نواحی و مناطق قالی بافی

شرحی بر فرش فارس!(بخش شانزدهم)

ایلهای اینالو و بهارلو :از چگونگی تکوین ایلات بهارلو و اینالو و آمدن آنها به فارس مدارک تاریخی روشن و استواری در دست نیست و زمان چند و چون ماندگار شدن ایل دو طایفه تُرک زبان ایلات خمسه در این سرزمین به همان اندازه ایل قشقایی مبهم است.


اینالوها که به شاهسون های فارس مشهورند جزو قزلباشها بوده و در زمان شاه عباس اول شاهسون شدند و از مهمترین طایفه های آن این طایفه و بهارلوها از نخستین عشایر ترک زبانی هستند که به فارس آمده اند و قراینی که به دست آمده ورود آنها به فارس دست کم یک قرن پیش از فرا رسیدن طلایه داران قشقایی بوده است.بر این قرار ایل بهارلو و بیشتر ایل اینالو بیش از یک قرن است که یکجانشین شده اند و به کشاورزی پرداخته اند.
ایل بهارلو در دو سده گذشته هیچ گاه بیش از چهار هزار خانوار و حداکثر بیست هزار نفر جمعیت نداشته و اینالوها نیز بیشتر از ده هزار نفر نبوده اند.
طایفه اینالوها که امروز نظام یکجانشینی را برگزیده اند یکی از ایلات مغول ترکستان بوده که در زمان حمله مغولها به فرماندهی چنگیز خان به ایران مهاجرت کرده اند این ایل ییلاق را در بلوکهای رامجرد و مرودشت و قشلاق را در داراب و فسا و خفر می گذرانند.اینالوها مشتمل بر تیره های ابوالورودی، چاریک، اسلاملو، افشار او شاقی، امیرحاجی، بلاقی، داوباقلو، داهو، دیندارلو، زرین قلی، لوراکی، کرلبار ، یغمالو هستند.
ایل بهارلو که در چادر زندگی می کنند امّا کوچرو نیستند ماننده گروه قبل و قشقائی ها ایرانی الاصل نیستند و از ایلات ترک اند که در زمان زمامداری مغول ها و سلجوقی ها از ترکستان مهاجرت کرده اند زمستان را در گذشته در لارستان و داراب و تابستان را در مرودشت و رامجرد کمین می گذرانند.
ابراهیم خانی ـ اسماعیل لو ـ احمد لوـ بوربور ـ تالکه ـ جامه برزگی ـ جرقه ـ حاجی تارلو عطارلوـ حیدرلو ـ ساگور ـ رسول خانی ـ صفی ـ عیسی بگ لو ـ مشهدلوـ نظر و اراسه از این ایل هستند.
ایل بهارلو که زمانی به اصطلاح عضو «اتحادیة خمسه» بوده است (که شرح آن در جایگاه خود بیاید)، افتخار پدید آوردن بعضی از ستایش انگیزترین گره بافته های ایلیاتی فارس را از آن خود ساخته است ـ بافته هایی که از جهت ظرافت و رنگ آمیزی تنها نسبت به ممتازترین دستبافتهای قشقایی در مرتبة دوم قرار می گیرد. ایلات بهارلو و اینالو، که زبان ترکی آنها اندکی با ترکی قشقایی فرق دارد، ممکن است که صد سالی پیش ازقشقاییها و از جای دیگر و راه دیگر به فارس آمده باشند.
هر چند که منابع مکتوب دربارة اصل و منشاء و تاریخچه نخستین ایلات بهارلو و اینالو به همان اندازة اسناد گذشته قشقاییها ابتر و جسته گریخته است، وابستگی این دو ایل به اتحادیة قراقوینلو و پیوند آنها با ترکمانان دشت خوارزم محقق و مدلل است. صرفنظر از نسبت این دو ایل با ترکمانان اوغوز (غز) سده های هشتم و نهم هجری، این احتمال چندان دور نیست که یکی از این دو طایفه یا هر دوی آنها از پشت سیصد سوار مغولی باشند که ارغون خان گورکانی(در گذشتة 690هـ . ق ) به سال 680 هجری به فارس گسیل داشت. این احتمال متکی به خبری است که در سال 738 ثبت شده و موافق آن « ... این مغولان که امروز مقیم دارابجردند و ایشان را جزمه گویند بدین مصلحت ملک بهاء الدین [شبانکاره] بدین طرف آورد.... تا مقیم ولایت باشند» و حکومت او را در آن سرزمین پایدار دارند. از آنجا که سواران مغول 57 سال پس از آمدن به داراب هنوز همانجا مقیم بوده اند و هیچ گزارش یا نشانه ای به دست نیست که از آن پس از آنجا رفته باشند. این احتمال که بازماندگانشان از آن زمان تا به امروز در منطقة داراب بسر برده باشند معقول و منطقی می نماید. چون جز بهارلوها و اینالوها ترکان دیگری تاکنون در این منطقه موطن نگزیده اند، استنتاج ما پایة متین تاریخی پیدا می کند و استوارتر می گردد آن گاه که می بینیم اینالوها ساکن روستای جُرغه در نزدیکی داراب اند که به احتمال زیاد گشته و مُصحّف جزمه است. شک نیست که گروهی از ترکمانان اوغوز، خاصه آنان که در رکاب فرمانروای بهارلوی همدان و بروجرد بوده اند ، ممکن است در دهه های بعدی سده های هشتم و نهم هجری از جاهای دیگر به خویشان خویش در فارس پیوسته باشند، درست همان گونه که گروههایی از ترکان غربی بعدها به پیشتازان قشقایی اواخر سدة هشتم یا اوایل سدة نهم پیوستند.
به هر تقدیر، هر دو ایل بهارلو و اینالو از اواخر سدة سیزدهم هجری عادت کوچروی را ترک گفته و در منطقه داراب و دشت قره بلاغ فسا یکجانشینی اختیار کرده و اغلب به کشاورزی پرداخته اند. چه پیش از یکجانشینی و چه پس از آن مردمان هر دو ایل، خصوصاً بهارلوها، نوعی زندگی جنگ ـ غارتی پر دامنه داشته و حتی تا عمق خاک کرمان
می تاخته اند. لاجرم، این مردمان پیوسته درگیر طغیانهای پیاپی بوده و پیوسته سرکوب
می شده اند، اغلب هم بی امان و بیرحمانه. شاید که پاره ای از ریشه های منش تاراجگری بهارلو و اینالو در روزگاری نهفته باشد که سواران بهارلو و اینالو در رکاب شاهان صفوی در کسوت قزلباشان می جنگیده و دست به تاراج می زده و غنیمت می گرفته اند. اما، سبب گسترش دامنه و ابعاد غارتگری آنان را در پرتو تاریخ پر آشوب هر دو ایل در سده های اخیر بهتر می توان دریافت و توضیح کرد. به خلاف قشقاییها، ایل بهارلو از زمان نادرشاه تحت حکومت و ضابطی سرکردگان غیر خودی و در اطاعت خوانین ایل نفر بوده است. (ضابطی ایل اینالو را از قدیم خوانین ابوالوردی عهده دار بوده اند). قیام احمدخان بهارلو در سال 1267 به حکومت صد سالة خوانین نفر پایان داد و احمد خان ضابطی ایل خود را به استقلال به دست گرفت. اما این خودمختاری ایلی دیر نپائید و ده سال پس از ایلخانی احمدخان، با تشکیل اتحادیة ایلات خمسه در سال 1278 و استقرار حکومت و ضابطی موروثی خاندان قوام شیرازی، از اعیان مقتدر شیراز، حکومت بهارلو بار دیگر به دیگران سپرده شد. در «عصر خمسه»، استثمار این ایل توسط عوامل غیر ایلی، یعنی قوام الملکها و کارگزاران و صاحب منصبان قاجاریه، ابعاد گسترده تر پیدا کرد؛فقر روز افزون، که نتیجة مالیاتهای سنگین و مصادره و تصاحب به عنف بود، همراه شد با شکنجه های قرون وسطایی و اعدامهایی که اغلب ماهیت قوم زادیی داشت. دور و تسلسل اعمال جبر و تصاحب قهرآمیزی که منجر به شورش و راهزنی می شود و بر عکس، شاخص تاریخ این مردمان است در سدة سیزدهم و دهه های نخستین سدة چهارم هجری.
از آنجا که بهارلوها و اینالوها دیرزمانی است که در جایگاههای تابستانه و زمستانة پیشین خود ـ عمدتاً داراب و قره بلاغ ـ پراکنده شده و اکثراً کار کشاورزی را پیشه کرده و در منطقه ای وسیع با روستاییان آمیخته اند، دیگر نمی توان آنان را از جوامع عشایری مستقل بر شمرد. همچنین است دستبافته های پنجاه سال گذشتة آنان که به اقتضای همین درآمیختگی عشایری ـ روستایی ممکن نیست که به گروه های متمایز تفکیک و شناخته شود. از حدود 20 تیرة ایل بهارلو، تنها بافته های اسدبیگی و جامه بزرگی و احمدلو برخوردار از امتیاز است و قابل آن که با دقت نسبی شناسایی شود ـ که البته بافته های دو تیرة اخیر به حد کافی متمایز نیست. خورجین و مفرش (رختخواب پیچ) بهارلو/ اینالو جالب اما کمیاب است؛ کمیاب ترین روزینی های گره بافته بسيار پر جاذبه آنهاست كه همه سخت سالخورده است و از سده‌هاي دوازدهم و سيزدهم هجری؛ جز آستر گلیمی قالی ـ خورجین و نیز کف مفرش، هیچ دستبافتة گلیمی را نمی توان با اطمینان به یکی از این دو ایل باز رساند.
دستبافتهای اینالو را به دشواری می توان با قاطعیت تشخیص داد. این نیز هست که کوششهایی که در جهت شناخت تیره های بافندة این ایل انجام گرفته بی حاصل بوده است. معروفترین تیرة اینالو ابوالوردی یا بولوردی است که بخش عمده اش در اواخر سدة دوازدهم از ایل مادر جدا شده و کوچروی را ترک گفته و در حسن آباد و قلعة ابوالوردی، در سر حد چهاردانگه، ساکن شده است. به سبب اتحاد با زندیان، طایفة بوالوردی پس از استقرار قاجاریان پیوسته سرکوب می شد تا سرانجام بخش عمده اش در سال 1280 هـ . ق به جبر و زور در دامنة کوههای شمال غربی شیراز اسکان یافت.
ج) ایلات عرب :
بزرگ ایل عرب فارس که از بیست و چند طایفه بزرگ و کوچک که هر یک را چندین تیره است بنیان گرفته کوچ نشین بوده و همه ساله میان ییلاق و قشلاق آمد و شد داشته اند . ایل عرب از فقیرترین و مستضعف ترین ایلات فارس است که از اواخر سدة سیزده هجری به سبب تنگی و پریشان حالی و فقر افزون، مانند ایلات بهارلو و اینالو غالباً دست به راهزنی و غارت می زده است ایلات عرب از زمان های دور پس ازحمله به ایران تا زمان قاجاریه به ایران مهاجرت کرده اند و تا سرزمین خراسان پیش رفته اند. اینان اغلب با گذشت زمان در دیگر اقوام مستحیل شده اند.
قبایل عرب بیشتر هویت خود را حفظ کرده اند و این قبایل بیشتر میان اروند رود و خلیج فارس در جنوب تاتوش در شمال خوزستان پراکنده اند.سیسیل ادواردز در کتاب خود «قالی ایران» درباره ایلات عرب چنین می گوید. « بزرگترین تیره اتحادیه خمسه هستند که مشمول سیاست اسکان رضا شاه کبیر شدند.ولی اغلب آنها از نو زندگی چادرنشینی را اختیار کرده اند از لحاظ سطح زندگی از ایل قشقایی بسیار پست ترند. بیشتر از راه کرایه حیوانات خود برای حمل و نقل امرار معاش می کنند. طوایف اسکان یافته از فقر و بدبختی به سر می برند. زبان مردم این ایل، عرب مغلوطی است».
تقریباً تمام سواحل جنوب ایران تحت اشغال ایلات عرب است.این ایلات بدون تردید از نجد عمان و یمامه آمده اند. مهاجرت آنان احتمالاً نتیجة سیاست اغراق آمیز حکومت عربستان بود که برای جانشینی حضرت محمّد (ص) انجام شد.
طوایف آن به شرح زیر است:
1ـ جباره ها مشتمل بر: آل سعدی، ابوالغنی، پیرو اسلامی، سادات حسینی، شیری، ابوالمحمدی، بوربور، بهلولي، جابری ، حنایی، قاریزی، اوبز، بزسرخی، تانی، جهاکی، سفری، قارقانی، گرایی، ابوالحسنی،جلو داری، شامسون، عیسایی، قنبری، نقدعلی، ابوشرف، درازی، شعبانی ولری.
2 ـ شیبانی ها مشتمل بر: پاپتی تقریب، حساتی،فارسی، کوتی، عبدالیوسفی، والی شاهی، والی لاوردان، فریدی، ابوالحسنی، شهسواری، ابوالحامی، سنوره، صباحی غزیزی، عمادی، کریچه، ماهاری، اردان، پالنگی، خوشنامی، سقاطی، گله پشتی، الوانی، بنی، عبدالهی، قفلابه، هومانی، غلامشاهی، والی و کوتی.که البته شیبانی ها دستی در فرشبافی ندارند.از اواخر دولت صفویان خوانین عرب شیبانی برایلات عرب و باصری ریاست داشته اند.
طایفه های غنی و مزیدی و لواردانی و ابوالمحدی از ایل جباره که در بواناتو قنقری و دشت عرغاب و بخشی از سرحد چهار دانگه ییلاق و در نی ریز وفساوروران احمدی قشلاق دارند، بهترین قالیهای ایلات عرب را می بافند وخورجین ها و تعداد انگشت شماری گلیم و مقداري هم شیرکی. دستبافته های دیگر طایفه ها و تیره های جباره،از جمله درازی، شیری، قرایی، پیراسلامی و کوچی ابوالحسنی، در کمیّت زياد و در کیفیت متوسط تا کم مایه است. هر چند که گره بافته های ایلات عرب سرشار از طرح و نقشهای بسیار متنوع است و سبک طراحی زمینه بافته هایشان در مقایسه با دیگر عشایر فارس از تنوع فراوانتری برخوردار است، دلبستگی بافندگان عرب به رنگهای تیره وکم و بیش دلگیر ماندن ممکن است تا اندازه ای از خصلتهای قومی و تا اندازه ای بازتابی باشد از تهیدستی آنان و محیط زیست به نسبت ناشادشان، چه در گرمسیر و چه در سردسیر.

باتشکر از سمانه محسنی

منبع :