در حاشیه

هر گره یک خاطره

راوی روایتی می شویم که از عمق قلب های عاشق ،غنای فرهنگ و نقطۀ تعالی هنر بر می خیزد و خود را قالی ایرانی می نامد .

یاد می کنیم و ارج می نهیم بر دختران چهل گیس ملایر که جفتی بافت هایشان دنیایی از خاطره ،دریایی از عشق و دشتی از زیبایهای خدا است. قطعه هایی هنری که هم می توان دید و هم می توان شنید ، صدای دفتین زدنها و زمه زمه های عاشقانۀ زیر لبهایشان را می توان در هر دست گاهی با هر گوشه و کناری جا داد.

نقش های ذهنی بافت قالی های لُری، زادۀ ذهن دختران عاشقی است که گره میزنند خاطراتشان را، امید و آرزو هایشان را به چله هایی از جنس بهار، آنچنان عشق می ورزند ، آنقدر آرزو در سر می پرورانند ودلها می سوزانند تا رج به رج به آ نچه می خواهند برسند. و آن زمانی که دست بافتۀ شان را بر زمین می نهند و می نگرند، آمال هایشان را سرخ تر و زیبا تر از آنچه که در سر داشته اند می بینند و دست نوازش بر آن می کشند تا حکم به بیداری خود دهند و شاکر شوند خدا را ساده بی آلایش همچو سیرتشان. گره به گره به امید روزی زدند تا نشان دهند و پیش کش کنند همۀ عشق و علاقۀ شان را به معشوقۀ شان تا عمری فرش خانۀ شان شود و هر روز هدیه کنند گلهای سرخ اش را با طراوت ابدی به همدم زندگی شان.

اما کجایند تا ببینند قطعۀ جانشان در پشت شیشه هایی شکننده تر از قلبهای نازک شان در کنار گواهی که حکم به تاریخ ، تعداد گره و منطقۀ بافت می دهد بدون روح نشسته و منظر چشمان غریبه است و خبری از خاطره ها و امید ها و تعبیری از سرخی گلها به عشق بی کران ، خوشه های گندم به برکتی بی پایان و سو های بهم تنیده شده به تداوم زندگی نیست . هنرشان در موزه است اما روح اش هنوز در قلب هایی است که این بار برای امرار معاش می بافند، جفتی می بافند اما جفت می زنند نیاز زندگی شان را به آمار و ارقام ، ذهنی می بافند اما زادۀ ذهن شان پیش کش به عاشق نیست و قیمت دارد.

مرتضی کاکاوند

اتحادیه فرش ژاپن

منبع :