نقوش و طرح های فرش

"صندوقچه اسرار" فرش بلوچ (2)

- بهلولی ها چه کسانی هستند؟-- بهلولی ها تاریخ جالبی دارند. آنها اخلاف "افسر" هستند نه "افشار" که ما اشتباها به آن نسبتشان میدهیم.

حدود قرن یازدهم و دوازدهم, افسرها و ارسری ها (Ersari) انشقاق پیدا کردند و افسرها به افغانستان آمدند. بلافاصله بعد از آن گروه بزرگی از افسرها به منطقه کرمان ایران مهاجرت کردند, اما یک گروه از آنها در افغانستان ماند به نام استاجلو(Istajlu) که در واقع بهلولی ها نوادگان آنها هستند. آنها جزو کنفدراسیون بلوچ هستند و فرهنگ سیستانی دارند.آنها همیشه از گره متقارن(فارسی) استفاده میکنند. آنها بافندگان اصلی فرشهای کوچک تدفینی معروف به کفنی هستند. این فرشها از قالیچه های معمول محرابی درازترو معمولا کم عرض ترند ودر آنها دو محراب (شبیه آنچه که در فرشهای محرابی میبینیم) به قرینه طولی در انتها و ابتدای فرش تکرار شده است.
- موشوانی ها چطور؟
-- آنها موشوانی سربندی هستند ,یک جمعیت بسیار بزرگ که از قفقاز و بعد از فروپاشی دولتی ترک به نام خزر که به یهودیت گرویده بود مهاجرت کردند .آنها زمانی که وایکینگ ها آن منطقه را غارت کردند, به افغانستان امروزی گریختند. در حال حاضر موشوانی ها تنها یک زیرگروه از سربندی ها هستند.آنها در مناطق مختلفی سکونت دارند. بعضی در کویته و بعضی در جنوب شرقی افغانستان. حتی بعضی هایشان هم در حوالی اسلام آباد پاکستان هستند. آنها بسته به محل اقامتشان زبانهای متفاوتی دارند از جمله فارسی, پشتو, براهوئی و بلوچی رخشانی.اما گروهی که فرشهای موسوم به رخشانی را میبافند, در نزدیکی اردسکند (Adraskand) در غرب افغانستان و در سیستان ساکن هستند.

3. فرش شهرکی سربندی,سیستان, اواخر قرن نوزدهم 1.07 x 2.18 m

- نظرتان در مورد تصویر 37 در کتاب "فرشهای بلوچ های کوچنده" چیست؟ بعضی ها این نوع فرش را موشوانی مینامند.
-- این فرش (دراینجا تصویر شماره 3) یک فرش شرخی (Sharakhi) است؛ یکی از طوایف دوقلوی سربندی سیستان. امروزه تمام پارچه بافان زابل شرخی هستند.
- بنا بر نظرعده ای, این گروه فرشها توسط هزاره ها و در نزدیکی "بالا مرغاب" در شما غرب افغانستان بافته شده اند.
-- چطور ممکن است کسی چنین حرفی بزند؟ کسی که چنین حرفی زده آیا تا به حال افغانستان رفته؟
- آیا طایفه ها طرحها را از هم تقلید هم میکنند؟

-- تا همین اواخر , نه هرگز. کپی بافهای اتحادیه بلوچ بعد از سال 1945 شروع به کار کردند. تا حدود سال 1940 سیستم سنتی هویت قبیله ای دربین طوایف بلوچ سیستان, خراسان و افغانستان دست نخورده باقی مانده بود. البته ازدواجهای بین طایفه ای اتفاق می افتادند و طبیعتا طرحها و سبکها با هم کمی آمیختگی پیدا میکردند. ممکن بود زنی طرح حاشیه فرش ایل و طایفه خودش را بر زمینه فرش ایل شوهرش ببافد. همینطور ایلات و طوایف مغلوب به نشانه تابعیت از طایفه غالب, در فرشهای خود, طرح حاشیه مربوط به ایل خود را پیرامون طرح زمینه ایل غالب میبافتند. هزاره های شیعه کپی باف بودند و یا فرشهای سفارشی میبافتند, بیشتر در نواحی اطراف مشهد. فرشهایشان هم شامل فرشهای محرابی قرمزی است که در دو طرف محراب آن فرم دست بافته شده. اما در افغانستان آنها [هزاره ها] بافته پرزدار نمیبافند. بعضی از هزاره ها به عنوان کپی باف در کارگاههای اطراف هرات استخدام می شدند. این در مورد جمشیدی و فیروزکوهی* هم صدق میکند که فقط در کارکاهها کپی بافی میکردند و به طور سنتی فرش نمیبافتند. در حال حاضر هزاره ها در مناطق دیگر افغانستان هم زندگی میکنند مثل افغانستان مرکزی, که شامل ناحیه وسیعی میشود که تا قندهار ادامه پیدا می کند, و همینطور کوههای نزدیک قور. آنها گلیمهای (با طرحهای دندانه دار) زیبایی میبافند,و همینطور پتوهایی با طرحهای صاعقه مانند اما قالی نمیبافند. هزاره ها مردم خیلی خوبی هستند که گروههای اجتماعیشان تحت تسلط زنهاست. رفتن به این نواحی خیلی سخت است به طوریکه در 1968 یا 69 من سعی کردم به آنجا بروم, ولی حدود 10 کیلومتری جنوب غربی کابل , چند فرد مسلح جلوی لندروور من را گرفتند.

*چهارایماق از چهار قبیله جداگانه به نامهای تایمانی(ساکنان ولایت غور)، فیروزکوهی، تیموری و جمشیدی تشکیل شده‌اند. مترجم

خانه های ساخته شده از نی, سیستان, جنوب شرقی ایران, نی ها از دریاچه های اطراف تهیه میشوند.

- تایمانی ها چه کسانی هستند و آیا فرشهای گره دار میبافند؟
-- تایمانیها کاملا متفاوت هستند. تایمانی یک اسم بسیار قدیمی است و آنها به اصل و نسبشان افتخار میکنند. من فکر میکنم آنها به فراه و چخانسور مهاجرت کرده اند؛ به این معنی که فکر نمیکنم که آنها اصلیتا بخشی از ایلات چهار آیمک باشند. آنها پشتی های خیلی بزرگ میبافند (کیسه های شبیه جووال برای ذخیره و جابه جایی) که طرحهایی با مقیاس بزرگ دارند مشابه طرحهایی که در افغانستان دیده میشوند. این پشتیها که جفت بافته میشدند, بعدها خیلی هایشان شکافته میشدند و بعضا با فرش اشتباه گرفته میشدند. من دیده ام که چند تا از آن ها هم به اسم فرش در این مجله های فرش چاپ شده اند.
- بعضی ها به این نوع فرش (در اینجا تصویر 20), که جزئی از یک مجموعه آمریکایی است, تایمانی میگویند, شما چه فکر میکنید؟
-- فکر میکنم این سربندی ست. بعضی از این مردم عشایر در اقامتگاههای دائمی ساکن شده اند, و بعضی دیگر کوچ میکنند. یک اقامتگاه دائم این مردم در زابل است و فرشهای زیبایی هم میبافند که کاملا با دیگران متفاوت است. این فرش ممکن است متعلق به سیستان افغان باشد, از منطقه چخانسور, نیمروز.
- تصویر شماره 30 در کتاب بلک و لاولس چه فرشیست؟ میشل کریکرفت آن را یک فرش کرائی* میداند. مطمئنا نوع خاصی هستند که مشخصاتشان تخت بافی, شیرازه چهارلایه به علاوه استفاده از طرح میناخانی ست.
-- این (تصویر شماره 6) یکی از فرشهای ایان بنت (Ian Bennett) نبود؟ به هر حال جهان بیگی است, صد در صد جهان بیگی.
- و تصویر شماره 25 در کتاب بلک و لاولس چطور؟
-- سالار خانی ست از شمال سیستان (در اینجا تصویر شماره2)
- در طول سالهایی که به فرش علاقه مند بوده اید تا چه حد به ساختار فرش (نحوه بافت) فرش اهمیت داده اید؟
-- تلاش کرده ام که اهمیت بدهم. حداقل میتوانم بگویم که متوجه تفاوتهای ساختاری فرشها شده ام اما هیچوقت آن را تنها معیار برای تشخیص اینکه چه کسی فرش را بافته است نمیدانم. باید بدانید که من در تمام این مناطق عشایری در خراسان, سیستان, بلوچستان, افغانستان بوده ام. بعضی از این زبانها مثل براهوئی,بلوچ واردو را بلدم. البته به غیر از فارسی.
* سکونت اصلی کرائی ها, این مردم لر تبار در نواحی تفتان ؛ خاش ؛ سراوان ؛ سرباز ؛ ایرانشهر؛ زابل و بخش هایی از غرب پاکستان و جنوب غرب افغانستان است. مترجم

5. قالی سالار خانی/ جهان بیگی, تربت حیدریه, خراسان نیمه اول قرن نوزدهم 1.09 x 2.18 m

- در مورد تصویر 3 در کتاب بلک و لاولس چه نظری دارید؟
-- این هم جهان بیگی است (در اینجا تصویر شماره 7). به اعتقاد من کاربرد تدفینی داشته, برای پوشاندن جنازه به کار میرفته؛ فرش کفنی.
- تصویر شماره 39 همان کتاب چطور؟
-- مجددا این هم از فرشهای "ایان بنت" نیست؟ این فرش (در اینجا تصویر 5) اختلاط سالار خانی/ جهان بیگی از منطقه تربت حیدریه است و توسط یک زن سالار خانی که با یک مرد جهان بیگی ازدواج کرده بوده, بافته شده است. این فرشیست فوق العاده و بسیار قدیمی. دقت کنید که طرح تاج خروسی, سبک هراتی و حاشیه؛ موتیف سالارخانیست, جهان بیگی ها هرگز چنین سبکی را خودشان به کار نمیبرند.
- نظرتان در مورد محرابهای قرینه این فرش که در شماره 54 هالی چاپ شده بود چیست؟ در آنجا به کردهای قوچان نسبت داده شده بود اما بعدا در یک حراجی به اسم آیمک فروخته شد.
-- فکر میکنم این (تصویر 9) فرشیست که توسط یک زن بهلولی که با یک مرد موشوانی ازدواج کرده, بافته شده است. این یک فرش تدفینیست. به عقیده من تمام فرشهای پرزدار در اصل برای کاربرد آئینی پوشاندان بدن اجساد مردگان بافته میشدند و طرحهای این فرشها هم درواقع نقشه کیهان و ستاره ها به منظور راهنمایی روح درگذشتگان به سمت بهشت بوده است. رفته رفته, در طول قرنها, تولیدات جانبی این سنت باعث شد که بافته هایی با طرحها و اشکال بسیار متنوع تولید شود که امروزه رسما تنوعشان حد و مرزی ندارد! از جمله پوشش ترک دوچرخه و امثال آن.
- "آیمک"ها چه کسانی هستند؟ و تفاوتشان با "چهار آیمک" چیست؟
-- آنها یک شاخه از هزاره ها هستند یا بهتر بگویم با هزاره ها خویشاوندی دارند. آنها مغولهای چنگیزی نامیده میشوند و هنوز به شاخه ای از زبانهای مغولی صحبت میکنند. اجتماعاتی از آنها در شمال افغانستان و همینطور در نزدیکی هریپور در کرانه شرقی رود ایندوس وجود دارند. تا جائی که من میدانم انهایی که در دره ایندوس ساکنند, سنی هستند و بافته های تخت (گلیم و ...) تولید میکنند.

گپی در مورد فرش بلوچ با جری اندرسن
منتشر شده در مجله هالی, شماره 76, 1994

ترجمه و توضیحات: ردیا بنائی

منبع :