در حاشیه

علف های هرز بوستان قالی ایران را به نابودی کشانده اند( قسمت 1 تا 20)

قالی ایران درختی است کهن سال که ریشه در فرهنگ ایران زمین داشته و سر شاخه های آن آنقدر متنوع و گسترده است که رسته های شغلی متنوعی در طول تاریخ به آن مشغول بوده و علاوه بر تامیین اقتصادی منشا بسیاری از خدمات دیگر بوده است.

 

قالی ایران کالایی است فاخر و به دیگر سخن شاه بیت صنایع دستی ایران است.جهانیان همواره ایران را به نام قالی و قالی را با نام ایران شناخته اند و خلاصه کلام اینکه« قالی ایران پرچم دوم ایرانیان است» لذا بر همه ایرانیان است که حرمت و احترام آن را پاس دارند ، چوب حراج بر آن نزنند و با سیاستهای مخرب و روشهای اشتباه تولید و تجارت مقام آن را در حد یک کفپوش خیلی ساده پایین نیاورند.
قالی ایران را هیچگاه و هیچوقت نباید با آنچه در سایر کشورها همانند افغانستان و پاکستان و چین و... بافته می شود مقایسه نمود.فرش ایرانی باید به گونه ای تولید و عرضه گردد که در شان آن باشد . بوستان قالی ایران با اکتفا به پتانسیلهای بالقوه و بالفعلی که دارد می تواند محصولاتی متمایز از دیگران ارائه و عرضه نماید و مخاطبان و مشتریان خاص خود را داشته باشد این بوستان با اتکا به پشم مرغوب گوسفند ایرانی ، رنگ طبیعی ، تنوع طرح ها و نقوش ، سبکهای مختلف بافت ظرفیت آن دارد که کالایی تولید نماید که قیمت محصول عرضه شده را تولید کننده تعیین نماید و مشتریان خاص میل و سمت گیری به این کالا داشته باشند .
«بوستان قالی ایران چندین دهه است که گرفتار علف های هرز شده است این علف های هرز در اعماق این بوستان ریشه دوانیده بطوریکه شوربختانه این علف های هرز تلاش دارند خود را نماینده واقعی قالی ایران بدانند.»

بوستان قالی ایران که برای مدت های طولانی از استانداردهای قابل قبولی برخوردار بود و برای مشتریان و طرفداراتش حالت رویایی داشت برای اولین بار از طرف شرکت های چند ملیتی گرفتار علف هرز شد و تخم علف های هرز توسط این شرکت ها در این بوستان پاشیده شد و به سرعت دامنگیر اکثر مناطق قالی بافی ایران گردید رنگ های شیمیایی در اولین سالهای ساخت و عرضه خود را به کارگاه های رنگرزی ایران رسانده و در بسیاری از موارد جایگزین مواد رنگزای طبیعی شدند . استاندارد های بافت به دلیل سود جویی هر چه بیشتر شرکت های چند ملیتی همانند کمپانی قالی شرق مورد تعرض قرار گرفت و یک تومور سرطانی و ویروسی شدیدا مسری به نام گره جفتی در کرمان ترویج و سریعا خود را به بسیاری از کارگاه های قالی بافی در سطح کشور رساند .
پود نازک که تا آن زمان بخش قطعی از هر رج بافت محسوب می شد در بسیاری از مناطق عنوان سه پود (یعنی هر سه رج یک بار ) را به خود گرفت و از همه مهمتر در همه مناطق قالی بافی ایران طرح و نقشه قالی ایران نیزمورد تعرض قرار گرفت .
اینگونه و از جهات مختلف درخت قالی ایران از اواسط دوره قاجار گرفتار آفت های مختلفی گردید . با روی کار آمدن پهلوی اولی و همزمان با تاسیس موسسه قالی و نها یتا شرکت سهامی فرش ایران ( صرف نظر از باقی اشتباهات پهلوی اول و دوم و توجه به کارنامه کلی وسیر عملکردی عمدتا اشتباه پهلوی اول) فرش ایران شروعی دوباره را آغاز می کند و دوباره متولد می گردد خصوصا اینکه در هریک از مناطق قالی بافی مصلحانی پیدا می شوند که تحولی را در قالی ایران ایجاد نمایند بطوریکه از نظر بسیاری از عاشقان قالی ایران فاصله دهه اول تا دهه چهارم قرن فعلی هجری شمسی دوره رنسانس قالی ایرانی است.

جنبش احیا و رنسانس قالی ایران که در فاصله بین دو جنگ اول و دوم جهانی و تا دهه 40 ادامه داشت متکی بر چه مواردی بود؟

آیا این جنبش متکی بر احیای طرح ها و نقوش اصیل ایران و بازگشت به دوره ضرورت استفاده از طراحان و نقاشان و جمیع هنرها نبود؟

آیا بازگشتی به استفاده هرچه بیشتر از مواد رنگزای طبیعی نبود؟
آیا جز این بود که قالی های این دوره با نهایت وسواس و دقت و زیر نظر کسانی بافته شد که از کوچکترین سهل انگاری به راحتی نمی گذشتند؟
جان کلام اینکه قالی ایران در گذر زمان همواره و به دفعات در معرض خطر قرار گرفته است اما به لطف خدا همیشه بر مشکلات فایق آمده و خود را نجات داده است. اکنون نیز فرش ایران روزهای بحرانی را می گذراند که بخش عمده ای از این مشکل به علفهای هرزی بر می گردد که اطراف این درخت را محاصره کرده و نمی گذارند این درخت تغذیه اساسی و اصولی نماید.
شاید امکان بدست آوردن منافع کوتاه مدت و عدم توجه به آنچه برخی اقدامات دون می تواند بلای جان قالی ایران گردد باعث شده که امروز فرش ایران جایگاه رفیع خود را در خطر ببیند و موجب یاس و سردرگمی بخشی از جامعه فرش ایران گردد .
آنچه بیش از هر عامل دیگری موجب شده است قالی ایران آسیب ببیند نگاهی است که برخی از عزیزان نوک دماغ بین به این هنر دارند از نگاه این جماعت فرش کالایی است که باید به هر صورت ممکن قیمت تمام شده آن را کاهش و چوب حراج بر آن زد و منافع کوتاه مدتی از آن برد . از دیدگاه این دوستان نا آگاه فرش دستباف نیازبه هویت ندارد، نیاز به استاندارد خاصی ندارد و....
این دوستان برایشان رنگ طبیعی مفهومی ندارد،استفاده از الیاف مصنوعی در فرش بلا مانع است،بی گره بافی مشکلی نداره،طرح و نقش هم هر چی میخواهد باشد بلا مانع است و خلاصه این جماعت در این مدت به قیمت نابودی فرش تلاش دارند درآمدی داشته باشند.

بی گره بافی و عرضه آن با عنوان فرش نفیس!!

نگاه کاسب کارانه به هنری که در ابعاد مختلف مورد توجه است سیر قهقرایی آن را رقم زده و کار به جایی رسیده که به قول مولوی شیر بی یال و دم و کوپال که دید !
امروز علف های هرز چنان درخت قالی ایران را محاصره نموده و بعضا چنان انگل وار از این درخت ارتزاق می نماید که چنانچه تجدید نظری در این مهم به عمل نیاید درخت تنومند قالی ایران به سرعت خواهد خشکید .
در همین مشهد ما ببینید از قالی های دوره عطنت و شگفتی و عصر رنسانس چه مانده است؟ مرحوم صابر اگر سر از قبر بیرون آورده و ببیند چه بلایی بر سر فرش صابر درآمده و چگونه فرش هایی به اسم ایشان روانه بازار می گردد یا جنابان عمواوغلی اگر مشاهده نماید که طرح ها و نقوشی که برای بافت آن چه زحمتهایی را متقبل می شدند ، امروزه کاسبکاران و حتی عزیزانی که به عنوان یادگاران محسوب میگردند چگونه امانتداری می نمایند قطعا ما را نخواهند بخشید!
فرش های 100 مقاطی که حتی یک گره جفتی نداشته امروز سراسر بدون گره بافته شده و با نام مرحوم صابر و عمواوعلی به بازار عرضه می شود که آن بزرگان هیچ گناهی نداشته و ما امروز صرفا از نام آنها برای فروش هرچه بیشتر فرش هایی استفاده می کنیم که کمتر نشانی از صابر و عمواوغلی دارند ؟!
امروز آنچه به نام صابر و عمواوغلی و دیگر عزیزان در مشهد تولید میگردد کمتر نشانی از اصالتهای فرش آنان دارد ، بی گره بافی که سیسل ادوارز قریب به هفتاد سال قبل از آن به عنوان یک تومور سرطانی یاد می کرد دامنگیر فرش های ریز باف مشهد شده و هیچ تشکلی هم نیست که به این جماعت بفهماند که این شیوه اساسا اشتباه و غلط است و تاسف از اینکه شاگردان صابر و دیگر طلایه داران فرش مشهد گوی سبقت را در بی گره بافی از دیگران ربوده اند و امروزه کمتر بافنده ای را در مشهد می بینی که ریز باف باشد و بی گره باف نباشد!!!

فرش نایین از دیروز تا امروز!


در سایر استانهای کشور هم قالی ایران دچار آفت علف های هرز شده است.میان آنچه امروز در قالی نایین شاهد هستیم با آنچه مرحوم حبیبیان پدر فرش نایین تولید می کرد فاصله بس طولانی وجود دارد . در کاشان اثری از فرش های محتشم دیده نمی شود، در تبریز استفاده از الیاف مصنوعی بصورت یک امر رایج درآمده و استفاده از نخ های پنبه پلی استر به عنوان چله و پود روز به روز گسترده تر می شود .
بنابراین علف های هرز موفق شده اند تولید کنندگان اصیل را به حاشیه برانند .آنان که نگاه کاسب کارانه به فرش دارند و تلاش دارند به هر صورت ممکن قیمت تمام شده فرش را کاهش داده و از ممر آن در کوتاه ترین زمان ممکن جیب خود را پر نمایند ولو به قیمت نابودی فرش ایران ،تلاش می نمایند در بخش های مختلف و در کل فرایند تولید فرش با حداقل بخشی از آن اصالتها و هویت قالی ایران را کنار گذاشته تا به هدف خود برسند . تصور بفرمایید دستمزد بافنده برای فرش 70 رجی اگر قرار باشد بصورت استاندارد بافته شود حداکثر 6000 گره زده و می بایست برای این 6000 گره رقمی معادل حداقل 35 تا 40 هزار تومان پرداخت شود اکنون فردی که نگاه صرف درآمدی داشته و دارد بافنده را تشویق به بی گره بافی می نماید و فراتر از آن هم بی گره بافی و هم جفتی !
مزدی که می بایست بابت 6000 گره پردازد بابت 24000 گره پرداخت می کند و بدین ترتیب گشاد ترین کلاه بر سر مشتری فرش ایران رفته و خروجی آن در دراز مدت نابودی فرش ایران است . درموقع بافت این مشکل با دزدی در نقشه و پود کوبی غیر استاندارد و... رایج شده و نهایتا علف های هرز را منفعت طلبان به نفع جیب خود و نابودی قالی ایران هر روز شدت بیشتری میدهند.

رنگزاهای پست شیمیایی آفتی مهلک!


علف های هرز بوستان قالی ایران را در عرصه مواداولیه نیز به نابودی کشانده اند .یکی از شاخصه های اصلی قالی ایران استفاده از رنگزاهای طبیعی بوده و هست. اما نگاه کاسب کارانه به قالی ایران باعث شده نه تنها در بسیاری از مناطق قالی بافی اثری از رنگرزی طبیعی دیده نشده که از پست ترین مواد رنگزای شیمیایی استفاده می گردد. تنها دلیل عدم استفاده از رنگزاهای طبیعی اختلاف قیمت هزینه های رنگرزی است که در گران ترین حالت آن برای هر متر مربع قالی ممکن است تا هشتاد هزار تومان باشد.
همه می دانند که رنگزاهای طبیعی برخلاف رنگزاهای شیمیایی از نظر ژنهای رنگی پلی ژنه هستند و هر گاه یک ژن رنگی به دلایلی نابود شود ژنی دیگر ظاهر شده وبه مرور زمان شفافیت رنگزاهای طبیعی بیشتر می گردد اما نگاه کاسب کارانه و منافع کوتاه مدت و شخصی آنان را به استفاده از رنگزاهایی تشویق می نماید که دود مان قالی ایران را به باد داده و تهدیدی بزرگ برای قالی ایران محسوب می گردد .
داستان علف های هرز رنگزاهای شیمیایی به همین جا ختم نمی گردد و نگاه کاسب کارانه و منفعت طلبانه برخی دوستان نمی گذارد که حتی در مصرف رنگزاهای شیمیایی از انواع مرغوب آن استفاده گردد و درنتیجه در چند دهه اخیر استفاده از پست ترین رنگزاهای شیمیایی با ابتدایی ترین روش های رنگرزی؛ ادامه حیات قالی ایران را سخت نموده است .
حال درنظر بگیرید شیوه اصیل رنگرزی خامه قالی ایران که در آن مرحوم خالق پور اساتیدی مثل استاد صابر را داخل کارگاه رنگرزی را اجازه ورود نمی دهد که اول باید وضو بگیری و وارد رنگرزی شوی ممکن است رنگ خراب شود !برای یک رنگ گل انار برخی مواقع رنگرز تا 4 روز زمان صرف میکرد و اکنون طرف اجازه نمیده لااقل دیگ رنگرزی به نقطه جوش برسد!!

از ابریشم تا پلی استر!

نگاه صرف اقتصادی به فرش بالاخص نگاه کوته بینانه و کوتاه مدت نه فقط در بحث رنگرزی تیشه به ریشه قالی ایران زده که در انتخاب مواد اولیه در سالهای اخیر روند استفاده از الیاف مصنوعی شتاب بیشتری بخود گرفت و اگر تا چند سال قبل بحث استفاده از ابریشم کجین و پشم دباغی شده مطرح بود و عمدتا در مناطقی بدل باف مورد استفاده قرار می گرفت امروز قالی ایران در مقوله مواد اولیه گرفتار علف های هرزی است که تشخیص آن همانند ابریشم کجین و پشم دباغی چندان ساده نیست و ظاهر بس فریبنده ای دارد.
در دهه اخیر قالی ایران از نظر کاربرد مواداولیه سیر قهقرایی داشته و علف های هرزی همانند پلی استر،استات،ویسکوز جایگزین الیاف اصیل و خوبی همانند ابریشم ،پنبه و پشم شده اند و کار به آنجا رسیده که حتی در کارگاه های قالی بافی عزیزانی که ادعای بافت فرش های اصیل را دارند یا به نوعی از اعتبارات دولتی برای تولید فرش استفاده می نمایند نخ های پنبه پلی استر برای تار و پود استفاده می گردد .
تاسف بار ترین بخش استفاده از مواد اولیه مصنوعی در فرش کاربرد روز افزون پلی استر در بافت قالی به جای ابریشم است که امروزه به صورت پدیده ای رایج برای برخی کاسب کاران فرش درآمده است.
نگاه منفعت طلبانه این گروه آنان را وسوسه می نماید که به جای ابریشم کیلویی 300000 تومان از پلی استر کیلویی 11000 تومان استفاده نمایند بویژه آنکه پلی استر همان شفافیت رنگی ابریشم را بصورت نسبی دارد و هر مصرف کننده عادی تا زمانی که برای مدتی از فرش استفاده ننماید متوجه کاربرد پلی استر نخواهد شد. استفاده از پشم دباغی شده و سایر موارد مشابه که چندین دهه است به صورت یک تهدید برای فرش ایران مطرح است و البته گسترده تر شده است.کاربرد الیاف پنبه خالص بعنوان تار و پود هم کمتر دیده می شود!! و پنبه پلی استر جایگزین شده است!!!

تراژدی فرش نایین حاصل نگاه کاسبکارانه به فرش!


داستان و درواقع تراژدی فرش نایین یکی دیگر از نمونه های تاثیر مخرب علف های هرز بر بوستان قالی ایران است. کاسب کاران و آنان که فرش را تنها به خاطر انباشت سرمایه می خواهند با افزایش تقاضا برای این فرش خوش بافت و ساده که از نظر تعداد رنگ هم برای بافنده نایینی بسیار خوب بوده آنرا به سمت روستا های طبس کشاندند . تصورش را بفرمایید که چه کسانی این کار را یعنی انتقال طرح ها و نقوش فرش نایین به طبس را انجام دادند بررسی ها نشان می دهد در اینگونه مواقع ریشه در محل مبدا دارد ومقصد در این خصوص چندان مقصر نیست.
هنگامی که تقاضا برای یک سبک فرش بافی افزایش می یابد طبعا دستمزد بافنده نیز افزایش یافته و رقابت بین تولیدکنندگان فشرده تر می شود دقیقا در همین وضعیت منفعت طلبان به سمت مناطق دیگر کشیده شده و طمع می کنند که تولیدات ارزانتری از آن سبک در مناطق عموما محروم داشته باشند.
در مورد فرش نایین نیزدر گام اول کاسب کاران طرح ها و نقوش نایین را به سمت روستا های طبس و کاشمر کشانده و در این مناطق سبک قالی بافی نایین را رایج نمودند که بعدها به نایین طبس باف مشهور شد وجه تمایز نایین طبس باف با نایین اصیل یکی دوتا نبود بلکه تبدیل رنگ طبیعی به رنگ شیمیایی،گره استاندارد به گره جفتی ،هر رج پود نازک به چند رج یک پود نازک ،استفاده از ابریشم کجین به جای ابریشم مرغوب از دیگر ویژگی های بدل بافی اولیه فرش نایین درطبس و کاشمر و... بود .
اما کار در همین جا متوقف نشد و به فاصله اندکی طرح ها و نقوش فرش نایین در بسیاری از استانهای ایران از جمله گلستان ، مازندران ، گیلان ،خراسان شمالی و... بافته شد و کار به جایی رسید که روی فرش های نایین طبس باف سفید شد چرا که در خیلی از مناطق کیفیت بافت به حدی تنزل یافت که تنها شبهی از فرش نایین دیده می شد و تراژدی فرش نایین آنگاه به نقطه پایان میرسد که نه تنها در بسیاری از استانهای ایران که در بسیاری از کشورهای رقیب نیز بافته می شود و نایین های دیگری در هند و پاکستان و... پدیدار می گردد و به عبارتی بدل بافی فرش نایین فراگیر می شود و تنها فایده آن برای شهر نایین این می گردد که برخی تولیدات داخلی نایین برای شور و تکمیل و نهایتا فروش به این شهرستان ارسال تا در بین عدل های فرش اصیل نایین جای گیرند!!

بدل بافی بلای جان قالی ایران!


آفت بدل بافی محدود به طرح و نقشه نایین نشد؛ بلکه به لطف عزیزانی که تلاش داشتند به هر صورت ممکن قیمت تمام شده فرش را کاهش دهند و از این طریق سود بیشتری به دست آورند به سرعت طرح ها و نقوش فرش ایران به سمت یکنواختی رفت و در عرض مدت کوتاهی خیلی از طرح ها و نقوش به فراموشی سپرده شد.نمایشگاه های فرش ایران تنوع طرح ها و نقوش را از دست داد . نهایتا کار به جایی رسید که غالب قالی های ارائه شده در نمایشگاه های فرش ایران سه تا چهار استان کشور و چند شهر همانندکاشان ،تبریز ؛نایین و ...محدود شد. بدل بافان در سال های اخیر حیطه کار خود را گسترش داده و کار به جایی رسیده که دیگر عمده گبه کشور نه در استان فارس که در استان های خراسان و گلستان و مازندران بافته می شود و البته نهایتا با عنوان گبه فارس به بازارهای جهانی عرضه می گردد .
امروزه بدل بافی با شیوه های خاص انجام می گردد و مجموعا با شگرد هایی انجام می گردد که مشخص نگردد که دستبافته دارای اصالت و هویت نیست ، چه بسیار فرش هایی دیده شده که درگیلان و مازندران و گلستان بافته شده و برروی آن عبارت بافت تبریز حک شده و اتفاقا این کار را کسانی انجام داده اند که اصلا کسی انتظار ندارد دست به انجام اموری همانند این بزند.
شگرد دوم استفاده از عناصر محلی با استفاده از واسطه ها است .اگر قرار است گبه و گلیم شیراز در خراسان جنوبی بافته شود و این گبه پس از بافت با نام گبه قشقایی به فروش برسد و مواد اولیه و طرح و نقش از کانالهایی به دست بافنده و تولیدکننده محلی میرسد که کمتر کسی متوجه این نکته می گردد که مواد اولیه و طرح و نقشه آن از فارس می آید. همین موضوع در مورد طرح ها و نقوش فرش تبریز ،قم ،کاشان و اصفهان اتفاق افتاد البته وجه تمایز اساسی بین دوستانی که از مواد اولیه و طرح و نقوش سایر مناطق استفاده می نمایند با دوستانی که صرفا بدل باف هستند وجود دارد؛ بدل بافان را بیشتر می توان در بین تولیدکنندگان کوچک و یا بافندگان خویش فرما مشاهده نمود ولی در ارسال طرح و نقشه و مواد اولیه اصیل یک منطقه به منطقه دیگر و بافت آن توسظ بافندگان سایر مناطق عمدتا مشکل هویتی و فرهنگی دارد و در بسیاری از موارد خروجی هر دو این است که دیگر بافنده بدل باف به طرح های منطقه خود بر نمی گردد . اگر شما به یک بافنده طرح ماهی بیرجند مواداولیه گبه بدهید که ببافد دیگر آن بافنده ماهی نخواهد بافت! اطمینان داشته باشید.

تابلو فرش هم چالشی برای فرش شد!


همه مشکلات و چالش های فراروی فرش که باعث شده وضعیت آن در حالت کنونی قرار بگیرد چندان کم نبود که ظهور پدیده ای به نام تابلو فرش دامنه مشکلات فرش را مضاعف نمود تابلو فرش بافی به معنای اصیل آن نه تنها پدیده مثبتی است که در جای خود کمک به فرش هم هست.
تابلو فرش بافی به مفهوم پوستر بافی نیز اختلاف چندانی با فرش دارد اما تابلو فرش به معنایی که امروز شاهد آن هستیم اگرچه در بعد اشتغال و درآمدزایی دارای ابعاد مثبتی است اما در مجموع برای فرش به عنوان علف هرز بوستان قالی ایران محسوب گردیده و باعث شده هنر صنعت قالی ایران از ناحیه تابلو فرش هم مورد تهدید قرارگیرد اینکه تصویری یا عکسی بنا به سفارش یا به سلیقه فلان شخص حقوقی یا حقیقی در خط تولید قرار می گیرد و افراد تلاش می نمایند بدون توجه به اینکه بسته عرضه شده آیا ارزش افزوده ای خواهد داشت یا خیر و در برابر پک ارائه شده هیچ گونه تضمینی ندارد و اساسا ممکن است در بسیاری موارد نشانی از عرضه کننده اصلی بسته ارایه شده در دسترس نباشد ؛چالشی برای جامعه و فرش و بافنده است.
ترویج بافت تابلو فرش و توسعه آن در بدو امر معلول دو موضوع بوده که اولی توجیه اقتصادی بیشتر آن به نسبت بافت فرش در نیمه اول دهه 90و دومی تناسب شرایط بافت تابلو فرش با امکانات بافنده بالاخص در مناطق شهری بود عوامل دیگری همانند سریع تمام شدن بافت و نهایتا تسویه حساب بافنده از دیگر مزایای بافت تابلو بود.
موج رو به توسعه تابلو فرش باعث شد شرکت های بسیاری یکی پس از دیگری به منظور ارائه پک و بسته نخ و نقشه تابلوفرش ایجاد شوند که برخی از آنان دارای شناسنامه و هویت و تعداد کثیری هم هیچگاه حتی یک آدرس هم از خود باقی نگذاشتند . با اجرای قانون تامین اجتماعی بافندگان فرش ، بافت تابلو فرش توسعه مضاعف یافت بسیاری از شهروندان که مشکل تامین اجتماعی خود یا عضوی از اعضای خانواده را داشتند با خرید یک دستگاه کوچک تابلو فرشبافی و با توجه به اینکه نسبت به بافندگان فرش هم انگیزه بیشتری جهت برخورداری از بیمه را داشتد و هم با پیچ و خم های اداری آشنا بودند نهایتا جمعیت غالب بافندگان برخوردار از تامین اجتماعی بافندگان فرش همین بافندگان تابلو فرش بودن و میانگین انحراف 40 درصدی در بیمه بافندگان نیز در همین فاصله شکل گرفت اما تابلو فرش موجی بود که مزیت اندکی برای بافندگان و گردش مالی بالایی برای عرضه کنندگان نخ و نقشه داشت و نهایتا این موج با کاهش قیمت تابلو فرش وتوقف بیمه قالی بافان آرام گرفت.اما مشکل اینجاست که خیلی از بافندگان تابلو فرش دیگر فرش نخواهند بافت و بخش قابل توجهی از منابعی که خاص فرشبافان بوده در مسیر تابلو فرش هزینه شده و .....

حباب تابلو فرش ترکید!
 خیز بلند تابلو فرش از اوایل دهه هشتاد لغایت پایان سال 93 باعث گردید که نهایتا با حجم قابل توجهی از تابلو فرش های فروش نشده نزد بافندگان مواجه شویم به طوریکه اگر ساعتی را با یکی از فروشندگان فرش باشید تعداد قابل توجهی بافنده خانگی تابلو فرش به فروشگاه فرش فروشی جهت فروش تابلو فرش بافته شده مراجعه نموده و تقاضای خرید تابلو فرش را خواهند داشت! جواب فروشنده فروشگاه از دو حالت خارج نیست یا کلمه نمی خواهم ویا هم قیمتی که بلافاصله بافنده واکنش نشان داده و و خواهد گفت مواد اولیه و نقشه آن بیشتر از این تمام شده است !اکنون از نظر سطح دستمزد پرداختی بابت هرگره تابلو فرش در مقایسه با فرش به مراتب کمتر شده است .
هرچند بازار فعلی تابلو فرش و توقف موضوع بیمه بافندگان قالی از یک طرف و شکوه و شکایت های متعدد بافندگان تابلو فرش از شرکت ها و تشکل ها ی فاقد هویت و جعلی عرضه کننده بسته نخ و نقشه تابلو فرش اکثر این تشکلها را با رکود مواجه و بخشی را از گردونه خارج کرده است اما باید با اقدامات هماهنگ و هدفمند و با همکاری تشکلهای رسمی و دارای شناسنامه و عملکرد شفاف عرضه کننده پک نخ و نقشه؛ تولید با تقاضا هماهنگ شده تا شیب خروج بافندگان تابلو فرش از گردونه تولید ، شیب ملایم تر گردد چرا که در مقوله تابلو فرش نیز همانند فرش رسته های شغلی متعددی هستند که تنها از طریق اشتغال در این رسته های شغلی امرار معاش می نمایند .
بازنگری در طرح ها و نقوش ،کیفیت مواد اولیه و بالاخص شیوه بسیار ناقص رنگرزی و رویکرد آنان به فرش می تواند نجات بخش هنر تابلو فرش گردد و تابلو فرش بافی در ابعاد هنری آن در آینده نیز به فعالیت خود ادامه دهد.

وضعیت نه چندان مطلوب تکمیل قالی ایران!


یکی از نکاتی که رقبا را بصورت ملموسی در بازارهای جهانی فرش نسبت به فرش ایران جلو انداخته و فرش ایرانی در مقابل آن احساس ضعف می کند نحوه تکمیل فرش است.عدم توجه به تکمیل و حتی فاقد شیرازه ،دو گره زنی،چرم دوزی در بخش قابل توجهی از فرش های عرضه شده در نمایشگاه تهران قابل مشاهده است.تو گویی اصولا تولیدکنندگان ما با واژه سرویس فرش نا آشنا هستند این در حالیست که در همسایگی ما کشور پاکستان توجه به تکمیل فرش به صورت مطلوبی وجود دارد به طوریکه اکثر فرش های تولیدی افغانستان نیز جهت تکمیل به این کشور ارسال می گردد .
فرش های پاکستانی به رغم آنکه از نظر بافت ، طرح و مواد اولیه به مراتب ضعیف تر از فرشهای ایرانی می باشد ولی به لحاظ برخورداری از تکمیل مناسب از قدرت رقابت خوبی برخوردارند .
شوربختانه دستگاه های اجرایی زیربط نیز توجه چندانی به اهمیت این موضوع نداشته و صرفه نظر از استان تهران (به صورت محدود) در سایر استانهای کشور دوره های آموزشی مناسب و تخصصی برای سرویس کاران ، پرداخت کاران ، قالی شویان و مرمت کاران فرش گذاشته نشده است .
تکمیل مناسب قالی با معیارهای بازار هدف باعث می شود که فرش باب طبع مشتری باشد اگرچه هزینه های تکمیل خوب قدری بالاست اما بسیار ضروری است و عامل بسیار مهم برای ماندن در بازارهای جهانی است.
اینکه عزیزی فرشی را بدون پرداخت ، بدون شور ، بدون چرم دوزی و دوگره زنی و غیره به نمایشگاه می آورد نشان از نبود خلاقیت وهنر فروش در اشخاص عرضه کننده دارد و هم نماد عدم مدیریت صحیح گردانندگان آن نمایشگاه !

 ببینیم این کلاه تا کجای سر مشتری می رود!


یکی دیگر از علف های هرز قالی ایران عدم شفافیت در فروش است. تعدادی کمی فروشگاه ها و تاجرهای فرشی را دیده ام که قیمت ها به صورت شفاف در پشت فرش و یا در هر جای دیگر درج شده باشد.
برای کدامیک از شما این اتفاق افتاده که به قصد خرید فرش برای خود یا دوستی به برخی همکاران مراجعه فرمایید و سوال می کنید این فرش چقدر است؟ در گام نخست مثلا فروشنده ابراز می کند که قیمت آن سی میلیون تومان و پس از اندکی چک و چانه زدن در نهایت بهت و حیرت شاهد هستی که طرف مثلا طرف حتی تا ده میلیون تومان یعنی یک سوم قالی را کم کرد !!
بسیاری از عزیزان این مدلی بر این عقیده اند که مشتری را نباید از دست داد و اول باید قیمت بالا را اظهار کرد و بعد اگر مشتری اهل چانه زدن بود برای وی قیمت را کم نمود !!
این اقدامات از ناحیه افراد و اشخاصی در درون جامعه فرش هرچند که تعداد آنها کم هم باشد اولا نشان دهنده آن است که در غیاب عدم شفافیت و اظهار صریح قیمت ها گشادترین کلاه بر سر مشتری می رود و در گام بعدی و بخصوص بعد از آنکه متوجه کلاهی که به سرش رفته شد ممکن است برای همیشه با فروشندگان قالی دستباف خداحافظی نماید.
این در حالی است که شما در اقصی نقاط جهان و در داخل هم شاهد اظهار و انتشار قیمت و بهای انواع فرش های دستباف در سایت های تخصصی هستید . شاید تاکید بر این نکته که فروشندگان و عرضه کنندگان عزیز نسبت به قیمت فرش های عرضه شده خود شفاف اطلاع رسانی نمایند یکی از وظایف مهم اتحادیه های صنفی باشد.

جای خالی گارانتی و خدمات پس از فروش در تجارت قالی ایران !

امروزه یکی از عوامل مهم در توسعه بازار هدف کالا میزان و مدت گارانتی کالا و کیفیت خدمات پس از فروش میباشد در همین راستا حتی بسیاری از شرکتها با توجه به نقش ارزنده آن در توسعه فروش بعد از توجه به کیفیت کالا بیشترین انرژی و توان را بر روی همین بخش یعنی گارانتی و خدمات پس از فروش گذاشته اند .
خیلی از کالاها که نسبت به قالی اصولا کالای لوکس محسوب نمیشوند را اگر خریداری نمایید اولا از گارانتی یک تا پنج ساله برخوردار بوده و ثانیا به صورت دوره ای با شما تماس گرفته میشود و ضمن ارایه توصیه های لازم نظرات خریدار نیز اخذ میگردد حال در مورد فرش ایرانی که مشتری ممکن است دهها ابهام داشته باشد و نسبت به آینده این کالا شک و تردید داشته باشد و نیازمند خدمات پس از فروش است متاسفانه تعداد تولید کنندگان و عرضه کنندگانی که رسما و نه به صورت شفاهی اقدام به ایجاد گارانتی و خدمات پس از فروش برای محصولات عرضه شده خود نموده اند از تعداد انگشتان یک دست هم کمتر است .
نهایت کاری که بسیاری از عزیزان فروشنده فرش در حجره ها و نمایشگاه های فرش مینمایند دریافت آدرس و شماره همراه خریدار است که اگر نمایشگاه بعدی در آن شهر یا کشور برگذار شد آنان را برای بازدید از غرفه خود دعوت نمایند یا هرچند از چند گاهی پیامی اخلاقی یا مناسبتی و یا هم دعوت برای خرید برای ایشان ارسال میگردد !! اینکه در قالب بروشوری هرچند مختصر ویژگیهای دستبافته تشریح و نحوه نگهداری آن بیان شود و این که به صورت دوره ای با خریدار تماس گرفته شود و توصیه های لازم به خریدار ارایه شود به ندرت در بین عرضه کنندگان قالی ایران دیده میشود. واقعا چرا با کالای نفیس و فاخری همانند قالی ایران تا این حد سنتی و بدوی برخورد میگردد؟
چرا حاضر نیستیم برای مشتری حقوقی قایل شده و این حقوق را رعایت نماییم و خلاصه چرا متوجه نیستیم که خدمات پس از فروش یعنی توسعه بازار یعنی شرط اساسی بقای بازار!

در فرش همه، همه کاره هستند!


شاید در هیچ صنفی به اندازه فرش شاهد این همه هرج و مرج و آشفتگی نباشیم؛ هم در بخش دولتی و هم در بخش خصوصی! در بخش دولتی هنوز هم بسیاری از سازمانها خود را حتی موظف به تعامل ضمنی با مرکز ملی فرش ایران به عنوان متولی اصلی فرش ایران نمی دانند.
وزارت محترم علوم و تحقیقات و فن آوری بدون کوچکترین هماهنگی با مرکز نسبت به گسترش رشته فرش در سطح کشور اقدام می نماید و حتی نسبت به ضرورت یا عدم ضرورت ایجاد یک رشته در فلان واحد دانشگاهی از متولی فرش هیچ استعلامی نمی نماید.
ایجاد رشته فرش در سطح کاردانی و کارشناسی به صورت هدفمند و با درنظر گرفتن آماده بودن سخت افزار و نرم افزار مربوطه خواست جامعه فرش ایران بوده و منطقی هم است اما گسترش بی رویه آن در اکثریت دانشگاه های کشور بدون توجه به نیاز کشور دستاوردی جز آن نخواهد داشت یه به مشکل فرش دپو شده دانش آموخته دپو شده هم اضافه شود و دانشگاه های ما هر سال مقدار قابل توجهی به حجم بیکاران کشور بیفزایند.انجمن علمی فرش ایران هم که می تواند در این زمینه مشاور خوبی برای وزارت علوم وتحقیقات و فن آوری باشد متاسفانه نه تنها در این زمینه کوچکترین اقدامی به عمل نیاورده که در برخی موارد خود نیز به توسعه بدون حد و حصر رشته فرش کمک نموده و برخوردی تشویق آمیز داشته است نهایتا پادزهری به عنوان رشته فرش که می توانست کمک به توسعه کیفی نماید اگر به همین ترتیب پیش برود ماهیت آن تغییر کرده و خود به عنوان یک زهر برای فرش ایران محسوب خواهد شد مطلبی که همین الان هم نشانه هایش هویداست.

برخی ادارات فرش فاقد تخصص و انگیزه !


جامعه فرش دستباف بالاخص بخش های طراحی ، رنگرزی ، بافت و مرمت و تکمیل هنری است و هنرمند چون عاشق است بسیار مشتاق است که دستگاه اجرایی که پیگیر امور مرتبط با کارش است با عشق و علاقه و پشتکار امور مرتبط با او را پیگیری کند.
برخی از دست اندرکاران فرش ایران هم در شرایطی هستند که نه وامی از مجموعه می خواهند ونه نیاز دیگری دارند بلکه دوست دارند با آنان محترمانه برخورد شود . جامعه فرش بسیار دوست دارد که ادارات فرش استانها کلید و راهگشای مشکلات آنان باشد اما متاسفانه بسیاری از ادارات فرش استانها به دلایل مختلف از جمله اینکه چون خود فرشی نیستند با روحیات فرش بافان و تولید کنندگان فرش آشنا نبوده و نتوانسته اند پیوند عمیقی بین خود و جامعه فرش ایجاد نمایند از طرف دیگر بخشنامه ها و آیین نامه های مرکز ملی فرش ایران نیز به دلیل عدم برخورداری از جامعیت کامل باعث گردیده که هریک از ادارات فرش استانها به صورت سلیقه ای برخورد نموده و برداشت خاص خود را از این بخشنامه ها دارند صرف نظر از عملکرد برخی استانها که توانسته اند به هر صورت ممکن خود را با جامعه فرش آن استان پیوند بزنند و جامعه فرش آن اداره فرش را خانه خود و محل دفاع از منافع خود بداند متاسفانه عملکرد برخی دیگر از استانها به گونه ای بوده که حتی برای جامعه فرش آن استان متولی فرش تعریف نشده و درواقع تولیدکنندگان استان هنوز نمی دانند که از طریق این اداره می توانند مشکلات خود را حل نمایند بخشی از ریشه این مشکل آن است که تعداد قابل توجهی از پرسنل ادارات فرش استانها فرشی نیستند و نمی توانند در مباحثات خود با جامعه فرشی منظور طرف مقابل را درک نمایند بخشی از مشکل هم ریشه در ساختار کلی نظام اداری دارد که طبعا فرش نیز از این قاعده مستثنی نیست ولی حداقل یک نکته محرز و آشکار است که برخلاف سایر ادارات در مورد فرش پیگیری یک موضوع از طریق مرکز ملی فرش بسیار سریعتر به نتیجه می رسد تا ادارات فرش استانها!

تشکل های صنفی فرش اغلب گرفتار انفعال و سردرگمی و فاقد هرگونه پویایی!


هر صنف و رسته ای شغلی در جامعه برای خود اتحادیه یا سندیکا یا انجمنی دارد که آن تشکل صنفی در چهار چوب قوانین و مقررات آن جامعه به دفاع از حقوق اعضای صنف خود می پردازد .
درواقع تشکل های صنفی مدافع حقوق اعضای خود بوده و به عنوان موکل آنان شناخته می شوند.برخی از تشکل ها و اتحادیه های صنفی چنان به دفاع بی حد و حصر از اعضای خود می پردازند که نه تنها در بین اعضای خود که در بین آحاد جامعه شناخته می شوند و بالعکس برخی دیگر از تشکل های صنفی چنان دچار انفعال و رخوت و سستی هستند که تو گویی اصولا چنین تشکلی وجود ندارد .
متاسفانه تشکل های صنفی فرش اغلب از نوع دوم هستند. دستگاه های اجرایی و دولتی هر اقدامی که برای فرش انجام دهند یا ندهند نه صدای موافق از طرف این تشکل ها خواهی شنید و نه مخالف !
در داخل خود صنف فرش تو گویی همه آزاد هستند، هر بلایی خواستند بر سر فرش درآوردند در بسیاری موارد دریغ از یک اعتراض کوچک در قالب صورت جلسه هیات رییسه !
تامین اجتماعی بدون دلیل و صرفا به بهانه اینکه طرف در خانه نبوده بیمه بافنده را قطع می نماید صدای اعتراض و گلایه ای از طرف اغلب اتحادیه های صنفی بافندگان شنیده نمی شود!!
در فلان شهرستان اغلب قالی ها بدون گره تولید می گردد یا چند نفر مشغول به تولید اینگونه فرش ها هستند باز هم صدایی از سوی تشکل صنفی مرتبط با این موضوع شنیده نمی شود !!
در آن شهرستان دیگر فروش پلی استر به جای ابریشم ، فروش پشم دباغی و... کاملا رایج گردیده و ایضا صدایی از سوی اتحادیه صنفی مرتبط شنیده نمی شود !!
حال فعالیت این تشکل های صنفی را مثلا با اتحادیه صنف مرغداران یا انجمن صنایع نساجی ایران مقایسه نمایید!

اتحادیه های صادرکنندگان فرش مصداق ،کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش!


چند شب قبل در یکی از گروه های مجازی که درخصوص بازاریابی فرش جمعی از دوستداران و تجار فرش به تبادل نظر می پردازند صحبت از بازار فرش چین ،پتانسیل بالقوه و بالفعل این بازار و عواملی که باعث عدم توفیق غرفه های ایران در نمایشگاه تخصصی فرش شینینگ چین گردیده شد ،سوال اینجانب از یکی از عزیزان این بود که نقش اتحادیه صادرکنندگان فرش ایران در مدیریت و راهبری اینگونه نمایشگاه ها چیست و آیا اصولا عزیزانی که عازم این نمایشگاه ها میگردند عضو اتحادیه صادرکنندگان فرش ایران یا یکی از اتحادیه های استانی(قم، فارس، اصفهان ، تبریز و مشهد )هستند یا خیر؟
که پاسخ به هردو مورد منفی بود !مایه تاسف است که اتحادیه صادرکنندگان فرش ایران آنقدر منفعل و گرفتار باشد که نتواند این خواسته به حق را از دستگاه های اجرایی داشته باشد که می بایست در برگزاری و اعزلم اشخاص حقیقی و حقوقی هماهنگی لازم را با آن اتحادیه داشته باشد و اصولا این اتحادیه صادرکنندگان فرش ایران است که می بایست در نمایشگاه های تخصصی فرش سایر کشورها حضور فعال داشته و هماهنگ کننده شرکت کنندگان ایرانی در مباحث مختلف باشد درنتیجه باید دید چه عواملی باعث شده وضعیت به اینجا رسد؟
آیا عزیزان هیئت رییسه اتحادیه های صادراتی انگیزه و کارآیی لازم را ندارند؟ آیا مرکز ملی فرش ایران علاقه دارد کار اتحادیه صادرکنندگان فرش را خود انجام دهد و یا نیازی به اتحادیه فوق نمی بیند ؟ آیا عزیزان صادرکننده فرش خود به لزوم حرکت جمعی و هماهنگ معتقد نیستند و ترجیح می دهند که خود هرچه زودتر به منافع فردی برسند؟!!
به گمانم هر سه مورد تا حدودی مصداق دارد!

رقیبی نا مشروع به نام فرش ماشینی!


هر کشوری برای توسعه اقتصادی خود موضوعی به نام مزیت نسبی را در نظر میگیرد و پتانسیل های بالقوه برای تولید یک کالا را استخراج و هزینه های به فعل درآوردن این پتانسیل های بالقوه را محاسبه و با توجه به قیمت تمام شده و ده ها پارامتر دیگر از جمله میزان تاثیرگذاری مثبت یا منفی بر سایر مشاغل جامعه نتیجه گیری می شود که آیا این کالا دارای مزیت نسبی هست یا نیست؟
آیا تولید آن توجیه اقتصادی دارد یا خیر و آیا در چهارچوب اقتصاد ملی این امر توجیه قانونی دارد؟ داستان فرش ماشینی و توسعه آن بالاخص در شهرهای کاشان ،یزد،مشهد و...نیز ریشه در همین موضوع دارد که اول محاسبه نکردیم که توسعه صنعت فرش ماشینی چه بلایی ممکن است بر سر فرش دستباف و سایر کفپوش های دستی در آورد. با بی تدبیری تمام آمدیم صنعتی که بصورت تمام عیار وابسته است و تمامی موارد آن اعم از دستگاه و مواد خام آن از خارج از کشور تامیین گردد را توسعه دادیم که هنر صنعت ملی بدون کمترین وابستگی را بطور مداوم تهدید نماید صرف نظر از تهدیدی که از جانب فرش ماشینی برای فرش دستباف است تهدیدات جسمی و روحی کف پوش ماشینی را نباید از نظر دور داشت با این همه سرمایه گذاری و ورود آخرین تکنولوژی دستگاه های بافت فرش ماشینی میزان استقبال در این واحدها چقدر است ؟
آیا کل اشتغال در صنعت فرش ماشینی معادل میزان اشتغال در فرش استانی همانند قم یا چهارمحال و بختیاری یا اصفهان و یزد است ؟
آیا بهتر نبود به جای سرمایه گذاری گسترده در فرش ماشینی کمی به توسعه فرش دستباف و را ه های آشتی مردم با فرش هزینه می کردیم یا در بخش پرورش ابریشم هزینه می کردیم تا امروز شاهد ورود سالانه بیش از 500 تن ابریشم به داخل کشور نباشیم؟

عبدالله احراری

 

منبع :