در حاشیه

اقتصاددانان رفتاری و نظریه های آنها

امروزه برای اغلب ناظران مسايل اقتصادی از درون و بيرون اين علم، اصطلاح«علم اقتصاد» با مفاهيم اقتصاد نئوکلاسيک مترادف گرديده است و به بيان ديگر اين روش کاری، اقتصادهای نئوکلاسيک است که اصول علم اقتصاد را تعريف میکند.

اما به رغم اين سلطه و با وجود تمامی دستاوردهای بديهی، اقتصاد نئوکلاسيک در تمام طول عمر خود همواره با جريانی پايدار از انتقادها و پيشنهاداتی در خصوص روشهای جايگزين و رويکردهای روشمند روبهرو بوده است. يکی از اين رويکردها اقتصاد رفتاری میباشد. طرفداران اين اقتصاد ادعا میکنند که با بهرهگيری از بنيانهای روانشناسی و اجتماعی، واقعگرايی تجزيه و تحليلهای اقتصادی را افزايش داده و ويژگیهای خاص اين علم  (بينش تئوريک، پيشبينی پديدهها و سياستهای مناسب) را بهبود بخشيدهاند. اين اقتصاددانان بيان میدارند که اگرچه اقتصاد کلاسيک در ابتدا عيناً به بنيانهای روانشناسی علاقهمند بوده، اما اين علاقه پس از آن سالها رو به افول گذاشته و حتی در برهههايی به تضاد با اين اصول منجر شده است. اما اقتصاددانان رفتاری با بهرهگيری از مطالعات پيشگامانه کاتونا و هربرت سايمون و پس از آن مطالعات کاهنمن و تورسکی و غيره بار ديگر توانستهاند پيوندی دوباره ميان اين دو دسته برقرار نمايند. پيوندی که هر يک از اين انديشمندان حوزه بسيار محدودی از آن را جلو بردهاند و به منظور برقراری ارتباطی تنگاتنگ و سيستماتيک و در واقع دستيابی به يک «پارادايم» غالب راه طولانی را پيش رو دارد
نوشته:هادی مخملی رییس اتحادیه صادر کنندگان فرش خراسان رضوی

منبع :