در حاشیه

نان ونمك (بخش سوم)

احترام به نان به خاطر آنکه جزو مواد حیاتی منظور شده است طبیعی به نظر می‌رسد پس چرا نزد ایرانیان برای نمک چنین اهمیتی را قائل شده‌اند؟


برای پاسخ چنین پرسشی باید تعمق و بررسی بیشتری انجام داد چرا که به دست آوردن نمک با توجه به وجود معادن متعدد و نمک زارهای طبیعی مثل کویر و دریاچه‌های نمک وآب شور به آسانی می‌سر است پس ارزش اعتقادی آن می‌بایست سوای این مسئله باشد با بررسی صورت گرفته در نوشته‌ها متوجه شدم نمک یک نماد است، نمادی برای عهد و پیمان،حق‌شناسی و در مواردی نماد ملاحت و زیبایی، ذوق، خوش برخوردی حتی شیرین زبانی، در فرهنگ ما چهره نمکین به چهره‌ای گفته نمی‌شود که زیبایی منحصر به فرد داشته باشد بلکه ترکیبی از تمامی صفات زیبا، نیکووبردل نشستنی را نمکین می‌گویند. گا‌ها این گونه چهره‌ها چنان شور و غوغایی می‌کند همچون نمکی را که برآتش ریزند و در نقطه مقابل افرادی که نمکین نباشد زیاد به چشم نمی‌آیند. در راستای چنین اعتقادی نمک را منشا خیر وبرکت می‌دانند و کسی را که خیر وبرکتی نداشته باشد او را (دست بی‌نمک) می‌نامند. امام محمد غزالی در کتاب کیمیای سعادت چنین آورده است: «اما از آداب خوردن غذا آن است که اول بسم الله الرحمن الرحیم گفته وآخر الحمدالله رب العالمین بگوید. ابتدا قبل از غذا خوردن با نمک شروع نماید و ختم نیز با نمک باشد. امیر مؤمنین حضرت علی علیه السلام نمک را نوعی خورشت می‌داندو اغلب نان جو را با نمک میل می‌نمودند.
نان و نمک حتی در بین پادشاهان به منظور عهد و پیمان وفاداری به ثبت رسیده است. در موزه جواهرآلات سلطنتی یک عدد سینی زرین وجود داردکه ارامنه قفقاز به هنگام سفر ناصرالدین شاه قاجار در اواخر قرن ۱۳ ه. ق به اروپا درآن نان و نمک گذاشته و تقدیم شاه نمودند. چنین عملی به منزله عهد وپیمان و وفاداری به شاه محسوب شده است. این رسم و رسوم هنوز در برخی از ایلات رواج دارد. در میان این اقوام برای ایجاد رابطه و دست برداشتن از کینه وکدورت نماینده یا نمایندگانی از قوم مخالف نان و نمک را در سینی گذاشته و برای قوم طرف مقابل می‌فرستادند و یا با دعوت از قوم مخالف در حضور آنان پنجه درآرد می‌گذارند و سوگند یاد می‌نمایند. با این توضیحات تقدس دو کلمه نان و نمک اندکی واضح گردید و اینک می‌توان شکل نمکدان‌ها که دارای یک بدنه وگلوگاه است را برگرفته ازسجاده‌ها در میان اقوام عشایر و بلوچ و... دانست.

تقدس سفره نیزکمتر از نمکدان نیست. درپس سفره‌های عشایری معانی عمیقی نهفته است که ریشه دراعتقادات آنهادارد. کلماتی چون تواضع وخاکساری، قناعت، فقرهرکدام به تنهایی درفرهنگهای مامعانی مخصوص به خوددارند ولی درریشه یابی قومی معانی دیگرپیدامی کند. فروتنی وخاکساری رااولین شرط ادب می‌دانند. وفقروقناعت رابالاترازثروت وخودخواهی می‌پندارند وبدین لحاظ سفرهای عشایری وبلوچی در‌‌نهایت تواضع وسادگی بافته می‌شود وحداقل نقش وطرح تزیینی راداراست. درتقسیم بندی سفره هابه دوگونه برخورد می‌نمائیم گونه اول سفره آردی وگونه دوم سفره غذاخوری سفره آردی سفره‌ای است نسبتا کوچک واغلب چهارگوش به ابعادتقریبی یک متردریک متراستفاده این سفره درزمان درست کردن خمیرنان درزیرسینی یاظرفی که قراراست خمیرنان را آماده نمایندپهن نموده تا از ریخت و پاش آرد جلوگیری شود. وبیشترازپشم شتروبه صورت خودرنگ استفاده می‌شود.

 

منبع :