند که امروزه فرشهای بلوچ از زیر سایه نام "ترکمن" بیرون آمده اند و دیگر انشعابی از فرشهای ترکمن به حساب نمی آیند.

اما همچنان در بازار درک درستی از خصوصیات و اصطلاحات مربوط به این فرشها وجود ندارد و یا اگر هم وجود داشته باشد, بسیار کلی و غیر دقیق است. این نامگذاریها ودسته بندی ها, به جای اینکه از منابع دست اول شرق ایران یا افغانستان حاصل شده باشند, بیشتر از طریق گزارشهای غیر قابل اتکای جهانگردان اروپایی در قرنهای گذشته یا تعبیرهای شخصی از افسانه های آسیایی و تاریخ اقوام در بین عوام جا افتاده اند.
در طول دو دهه گذشته تعدادی از نویسندگان مشهور فرش عشایری, بازرگانان و مجموعه داران اروپایی و امریکایی جویای نظریات فردی بوده اند که در زمان حیات خود به نوعی افسانه تبدیل شده است. او که اکنون 62 ساله است, در کراچی پاکستان زندگی میکند. جرمی وود اندرسن (Jeremy (Jerry) Wood-Anderson)آنطور که خودش روایت میکند, دو نسل است که خانواده اش در هند به دنیا آمده و بزرگ شده اند, نوه یک افسر اسکاتلندی است که درافغانستان خدمت میکرده. او که به تعداد زیادی از زبانهای منطقه تسلط دارد, از سال 1950 به طور گسترده به عنوان محقق جانورشناس و کارشناس خرید موزه های غربی, در این منطقه سفر کرده و در میان طوایف, چه در اقامتگاههای دائمی و چه در چادرهای عشایر در بلوچستان, سیستان, خراسان و افغانستان زندگی کرده است.

جری اندرسن

علاقه اصلی اندرسون بیشتر به جنبه های قوم شناسی فرشهای عشایری مربوط میشود؛ به ریشه های باستانی به وجود آمدن مفهوم فرش و همینطور سمبل شناسی و نشانه شناسی نقوش و طرحها. نظریات او در مورد سنت فرش بافی بلوچ, شامل بعضی ایده های ساده وبعضی به شدت پیچیده و جامع هستند. ارتباط محدود او با دانش آکادمیک و مکتوب فرش , و در عوض تجربه میدانی عمیقی که او در طول این سالها کسب کرده است, به او دیدگاهی منحصربه فرد و در بسیاری موارد تفکر بر انگیز بخشیده است.
به هر حال دانش او در مورد فرش بلوچ به وسیله تجربه میدانی به دست آمده است. او شانس دیدن طرحهای خاص طوایف خاص و همچنین خرید بی واسطه فرش از خود خانواده های بافنده را داشته است. اندرسن در طول سفرهایش فرشهای قدیمی ای را می دید که مردم طوایف در زندگی روزمره از آنها استفاده میکردند (و یا فرشهای میراث خانوادگی که در صندوقچه های چوبی نگهداری میشدند). مردمی که او را به چادر و یا خانه هایشان به عنوان مهمان ویژه دعوت میکردند. در حالیکه چنین مشاهداتی در نیمه دوم قرن بیستم لزوما شناساننده و نشان دهنده همه طرحها و یا بافندگانی نیست که در زمانهای قبل از آن در آن منطقه وجود داشته اند, اما به هر حال قابل اغماض هم نمیتواند باشد. در نتیجه به همکار افتخاری خود, تام کول (Tom Cole)ماموریت دادیم تا در سفر خود به پاکستان مصابه ای با جرمی اندرسون انجام دهد.
آنچه که در پی میاید, خلاصه یک گفتگوی مفصل دو روزه است که در آپریل 1994 در خانه اندرسون در ساحل دریای عربی صورت گرفته است. او در طول این گفتگو نظریات خود را بیشتر در مورد سبک و خاستگاه طرح و بافت شماری از فرشهای بلوچ چاپ شده در مجله هالی و همینطور منلبع آشنای دیگری بیان کرده است؛ منابعی نظیر کتاب دیوید بلک (David Black) و کلایو لاولس (Clive Loveless) به نام فرشهای بلوچهای کوچنده (Rugs of the Wandering Baluchi) (1976) و کتاب مایکل کریکرفت (Michael Craycraft)به نام فرشهای محرابی بلوچ (Belouch Prayer Rugs) (1982) و کتاب موری ایلند (Murray L. Eiland) به نام فرشهای شرقی از مجموعه های سواحل اقیانوس آرام . (Oriental Rugs from Pacific Collections)

-خاستگاه بلوچهای بلوچستان کجاست؟
--آنها آشوری هستند و اصلیت عرب-آشوری دارند. آنطور که از افسانه هاشان میشود فهمید, خاستگاه اصلیشان حلب در سوریه امروزیست. در واقع دو موج مهاجرت اتفاق افتاد, یکی هنگام حمله عربها حدود هزار سال پیش و دیگری حدود پانصد تا ششصد سال پیش. آنهایی که با موج دوم مهاجرت کردند, در اطراف زاهدان در بلوچستان ایران ساکن شدند و نام طوایفشان را بر اساس کوههای اطراف اقامتگاهشان انتخاب کردند. البته بعضیهایشان هم به استان سند واقع درپاکستان کنونی رفتند. بیشتر این موج دومی ها بلوچ رخشانی صحبت میکنند که کاملا با بلوچ مکرانی که زبان خالص و اصیل بلوچ است, تفاوت دارد.
- حالا سوال اینجاست که بافندگان فرش خراسان و سیستان چه کسانی هستند؟
-- همه آنها اصلیت هندو اروپایی دارند. کمتر کسی از مردم بومی این نواحی, فرش پرزدار میبافد, کما اینکه بلوچهای بلوچستان هم فرش پرزدار نمیبافند. اتحادیه بلوچ بر اساس زبان مشترک شکل گرفت در طول خراسان, سیستان و بلوچستان پاکستان, گسترش پیدا کرد. در نتیجه از این زاویه "بلوچ" نامیدن همه این مردم نادرست هم نیست. مرکز سیاسی و فرهنگی این کنفدراسیون, در سیستان واقع شده , که نام آن در اصل سکستان بوده, سرزمین سکاها یا سکایی ها. اینها که نوادگان بافندگان فرش پازیریک بودند, جمعیت خود را در این ناحیه گسترش دادند. بعد از حمله اعراب این نام به سجستان (سرزمین شن) تغییر پیدا کرد تا اینکه بعد از حدود هزار سال, به نام کنونی رسید. بافندگان این فرشهای پرزدار, از نظر اصلیت نژادی سکائی هستند و نه بلوچ. واژه بلوچ فقط 300 سال عمر دارد و فقط به یک اتحادیه زبانی اشاره دارد. حکومت سیستان که از کرمان تا کراچی واز سبزوار تا فلات مکران گسترده بود, یک اتحادیه سیاسی بود که در یک بازه زمانی بلند مدت, سلسله طولانی ای از شاهان را در بر میگرفت.

1. فرش محرابی تیموری, منطقه قوریان, غرب افغانستان, اوایل قرن بیستم, 1.18 x 1.37 m

- آیا پدرتان هم به جمع آوری فرش علاقه داشت؟
-- نه به صورت هدفمند, فقط برای استفاده در خانه. پدرم در کویته به دنیا آمد. پدر او در ارتش انگلستان در افغانستان خدمت میکرد. پدربزرگم بعد از ترک ارتش در کویته ساکن شد در نتیجه من آشنائی زیادی با این منطقه دارم. من حتی با برادر رئیس طایفه براهوئی زاگار منگل Zaggar Mengal)) قسم برادری خورده ام. منگل نام اصلی سیستانی های براهوئیست.
- به نظرم "کونیچنی" (Konieczny) در کتاب پارچه های بلوچستان از منگل نام میبرد.
-- مصطفی کونیچنی همکار من بود, یک دوست خیلی خوب, دکترای ادبیات داشت و برادرش در برلین فرش فروش بود. او هم مثل من یک خزنده شناس بودو ما مدام با هم رقابت داشتیم.او طول صحرا را با شتر با اتوبو س طی میکرد و من با لندرورم ازش سبقت میگرفتم, خیلی مرد دوست داشتنی ای است.
- اما شما کتابش را "بی مصرف" دانستید.
-- کتابش پر از خزعبلات است, مثلا به بعضی بافته ها کاربردهایی مثل "دماغ پوش" یا "جاقرآنی" نسبت داده! هیچ براهوئی باشخصیتی قرآنش را در همچین کیفی نمیگذاره. او به احتمال زیاد یک کیف ابریشمی نفیس با گلدوزی را برای این کار انتخاب میکند, نه چنین کیفی که مثل چنته یا کولبار چوپان میماند. در چنین کیسه ای چوپانها توشه شان را حمل میکردند. این مردم از گفتن حقیقت به غریبه ها بیزارند. آنها استاد گمراه کردن هستند. کونیچنی بینوا هم فقط فارسی بلد بود اما مردمی که او در موردشان تحقیق میکرد, براهوئی, بلوچ و بعضا اردو حرف میزدند. او هم همه حرفهای آنها را باور می کرد. من سعی میکردم به او بگویم اما بعضی اوقات او واقعا در اشتباه بود و آنچه که به او گفته بودند را تکرار میکرد و آنها هم مدام به او دروغ میگفتند, دائما!
- آیا شما با کتابهای تازه منتشر شده در مورد فرش بلوچ آشنایی دارید؟ مثل کتاب گنجینه بافته های بلوچ نوشته جف بوچر (Jeff Boucher)؟
- من با بوچر مکاتبه داشتم, اما کتابش را ندیدم. خیلی از اسامی طوایفی را که در کتابش استفاده کرده, من به او داده ام. من همینطور با مککوی جونز (McCoy Jones) قبل از مرگش در تماس بودم. من عضوی از انجمن حاجی بابا ها بودم و آنها هم نسخه ای از کارهایی که انجام میدادند را برایم میفرستادند. همینطور شویلر کامان (Schuyler Cammann) ؛ او ایده های جالبی در مورد ریشه طرحها, سمبل شناسی کیهانی و اینها داشت اما با نسبت دادن بیش از حد ریشه و خاستگاه طرحها به چینیها اشتباهات زیادی کرد, در حالی که این مردم استپ های هندو اروپایی بودند که الهام بخش بسیاری از طرحهای چینی شدند.

خان کلات به همران پسرانش. بلوچستان, 1919

- شما کتاب "فرشهای بلوچهای کوچنده" بلک و لاولس (Black and Loveless) را ددیده اید. لطفا نظرخودتان را در مورد بعضی از نمونه های بگوئید, مثلا تصویر 10 که گاه "دختر قاضی" نامیده میشود؟
-- این فرش (در اینجا تصویر 1) تیموری است (Taimuri), ازغوریان نزدیک مرز ایران وافغانستان. اما این اسم معمولا به اشتباه نوشته میشود: Timuri. اما در مورد "دختر قاضی" افسانه جالبی وجود دارد؛ بخشی از سنت شفاهی این مردم, و مربوط میشود به زمان ملکه بلقیس سبزوار*, که به بهلولی دانا معروف بود. داستان ادامه پیدا میکند تا اینکه 150 سال پیش یک درویش از طایفه بهلولی از دختر یک قاضی تیموری خواستگاری میکند. پدر دختر مخالفت کرده و او را تهدید به مرگ میکند. بنابر این درویش به انحاء مختلف معجزه میکند تا قاضی را تحت تاثیر قرار دهد تا اینکه در نهایت اجازه ازدواج صادر میشود. اما بهلولی ها قبل از آن طرحهای فرش خودشان را داشتند و فقط فرشهایی که توسط خود دختر قاضی بافته شده اند, فرش "دختر قاضی" واقعی محسوب میشاند, که در کل 23 عدد هستند. البته دختران او هم این فرشها را بافتند که اگر آنها را هم در این گروه به حساب بیاریم, شاید جمعا به هفتاد عدد فرش برسد. در اینصورت به معنای اصل کلمه, به غیر از اینها دیگر فرش دختر قاضی وجود ندارد. بقیه, تیموری و بافت غوریان است.
یکبار ابن فرصت پیش آمد که یک فرش "دختر قاضی" اصل بخرم. اما شخصی بود به نام گوردون تایگر که کاردار سفارت آمریکا را در کراچی همراهی میکرد حدود سال 1971 بود که این فرش را در کویته از دستم درآورد. داشتند فرش را تعمیر میکردند و من خواستم که آن را برایم کنار بگذارند و حتی خواستم که پول را از پیش بپردازم اما رفوگر بازار سوراج گونج (Suraj Gunj) به من اطمینان داد که هیچ جای نگرانی نیست و فردا صبح که کار رفو تمام شد میتوانم فرش را ببرم. در همین حین صاحب حجره آنجا را ترک میکند و تایگر فرش را از شاگرد او میخرد. من خیلی ناراحت شدم. از آن به بعد فقط دو بالش و یک خورجین دیدم که به نظرم توسط" دختر قاضی" بافته شده بودند.
موتیف اصلی این فرشها طرح بوته میری است. این موتیف مثل یک درخت کریسمس است که به حالت بوته-جقه, به جلو خم شده. انتهای آن کمی تخت است به همین دلیل بسیاری از موتیفهای بوته در این فرشها, شبیه سر نیزه به نظر میرسند.این موتیف در فرشهای اصلی[دختر قاضی] دیده نمیشود. در نتیجه فرشهایی با این موتیف ته-سرنیزه ای را من بیشتر نسبت میدهم به فرشهای تیموری غوریان؛ طرحی که از طرح "دختر قاضی قدیمیتره.
* احتمالا اشاره اندرسن به افسانه بلقیس است که شهری باستانی در نزدیکی اسفراین هم به او نسبت داده شده است. گذشته از انتساب بناهایی بیشمار به حضرت سلیمان و ملکه بلقیس در سراسر ایران, علت این نامگذاری ممکن است به بلقیس خاتون مادر تیمور گوركانى که دستور مرمت این شهر را داد نیز اشاره داشته باشد.

گپی در مورد فرش بلوچ با جری اندرسن
منتشر شده در مجله هالی, شماره 76, 1994

ترجمه و توضیحات: ردیا بنائی

منبع :