نواحی و مناطق قالی بافی

سیمای بلوچ خراسان(3)

طوايف و عشاير بلوچ در باب اصل و منشاء قوم بلوچ و عده قبايل آنها مطالب گوناگون ثبت آنها شده است . ما به نقل آنچه ظاهرا به صحت نزديكتر می نمايد می پردازيم و از بيان آنچه بر حدس و گمان متكی است خودداری  می كنيم .

در ادبيات فرش اغلب نظر ما به قاليچه های بلوچ ازمنطقه بلوچستان می افتد،قبل ازاين متذكر شديم كه بايد كوشش كنيم تا اين منطقه را معرفی كنيم.بلوچستان از نظر معنی تحت لفظی كشوربلوچ است،اين كشور(ايالت)به وسيله فلات بزرگ ايران احاطه شده واز طرف باختر به صحرای كرمان تا ميران در پارس مي رسد،با گذرازاستان های كلات وكويته در پاكستان، سندوپنجاب درهند،قسمتهايی از جنوب غربي افغانستان و حاشيه كوه های سليمان می باشد.

درزمان عمر(644)هنگامی كه اولين هجوم عرب به ايران صورت گرفت تاريخ نويسان عرب مانند: بلاذری و طبری در رابطه با بلوچ فقط به كوتش يا كتش اشاره داشته اند.بلوچ از ابتدا با كتش يا كوتش ذكر شده و به عنوان ساكنين كوه های كرمان در دوره مسعودی (943) واستخری (951).كوفس و بهوس نام هاي عربي برای كتش و بلوچ بودند.

اين مورخان ذكر كرده اند كه بلوچها جنگجويان ياغی بوده اند كه به غارت وچپاول در شمال و شمال شرقی و شرق مشغول بودند،مناطق ميران سيستان و حتی خراسان در قلمرو تاخت و تاز و هجوم آنان بود.

آخرالامردر زمان حكمرانی آل بويه،عضددوله (983 -936 )يك سپاه قوی برای سركوبی بلوچها فرستاد.اين مورد وقايع بعدی مانندسركوبی آنها توسط سلطان محمود غزنوی كه پسرش مسعودرا برای سركوبی آنها درسال 1020 فرستادو اين باعث شد كه بزرگترين هجرت بلوچها به سوی خاور شروع شد.در قرن 5 سلجوقيها كرمان را كه بين ديگر مناطق بود شكست دادند و سرانجام بلوچها به ميران و بيشتر به سندوپنجاب رانده شدند وبه مانند آن به سوی شمال و سيستان وخراسان رفتند.

طبق سرشماری كه درسال 1901 به عمل آمده و تخمين برمبنای آن است كه حدود يك میليون و دويست پنجاه هزار نفر دربلوچستان زندگی می كرده اند.

جمعيت بلوچها در بخش بلوچستان ايران حدود 250000 نفراست،300000 نفر هم در بلوچستان بريتانيا زندگی می كرده اند(بدون محاسبه كاركنان ادارك سرزمين های مختلف) وبيشتر از 700000 نفر در سندوپنجاب هستند،در هندوستان حدود 300000 نفر براهوويی در تمام منطقه بلوچستان بريتانيا زندگی می كنند.

آر-ان-فرای (R_N_FRYE) در دائرة المعارف اسلامی،آخرين آمار جمعيتی كه شامل براهووی و ساير گروههای اقليتی بيشتراز2ميليون نفر تخمين زده است.

آل-دبليو-آدامك(l.w.adamec ) در كتاب تاريخ فرهنگ جغرافيايی ايران جلد2 منويسد بيشتراز 12000 بلوچ در خراسان زندگي می كنند وهمين حدود ويا چندهزار بيشتر درسيستان هستند.واقعيت اين است كه تحقيقات ادامك شامل بلوچهاي سنتي درافغنستان وپاكستان نمی شود(دارهای افقی بيشتر در پاكستان توليد می شود).قصدی نيست كه بخواهيم از اهميت آن بكاهيم،بهرحال برای كامل نمودن جمعيت بلوچ در افغانستان كه به وسيله آ-جاناتا حداكثر200000تخمين زده،اضافه می كنيم.

ظاهرا وصلت قبايل با يكديگر و سكونت يك طايفه در جاهای دور از هم بتدريج موجب اختلاف در عده هر قبيله گرديده است و تقسيماتی فرعی بوجو آورده است . فی المثل طايفه نارويی در بلوچستان ، سيستان ، افغانستان و شايد در پاكستان نيز زندگی می كند . اين تفرقه و تشتت ممكن است باعث تغيير نام ساكنان هر ناحيه شده باشد  بخصوص كه برخی زبان مادری خود را كنار گذاشته به زبان مردم محل تكلم می كنند .

آقای جعفری در مقاله هايی كه در ده مجله سخن انتشار داده نوشته است جمعی از بلوچ ها در سواحل خليج فارس سكنی دارند و برخی در خراسان  زندگی می كنند .

در استان وسيع خراسان از اكثر عشاير مهم نمونه هايي وجود دارند كه بعضی به امر پادشاهان بزرگ به اين استان انتقال يافته اند  مانند كرد های قوچان ، عرب های شهرستان بيرجند  و غيره و برخي به ميل و رغبت خود ساكن خراسان شدند . در بعضی بخشهای بيرجند  تعداد كمی بلوچ  بر می برند كه احتمالا از زابل به آن سرزمين آمده اند . در تربت حيدريه و سرخس نيز جمعی بلوچ متوطن می باشند و قاليچه های بلوچی آنان شهرتی دارد .

وصلتهای كه بين بعضی رؤسای عشاير انجام يافته از شدت دشمنی و ستيزه جوی قبايل نسبت به هم كاسته است ، اما اختلاف بين آنها ريشه كن نشده است .

از دير باز نويسندگان و دوستداران قاليچه می پنداشتند قاليچه هاي عشاير بلوچ در ناحيه مرزی كه در نقشه آسيا با نام بلوچستان مشخص گرديده ، يعنی ناحيه ای كه قسمتی از آن در ايران و قسمت ديگر در پاكستان قرار دارد ، تهيه می شود .

لكن قاليچه های بلوچی در بلوچستان ايران و يا پاكستان بافته نمی شود ، بلكه توسط عشاير بلوچ شمال خراسان به ويژه در اطراف تربت حيدريه ، ترشيز ( كاشمر ) ، سرخس ، تربت شيخ جام و نيشابور تهيه  می گردد . معدودی نيز در نواحی جنوبی قدري دورتر يعني در سيستان بافته می شود .

چنانچه نويسنده اي بخواهد شرحي واقعی و قابل درك از عشاير بلوچ خراسان تهيه نمايد با اظهارات و گزارشهايي مبهم و متناقض مواجه خواهد گرديد كه كار او را دشوار و او را گيج و پريشان مي سازد . يكي از مراجع معتبر اظهار مي نمايد كه عشاير بلوچ در قرن ششم بعد از ميلاد از قفقاز وارد ايران شدند و جزو آخرين افراد ايرانی بودند كه در اين كشور مستقر گرديدند ، ولي معلوم نمی كند كه به كجا آمدند و يا شرح نمی دهد كه چرا وقتی به خطه آذربايجان كه نسبتا منطقه حاصلخيزی است رسيدند آن جا را ترك كردند و به جانب شرق ايران رهسپار گرديدند . امروز اين عشاير به صورت جوامع پراكنده در قسمت كوچكي از منطقه وسيع و لم يزرع دنيا كه سرخس ، يعنی منتهی اليه شمال شرقی ايران ، تا كراچی پايتخت پاكستان ادامه دارد سكنی گزيده اند .

پس از مورد توجه قرار دادن كليه ناسازگاری هايی كه معمولا با مهاجرت همراه است باز نتوانستيم اين اظهارات را بپذيريم . و در اين مورد نظر پروفسور مينورسكس را ترجيح می دهم . وی می گويد اشارتی كه در ادوار گذشته به عشاير بلوچ شده است توسط نويسندگان مسلمان قرن دهم بعد از ميلاد است و آنها معتقدند كه اين طوايف جزو عشايری بودند كه در ايالت كرمان سكونت داشته اند . پروفسور مينورسكی اضافه می كند كه احتمال دارد هجوم سلاجقه آنها را به نواحی دورتر در جنوب و شرق ايران رانده باشد .

طبق نظر آقای سجادی اهل مشهد ، كه خود دربارة ايلات خراسان منبعی موثق به شمار می رود ، نادر شاه در قرن هجدهم عشاير بلوچ شمال خراسان را به آنجا آورد كه امروز هسته مركزی جمعيت اين استان را تشكيل می دهند و از بلوچی های جديد كه جزء مهاجران می باشند متمايز هستند . مهاجرت بعدی در حدود شصت سال قبل صورت گرفت . اين مهاجران اخير ابتدا به سيستان رفتند و بعد بر اثر خشكسالی آن خطه به شمال خراسان نقل مكان كردند . بلوچی های قديم شامل 1500 خانوار و عشاير جديد شامل 600 خانوار هستند . به اين ترتيب كل جمعيت بلوچ خراسان در حدود 2100 خانوار و برابر با 12000 نفر است. ايلات مختلف به يكی از اين دو گروه تعلق دارند .

بلوچهای قديم كه مدت 200 سال در شمال خراسان زيسته اند ، تا حدود زيادی با جمعيت محلی پيوند زناشويی بسته و وصلت كرده و آيين شيعه را پذيرفته اند . بلوچهای جديد نيز با عشاير محلی مثل تاجيك و عرب و براهويی مخلوط شده اند ، ولی اغلب آنها سنی هستند .

 عشاير اين دو گروه سازمان ثابتی ندارند . هر چند گاه يك بار يك شخصيت مقتدر در صحنه پديدار  می گردد و عده ای هواخواه گرد خود جمع می كند و از تابعيت قبيله خود سر باز می زند تا ايل جديدی تشكيل دهد .

عشاير اصلی كه به حرفه قاليبافی اشتغال دارند به گروه اول يا بلوچ های قديم تعلق دارند . افراد گروههای دوم يا بلوچ هاي جديد يا اساسا قالی نمی بافند و يا چنانچه به اين كار مبادرت ورزند جنس قاليچه های آنان به طور كلی پست و نامرغوب است . اغلب آنها گله داری می كنند ، ولی افراد جوان بی ميل نيستند با راهزنی های گاه گاه به شغل خود تنوعی دهند . در اين مورد شكی نيست كه هر دو گروه به كار قاچاق اشتغال دارند و اگر در افغانستان به فروش بنزين و در ايران به فروش قند و چای سرگرم شوند سود بيشتری عايدشان می شود تا اين كه مشاغل قانونی تری را دنبال نمايند .

عشاير اصلی خراسان كه به حرفه بافندگی اشتغال دارند و تقريبا همه آنها نيز جزء گروه بلوچ های قديم به شمار می روند از اين قراراند :

قبيله محل
بهلولی خواف و جنگل ( تربت حيدريه )
بايزيدی محولات ( تربت حيدريه ) قائن
كلاه درازی تربت حيدريه و كاشمر
جان مير زايی زاوه و عليك ( تربت حيدريه )
رحيم خانی تربت حيدريه و سرخس
براهويی تربت حيدريه و سرخس
كورخيلی ( سالار خانی ) تربت حيدريه و جنگل
حسن زايی مختلف
جان بيگی ( بلوچ های جديد ) رشتخوار ( تربت حيدريه )

از صورت اسامی مذكور می توان استنباط كرد كه اغلب قبايل و عشايری كه به قالی بافی اشتغال دارند در اطراف تربت حيدريه مسكن گزيده اند . تربت حيدريه ، كه از لحاظ تجاری و كشاورزی مركز مهمی به شمار می رود ، در درة حاصلخيزی كه تقريبا با شهر مشهد صد ميل فاصله دارد واقع گرديده است . اغلب عشاير بلوچ اين ناحيه قاليچه های خود را در بازار تربت كه از لحاظ جمع آوری فرآورده های قالی و قاليچه يكی از مراكز مهم شمال خراسان است عرضه می كنند . شهر مشهد و به ميزان كمتری كاشمر و نيشابور و سرخس نيز از اين لحاظ اهميت دارند . گرچه ناحيه سرخس يكی از مراكز ايلاتی نسبتا مهمی است ؛ علت آن گسترش تجارت پوست برة قره گل است . در اين ناحيه گوسفندان خاكستری و سياه را برای اين منظور پرورش می دهند و در نتيجه به اندازة كافی پشم سفيد برای قاليبافی موجود نيست .

ايل ها و طايفه های عشايری بلوچ خراسان

سرزمين وشجره نامه بلوچ:

تعدادكثيری از نويسندگان ومورخان نظرات متناقض و متنوع خود را در خصوص منشاء بلوچ واز همه مهمتر تئوريهائی كه به صورت زير خلاصه شده ابراز داشته اند :.

بلوچ تباران عرب:

يك بلوچ اصيل بنام ميرحمزه از قبايل قديمی بلوچ كه از حلب آمده بود(حلب درسوركه)به كرمان وبعدا به بلوچستان رفت.

يك تئوری آباء اجدادی ادعا دارد كه مير حمزه عليه يزيد جنگيد،پسرمعاويه دركربلا با امام حسين(پسر دوم حضرت علی دومين نوه حضرت محمد)جنگيد ودرنبردی او را به شهادت رساند(680-10-10قتل امام حسين).بهرحال يكي از مهمترين وقايعی بود كه شيعه واهل سنت رااز هم جدا كردودرحقيقت اين به سختی قابل قبول است كه اجداد بلوچ ها نيز اهل سنت بوده اند وبلوچ ها مسلمان سنی هستند.

جنگيدن به طرفداری امام حسين متحمل است،دليل قبول اين روايت درآداب وسنن مردم زياد درآسيای مركزی پيدا می شود كه درخصوص وابستگی فاميلی(سيد)،حضرت محمد(ص)وحداقل بايكی از اشخاص نزديك به او اعتقاد دارند.

آقای تی-هلديج (t.holdich )يك وكيل مدافع پيشرو براي بلوچهاي عرب تباربود.بالاتر ازهمه او توجه مهمی به بينی عقابی كه به آنها نشانه اي ازنژاد سامی ميداد.به عبارت ديگر آقای ام-لانگ ورث دامز (m.longworth dames ) فكر مي كرد كه بينی بلوچ تشابه كمی به سامي ها يا عربها دارد،او ادعا ميكند كه بينی عربها در ريشه،صاف و تخت است كه اين نوع به ندرت در بينی بلوچها ديده ميشود.

در ميان همه مسافرين صحبت از يك بلوچ عرب تباربود؛بنابراين كلنل-ای-مكلر(e.mockler)درخصوص منشاء بلوچ نوشت كه بلوچها خودشان می پندارند كه ازنسل قبيله ای عرب،به نام قريش از حلب هستند.او همچنين داستانی از نبرد كربلا وحضور بلوچ به طرفداری ازشهادت حسين عليه يزيد ذكرمی كند.گفته اند 40000بلوچ توسط يزيد درسال61هجری(680ميلادی)از عراق به ميران تبعيد شده اند.

ای-مكلر درخصوص روايت اين واقعه تاريخی به اين صورت شك دارد ونتيجه می گيرد كه عشيره اصلی «ريند»منشاء عربها هستند درحالی كه بقيه ازحلب نيستند.اما«گادريسين ها»،مكلر ازتعدادی مورخ عرب كه همگی اتفاق نظردارند كه بلوچ ها استانی ازعرب هستند،او اضافه ميكند چندين قرن بعد ازحضرت محمد بسياری ازمردم كشورهای شرقی دوست دارند كه خودشان را ازنژادعربها بدانند وافرادی كه بعدازآنها آمده اند همينطور فكر كرده اند.

هندی تبارهای بلوچ(راجپوتين-جاتين) : (radyputian and djatian )

براساس كتاب آقای بليو(h.w.bellew ) به نام«نژاد افغانستان»به نظر ميرسد كه نام بلوچ ازبلوچها و نژادراجپوتين گرفته شده است.راجپوتين در همسايگی هندوستان قرارگرفته اند واعتقاد دارند كه انها ازتبار پيش ازكشاتريا مي باشند.

ام-لانگ ورث دامز(m.longworth dames ) ميگويد كه بلوچها از تبارجاتها نمی باشند،علرغم اينكه بيشترآنها دربلوچستان زندگي می كنند وتعدادي هم با انها همسان بودند.جاتها ازتبار محمدان راجپوت هستند ودر دره ايندوس زندگی می كنند.هيچ شكی نيست كه براي مثال جاكرانی منشاءاش ازجاكهرجات بوده وبا يك بلوچ ازدواج كرده است. بليو(h.w bellew ) نظرات زير را كلا پايه درمباحث زبانی ميداند،ولی تحقيقاتش با دائرةالمعارف اسلامی نوشته ام-لانگ ورث دامز تناقض دارد.

ترك تبارهای بلوچ:

اچ-پوتينگرمسافر بلوچها را با تركمنها مقايسه می كند.ان- خانيكف (n.dekhanikoff ) عقيده داردكه آن خيلی به قرقيزها شباهت دارد.پوتينگر معتقداست كه سنت ورسوم و حتی ساختار ارگانيسم بلوچ خيلی نزديك به تركمنها می باشد.تمام آداب ورسوم و حتی تربيت اسبها به روش خاصی است كه بيشتر درميان تركمنها وبلوچها است.

اگرچه تركمنها دارای گروها و قوميتهای زيادی هستند ولي وقوع اصطلاحات تركی و ساختارهای اصلی-اجتماعی نقطه ای برای پيوند اعضای قوم يا رابطه های خونی بلوچها با تركمنها نمی باشند.

نظر ام-لانگ ورث دامز اينست كه آنها به دوره سلجوقی در كرمان شباهت دارند.در طبقه بندي فرش های بلوچ همانند فرشهای تركمن مطمئنا از اين تئوری كه بلوچها درقسمتی ازنژاد تركی-ايرانی در تمدن اسلامی نقش داشته اند،استفاده می شود.

ايرانی تبارهای بلوچ:

براساس نوشته قديم وبحث های اخير بلوچ های نژاد ايرانی خيلی مورد توجه قرار گرفته اند به خصوص توسط نويسنده هايی كه با تمام اين تئوريهای قديمی آشنائی داشته اند.سرنخ اصلی می توان در كتاب « شب نامه» فردوسی كه درباره زندگی مردمان فارس می باشد پيدا كرد،او مجازات بلوچها را توسط ساسانيان در زمان امپراتوری انوشيروان ذكر می كند درزمانی كه بلوچها با گيلان همسايه ومتحد بودند.گيلان منطقه ای كه درشمال آن دريای خزر وجود دارد،ما سندی از منابع تاريخی از اينكه آنها در كرمان يا ميران زندگی می كرده اند نداريم.هيچكدام از تاريخ نويسان عرب اين وقايع ثبت نكرده اند،فردوسی در اين كتاب می گويد بلوچها درشمال كشور زندگی می كردند،صد سال قبل از اينكه عربها به ايران حمله كنند.

مهاجرت بلوچها به سمت جنوب نه فقط به خاطر مجازات انوشيروان بود بلكه از طرفي ديگر به خاطر تجاوز وحمله هونهای سفيد به كشور بود.تمام اين تاخت وتازهای انوشيروان به طور حقيقی در شاه نامه ذكر شده است.فردوسی در قسمت اول می گويد كه بلوچها مانند قسمت تكميل شده از اتش كيكاووس در قبل از امپراتوری ايران بودند،تقريبا زبان گفتاری بلوچها وابسته به فارسی شرقی می باشد تا فارسی قسمت غرب.

دركتاب دايره المعارف اسلام.جی-الفن بين می گويد كه بلوچها از دريای خزر هستند واز نظر ساختار زبانی بين دو گروه شمال وجنوب می باشند.او می گويد زبان بلوچ را نمی تواند به طور كلی به شرق يا شمال نسبت داد،بلكه يك حد وسط اين دو می باشد.با تمام اين اوصاف به طور خلاصه اصليت مردمان بلوچ و محل زندگی آن درشمال كشور نزديك دريای خزر بوده است.

1. قالی ايران ، نويسنده : سيسيل ادواردز

2. ايل ها و طايفه های عشايري خراسان ، تاليف : سيد علي مير نيا ، موسسه انتشاراتي و آموزشی نسل دانش ، ص 46-217

3. فرش در سنت بلوچ ، ترجمه ايمان افشار ، اصلاحيه استائ عبدالله احراری


منبع :