نقوش و طرح های فرش

احیای نقوش فرش فارس(4)

قالی فارس به روایت آرمن ها نگلدین


در امر مربوط به تجارت قالی، تحت عنوان قالی شیراز، تمام محصول ناحیه فارس(جنوب غربی ایران) در نظر گرفته می شود. قبل از همه به بافته های ایل بزرگ و کوچ نشینی اشاره کنیم که اصالت ترکمنی دارند و قشقایی نامیده می شوند. افراد این ایل در سرزمین وسیعی در شمال شرقی شیراز چادرهای خود را بر پا می کنند. سپس به قالی های خمسه «متشکل از پنج ایل کوچ نشین به نام های عرب، اینانلو، باصری، بهارلو و نفر که هر کدام منشاء جداگانه ای دارند و حوزه ای در شمال شهر شیراز زندگی می کنند» و بالاخره به محصول روستاهای ناحیه شیراز اشاره کنیم که جمعیت ساکن در آنها را بخصوص فارسی زبانان تشکیل می دهند.
با وجود اینکه قالی های شیراز توسط جمعیت هایی بافته می شوند که دارای بنیادهای گوناگونی هستند ولی در غالب موارد این قالی ها دارای ویژگی های مشترکی به شرح زیر می باشند.
1 ـ چیرگی سبک هندسی بر تمام نقش ها.
2 ـ زمینه اکثر قالی های عاری از لچک هاست و در مرکز آن یک تا سه ترنج لوزی یا شش ضلعی متصل به هم قرار دارند.
3 ـ حاشیه ای که از 3 تا 7 قاب تشکیل شده است با برتری نقوش هندسی شده (مثلاً ستاره های هشت گوشه، هشت ضلعی های شقه شده، لوزی هایی که خط محیطی آنها به صورت پلکان است، برگهای دندانه دار، با اینکه نقش هایی بنام ( اشکالی) که از مجموعه ای لوزی تشکیل شده و از طریق طارمی های الوان به همدیگر متصل شده اند)
4 ـ چیرگی رنگ هایی که چندان روشن نیستند، بافتی که کلاً نرم و شل است و وزن متوسطی دارد.
5 ـ وجود یک نوار گلیم بافت آبی و قرمز با بلوطی، به خصوص در قالی های قدیمی.
برای اینکه تشخیص هویت این قالی ها دقیق تر باشد به نشانه های دیگری نیز اشاره می کنیم.در اکثر موارد خطوط محیطی ترنج ها از خطوط صاف تشکیل نشده است بلکه از خطوط دندانه ای یا چنگک دار بوجود آمده اند. در قالی های قدیمی تر، زمینه قالی به رنگ آبی نیست بلکه با خطوط‌ هاشوری رنگارنگ شقه شقه شده است. معمولاً درون ترنج ها، لچک‌ها و حتی خود زمینه قالی مملو از مجموعه ای از نقش های استلیزه ای است که با داشتن سبک هندسی، نقش قالی های قفقازی را تداعی می نماید. از بین این نقش ها، بوته های درختچه ای گل دار، حیوانات کوچک، ستارگان، چند ضلعی ها، پرندگان و بخصوص، نقش خروس را مشاهده می کنیم، نقش مار، به صورت استلیزه شده آن به کرات به شکل یک حرف (s) بزرگ ظاهر می گردد و این همان نقشی است که در قالی های قفقاز دیده می شود.
نقش (بته میری) نیز غالباً اقتباس شده است.این نقش را در متن این قالی ها اکثراً درون نقش خروس می بینیم. بنابراین باور دین رزتشتی درباره نشانه نمادین خروس و سرو برای ما روشن تر می بود. به نقش خروس و نقش (بته) ای که روی قالی های شیراز قرار دارد می‌توان نشانه زیر را منتسب نمود: جاودانگی و نمیرایی در بهشت زرتشت کسی که اعمال مذهبی را با صداقت و صمیمیت انجام داده است پاداش خواهد دید.
در قالی های شیراز (بته) ها ایفاگر نقش نمادین هستند.بعلاوه آنها گاهی نیز تشکیل عناصر (‌پر کننده) زمینه را می دهند. بنابراین (بته) ها یا به شکل و سبک هندسی یا به شکل و سبک طبیعی در کنار سایر نقش ها خود را جلوه گر می سازند. ضمناً همین( بته) ها در قالی هایی که عاری از لچک ها و ترنج مرکزی هستند مورد استفاده وسیع تری پیدا می کنند که غالباً نیز انحصاری می باشند (نقش تکراری) که در تمام زمینه قالی پراکنده می شود مثلاً در بعضی از قالی های قدیمی قشقایی (بته) ها را در ردیف های منظم روی نوارهایی به رنگ های گوناگون و به هم چسبیده ای گذاشته اند.
مواد اولیه ای که در آنها بکار رفته اند همانند اکثر قالی هایی که توسط کوچ نشینان و نیمه کوچ نشینان تولید می شوند تقریباً بطور انحصاری از پشم می باشند.پشم بکار رفته در قالی‌های شیراز نرم و شبیه به رشته های کوچک ابریشم و بطور قابل توجهی حالت ابریشمین دارد. این امر بویژه در قالی های قدیمی دیده میشود.
رشته های تار همان رنگ طبیعی پشم را دارند اينها حتي مي‌توانند دو رنگ باشند. يك رشته تار به رنگ روشن و رشته ديگر به رنگ تيره. بر عكس رشته‌هاي پود از پشم‌هاي رنگ شده و تا اندازه‌اي نيز هميشه به رنگ قرمز خرمايي يا بلوطي هستند. اين پودها پس از هررج از گره‌ها، يك يا دو بار از ميان رشته‌هاي تار مي گذارند.
بيشتر قالي‌هاي شيراز در دو طرف خود لبه‌هاي پوشيده‌اي از رشته‌هاي پشم دارند كه رنگ آنها در هر ده يا بيست سانتي متر عوض مي شود. حالت چند رنگ بودن آنها غالباً توسط توده‌هاي كوچكي از پشم كه به فاصله‌هاي منظم از حاشيه‌ها جدا شده اند تشديد مي‌گردد.
در مورد رنگرزي، حتي در قالي ‌هاي جديد و متداول شيراز فقط از رنگ‌هاي طبيعي استفاده مي‌شود در مورد رنگ بناي قالي‌ها اشاره مي كنيم كه رنگ آبي مخصوص براي زمينه، حالت چيرگي دارد و پس از آن رنگ‌هاي قرمز و بلوطي قرار مي‌گيرند و به دنبال آنها ولي به مقدار خيلي كم ـ رنگ ها سفيد، ‌آبي روشن، زرد، سبز و بنفش قرار گرفته اند. قالي‌هاي قديمي تر از طريق مايه‌هاي زنده‌تر رنگ‌ها و درخشندگي پشم‌ها تفاوت خود را بروز مي‌دهند.
در بين اين قالي ها مطلوب‌ترين و مرجع‌ترين اندازه همان قطع سجاده‌اي متر و با قطع متوسط يا متر است. قالي‌‌هاي شيرازي كه اندازه آنها از متر تجاوز كند بسيار نادر است.
بطور كلي قالي‌هاي شيراز نه داراي يك بافت ويژه دقيق هستند و نه داراي ويژگي‌هاي خاص مربوط به دوام، معذالك اين قالي‌ها جزو متداول‌ترين قالي‌ها قرار مي‌گيرند.
دليل اين امر زنده بودن حالت تزييني و رنگ آميزي آنهاست كه به نوعي غناي نقش‌ها مربوط مي‌گردد. بهاي نازل آنها نيز به موفقيت تجاري آنها كمك كرده است. از بين محصولات گوناگون گروه قالي هاي فارس از قالي‌هاي (خمسه) نام ببريم كه متداول ترين كيفيت از اين گونه را نشان مي‌دهد. بطور كلي اين قالي‌ها داراي همان نقش‌هايي هستند كه در بالا توضيح داده شد ولي بافت آنها زمخت و خشن است و پشم آنها داراي كيفيتي متوسط مي‌باشد. گره‌ها تا اندازه‌اي درشت‌تر و پرز آنها داراي ارتفاع متوسط است. در اين قالي‌ها نيز مثل قالي‌هاي شيراز كه روستاهاي فارس زبان آنها را توليد مي كنند، عموماً گره‌هاي فارسي باف بكار مي روند. (900-400 گره در هر دسي متر مربع) رشته‌هاي تار فقط يك بار از روي هر رج گره مي گذرند. براي تار و پود، معمولاً از پشم بز به رنگ بلوطي تيره استفاده مي شود. ولي،‌ در تعداد زيادي از قالي‌هاي محصول جديد جاي اين پشم را رشته ضخيمي از نخ پنبه‌اي گرفته است كه مانع تغيير شكل اين قالي مي‌شود « كجي و نا منظم بودن خطوط محيطي قالي» اين نقص را هميشه به صورت شديد يا ضعيف در قالي‌هايي كه داراي تارهاي پشمي هستنند، مي بينيم،‌ رنگ هاي تيره بخصوص آبي، بلوطي، قرمز مايل به بنفش تيره در اين قالي با چيرگي دارند.
بر خلاف قالي‌هاي خمسه قالي‌هايي كه تحت عنوان قشقايي يا تركي شيرازي شناخته شده‌اند، بيش از همه قالي هاي شيراز مورد توجه هستند. اين قالي‌ها با داشتن ويژگي‌هاي فني و همچنين ارائه نقش‌هايي كه تا حد زيادي خاص خودش مي‌باشد از ساير قالي‌هاي اين طبقه قابل تشخيص ترند، زيرا نقش ويژه آن نوعي نقش استليزه خرچنگ است كه يا بر مركز زمينه قالي و يا اگر قالي داراي ترنج‌هايي‌ باشد كه از تعدادي لوزي يا چند ضلعي تشكيل شده ‌اند. بر اين ترنج‌ها تسلط دارد. اين نقش خرچنگ بر چهار عدد لچك گوشه‌ها نيز چيره است. رنگ زمينه اين لچك‌ها معمولاً روشن، سفيد عاجي، يا قهوه‌اي بسيار روشن است.
قالي قشقايي نيز معرف تنوع زيادي از نقش‌هاي پركننده زمينه هستند. مثل درختچه‌ها، شاخه‌ها، حيوانات و غيره و تعداد كمي از (بته)‌هاي عجيب و بي قاعده‌اي را مي بينم كه از عناصر گل دار تشكيل شده‌اند و گاهي تمام سطح فرش را مي‌پوشانند.
در مجموع، سبك نقشين كردن اين قالي‌ها نسبت به قالي‌هاي شيراز خشكي كمتري دارند و مايه رنگ‌ها روشن‌تر و زنده‌تر است. رنگ اين قالي‌ها كه همه بنياد گياهي دارند شامل رنگ‌هاي قرمز ( براي حاشيه‌ها) آبي كبالت( بخصوص در زمينه قالي) قهوه‌اي كاملاً ‌روشن، آبي روشن سبز و به نسبت زيادي يك زرد طلايي خوش رنگ كه از اسپرك آميخته با روناس بدست مي‌آيد. در مورد بافت نير قالي‌هاي قشقايي، با ساير قالي‌هاي اين گروه تفاوت دارند. زيرا بجاي استفاده از گره فارسي باف، از گره تركي باف استفاده مي‌نمايند. ضمناً ارتفاع پرزها نيز كوتاه و فشردگي گره‌ها بسيار زياد ( از 1800 تا 2800گره در دسي متر مربع) است. بافت اين قالي‌ها بر عكس قالي‌هاي خمسه تماماً از پشم و بسيار دقيق و فشرده است. رشته‌هاي تار داراي رنگ واحد و از ضخامت متوسطي برخوردار مي‌باشند. اين رشته‌هاي تار به سختي كشيده شده و به طور متناوب يكي در ميان عقب و جلو مي باشند. پود روي هر رج از گره‌ها فقط يكبار از ميان نخ‌هاي تار مي‌گذرد. رنگ اين پودها قرمز يا گلي است. قطر آن در مقايسه با رشته‌هاي تار نازكتر است. همين امر موجب مي‌شود كه پشت قالي داراي خطوط برجسته موازي هم باشد. لبه‌هاي جانبي اين قالي‌ها غالباً پوشيده از رشته‌هاي پشمي به رنگ زرد يا قرمز و اندازه آنها معمولاً كوچك يا متوسط است.
منظور از اين نام گذاري، كه مطمئنا ريشه تجاري دارد، اطلاع دادن به خريدار است كه قالي داراي كيفيت خوبي است و شايسته مسلمانان و زائران مكه مي‌باشد. قالي‌هاي بسيار قديمي كه گره آنها از پشم شفاف و نرم و ملايم است. گاهي مواقع منحصراً داراي نقشي هستند كه از خطوط موازي و عمودي الوان به وجود آمده است. ريشه‌هاي آنها كه گيسوباف هستند، غالباً پس از يك نوار باريك زيلو بافت تيره رنگ قلاب بافي شده شروع مي‌شوند.
قالي‌هاي افشار نزديكي زيادي با قالي‌هاي فارس دارند. اين قالي‌ها نام خود را مديون افشاري‌ها هستند. اينها ايل نيمه كوچ نشينان ترك زباني مي‌باشند كه خاستگاهشان آذربايجان و در قرن هفدهم ميلادي به دليل ايلي بودنشان توسط شاه طهماسب به ناحيه‌اي كه بين كرمان و شيراز قرار دارد، كوچانده شده اند.بر عكس اين نظريه، ژاكوبي فكر مي‌كند كه افشارها از بين النهرين آمده اند كوچ كردن آنها در قرن هفدهم دليل ماليات سنگيني بوده كه زمامداران امپراطوري ترك، كه در آن زمان استيلاي خود را روي اين ناحيه هنر پرور گسترده بودند بر آنها تحميل مي‌كرده‌اند. افشارها براي اينكه خود را از پرداخت چنين مالياتي برهانند دعوت شاه عباس را براي آمدن به ايران پذيرفته و در آنجا چادر زده و در قسمتي از كشور كه بين كرمان و شيراز است اقامت گزيده‌اند. به استثناي پاره‌اي از قالي‌هاي بسيار قديمي يا محصولات پاره‌اي از مراكز (تبريز، سعدآباد) كه به نام «كوت لو» معروف هستند (با طرحهاي گل و بوته‌اي) قالي هاي افشار بطور ميانگين داراي كيفيت پائيني مي‌باشند.
اين امر ناشي از خوب نبودن نقش، بافت و مواد اوليه مورد مصرف است. طرحها بسيار متنوع هستند. بافندگان اين قالي‌ها از نقش‌هاي هندسي و نيمه هندسي با الهام كامل از نقش‌هاي شيراز استفاده مي كنند كه عبارتند از: لوزي هاي بزرگ يا شش ضلعي‌هاي مركزي، ستاره‌ها يا تصويرهاي استليزه شده حيوانات، چليپاها (غالباً در قاب اصلي حاشيه كه در آن لوزي‌هايي با خطوط محيطي پلكاني نيز مي بينيم) نقش هاي گل و بوته‌اي كه بيشتر حالت طبيعي خود را حفظ كرده‌اند. تمام اين طرح‌ها بيانگر تأثير محصول كرمان است.
استفاده انحصاري از نقش (بته)ها نيز بسيار متداول است. اين نقش در روي اين قالي حالت هندسي پيدا مي‌كند و ابعاد آنها بزرگتر از ابعاد (بته)هايي است كه معمولاً به آنها بر مي‌خوريم.
گزينش و اقتباس افشارها محدود به نقش نمي‌شود. بلكه شامل تكنيك كار نيز مي‌گردد و از گره تركي يا فارسي باف به يك اندازه استفاده مي‌شود. تار و پود اين قالي‌ها برعكس قالي‌هاي شيراز از نخ پنبه‌اي بوده و گاهي نيز از هر دو جنس هستند كه با هم مخلوط شده‌اند، يعني يك رشته‌ نازك از پنبه و يك رشته نازك از پشم با هم تابيده شده و نخ بوجود آورده‌اند. پود آنها غالباً قرمز يا گلي تيره است. اين تار پس از هر رج از گره‌ها يك بار از روي آنها و از بين رشته هاي تار مي‌گذرد. ولي در بعضي از قاليها (كوت لو) نخ پود دوباره هم عبور كرده است. در اين حالت نيز پشت قرمز مايل به خرمايي رنگ قالي به صورت خطوط راه راه و برجسته كه جهت آنها در جهت طول قالي است. اين حالت ناشي از نا برابري قطر نخ‌هاي تار و نخ ‌هاي پود است زيرا كه نخ‌هاي تار كلفت‌تر از نخ‌هاي پود مي‌باشد پشم گره‌ها هميشه داراي كيفيت خوبي نيست و اين امر بخصوص در پاره‌اي از قالي‌هاي افشاري كه داراي كيفيت خوبي نيست و اين امر بخصوص در پاره‌اي از قالي‌هاي افشاري كه داراي توليد جديد و گسترده‌اي هستند ديده مي‌شود. در اين قالي‌ها از پشم دباغي شده نيز استفاده مي‌شود. براي جبران دوام كم پشم، ارتفاع پرز گره ها را ( از 600 تا 900 گره در هر دسي متر مربع) متوسط مي‌گيرند تا جسميت بيشتر به اين قالي كه بافت آن شل است بدهند.
رنگهاي آنها عموماً روشن‌تر و زنده‌تر از رنگ قالي‌هاي شيراز است. در بين اين رنگ‌ها مسلط‌ترين آنها مايه‌هاي قرمز زنده يا روشن، آبي روشن يا متوسط و عاجي مي‌باشد رنگ‌ها كلاً بنياد گياهي دارند. در دو انتهاي آن ريشه‌هائي وجود دارند كه قبل از آنها يك نوار باريك گليم بافت الوان قرار گرفته و لبه‌هاي قالي ها نيز الوان مي‌باشد. قطع آنها كوچك و يا متوسط است و مثلاً متر يا متر ) قالي‌هايي با ابعاد بزرگتر كمياب هستند. بطور كلي ارزش تجاري قالي‌هاي افشار نسبتاً كم است. از جمله قالي‌هاي فارس، گونه نسبتاً ‌متأخري را به نام قالي‌هاي آباده داريم. ريشه‌هاي تار آنها از نخ پنبه‌اي است و به ندرت از پشم نيز مي‌باشد. در مجموع قالي‌هاي آباده داراي كيفيت ارزشمندي نيستند ولي نبايد منكر جذابيت قطعي آنها شد. نقش آنها اساساً مبتني بر نقش ظل السلطاني است كه در روي زمينه چنان تراز شده كه يك شبكه تيره از اسليمي‌ها را بوجود آورده است. رنگ آن نيز اكثراً بلوطي تيره مي‌باشد و در زمينه كرم رنگ بخوبي خود را نشان مي‌دهد. در مورد رنگ بايد گفت كه همه آنها بنياد گياهي دارند. رنگ هاي‌ بلوطي تيره زرد پر رنگ از اولويت مشخصي برخوردارند كه يادآور قالي‌هاي مجاور آن يعني قالي‌هاي بختياري هستند.
منطقة فارس يكي از قديمي‌ترين مراكز تمدن ايران است. فارس در كتيبه‌هاي هخامنشي به صورت پارسه و در نوشته‌هاي يوناني به شكل « پرسيس» آمده است و معرب آن فارس است. يونانيان نام ايالت پرسيس را به اشتباه بر تمام ايران اطلاق مي‌كردند. تا اين اواخر هم اروپاييان اين اشتباه را تكرار مي‌كردند. پارسي‌ها مردمي آريايي نژاد بودند كه تاريخ ورودشان به اين سرزمين دقيقاً روشن نيست. در سال 533 هـ. ق كوروش اول به فرمانروايي سلسلة ماد پايان داد و از اتحاد ماد و پارس دولت بزرگ هخامنشي را بوجود آورد. در حدود 219 سال بر ايران حكومت كردند و سرانجام به دست اسكندر مقدوني منقرض شدند. پس از مرگ ناگهاني اسكندر در سال 322 ق. م حكومت ايران دچار آشفتگي شد و سلطنت هخامنشيان، در سال 312 ق. م به دست سلوكوس افتاد. ظاهراً پس از اين كه در سال 28 هـ . ق استخر فيروز آباد به دست اعراب افتاد، تمامي فارس ضميمه متصرفات اعراب شد و به ترتيب مردم فارس نيز مسلمان شدند. از قرن 10 و 11 كه ايران در سايه حكومت سلسله صفوي آرامش و انتظام نسبي يافت و روابطش با كشورهاي غربي كه از قرن 9 هـ شروع شده بود، ادامه يافت. بسياري از سياحان خارجي از شيراز و فارس ديدن كردند كه گزارش هاي آنان بعضاً بسيار خواندني و جالب توجه است.
قلمرو فارس مهد شاهنشاهي هخامنشي و خطه‌اي كه در آن، تاريخ و تمدن ايران رقم زده شده، همواره در تاريخ ايران باستان از اهميت ويژه‌اي برخوردار بوده است.تفحص در متون تاريخي و اظهارات مورخين و سياحان از موقعيت مطلوب و ويژة فارس در دوران خلافت عباسيان و سلجوقيان حكايت دارد. عدم توجه سران مغول و تيموري و لياقت و كفايت حكمرانان فارسي كه در طول تاريخ پر فراز و نشيب اين سرزمين توانستند اين خطه را از بسياري مصائب و بلايا برهانند، نيز در حفظ استقلال و امنيت فارس بي تأثير نبوده است. دوران عزت و جلالي كه در زمان پادشاهان صفوي بر اين خطه سايه گسترد، به دنبال حمله افغان‌ها و حكومت نادرشاه ديري نپاييد، تنها در زمان حكومت كريم خان بود كه فارس روي آسايش و امنيت را به خود ديد، كه آن هم با ظهور قاجاريه و حكمراني آغا محمد خان آشفته شد و موقعيت اين خطه را تا حد يك شهر ساده تنزل داد. شيراز مركز فارس زادگاه و آرامگاه دو شاعر پر آوازه ايران حافظ و سعدي، بواسطه دارا بودن باغ‌هاي پر گل و نارنجستان‌هايي كه عطر بهار آن شامه هر بيننده را نوازش مي‌دهد و آب و هوايي مطلوب كه هم چون دم عيسي جان بخش است،‌از دير زمان در ادبيات ايران جايگاهي ويژه داشته است.
استان فارس داراي سابقة كهن در امر هنر و صنعت، به ويژه در بين ايلات و عشاير و روستاييان آن مي باشد كه از آن جمله مي‌توان به صنايع بافندگي دستي از جمله قالي و گليم اشاره كرد. بنا به تأييد مورخان و جهانگردان، فرشبافي در بين عشاير اين استان به ويژه عشاير قشقايي از ديرباز رايج بوده كه فرش‌هاي ذهني بسيار جالب مي بافته‌اند و در رنگ افشاني به فرش كلكي سحرآميز و اعجاب آميز داشته اند.
آنچه كه از نشانه‌ها و وقايع تاريخي بر مي‌آيد چنين مي‌نماياند كه قشقايي‌ها در يك زمان واحد و به صورت يك ايل يك پارچه به فارس نيامده‌اند، بلكه بعدها از گرد هم آمدن و اتحاد تيره‌هاي مختلف ترك زبان پديدار گشته‌اند.
بعد از به قدرت رسيدن اسلام در ايران با از بين رفتن حكومت‌هاي ايراني فرصتي براي به قدرت رسيدن تركان شمالي بوجود آمد و با اين اقدام عملاً‌ چنان قدرتي به دست آوردند كه از قرن 3 هجري حكومت در دست تركان غزنوي و سلجوقي بود و در اين زمان تركان زيادي به داخل ايران وارد شدند. در اثر جنگي كه بين سلطان محمود غزنوي و تركان سلجوقي بوجود آمده عدة زيادي از آنان وارد ايران شدند و در اثر بدرفتاري‌هايي كه با آنان شد،‌ بسياري از ايشان به كرمان و بعدها به اصفهان و آذربايجا ن رفتند در حين اين مهاجرت‌ها عده‌اي از آنان در دامنه‌هاي زاگرس سكني گزيدند و به اين ترتيب تاريخ مهاجرت اولين دستة تركان به 1000 سال قبل مي‌رسد. با به قدرت رسيدن تركان سجلوقي سرزمين هاي زيادي توسط آن‌ها به اختيار گرفته شد تا جايي كه حكومت برخي از اين مناطق به مقاطعه داده مي ‌شد و فارس هم از اين قاعده مستثني نبود و سال‌ها به دست اتابكان اداره مي‌شد و هم آنان در زمان حمله مغولان با دادن باج‌هاي زياد فارس را از ويراني در امان داشتند و اين امر موجب رونق فارس شد. اين مهاجرت‌هاي زياد باعث آميزش و ادغام اين افراد با ساكنان اصلي فارس وهم چنين مردماني كه بر سر راه مهاجرت آنان قرار داشتند شد و در طي ساليان دراز فرهنگ و سنت‌هاي آن‌ها را نيز ادغام كرده و باعث به وجود آمدن فرهنگي يكدست و تفكيك نشدني شده است.
برخي از تيره‌هاي قشقايي در اصل تركمن و يا از تركان غزنوي يا تركان قفقازي هستند و از آسياي صغير آمده‌اند، كه تركيب اسلوب بافندگي، طراحي، رنگ آميزي ريشه دار در اين مناطق با سنت‌هاي لري، كردي و به طور كل ايراني باعث بوجود آمدن يك جريان سيال كه به طور مدام با شرايط زندگي و فرهنگ و سنت خاص اين مردم وفق داده شده و يك هويت مستقل را به بوجود آورده اند.
حاج ميرزا حسن فسايي، قشقايي‌ها را از تركان خلج مي‌داند و مي‌گويد و هنگامي كه به صورت فرار به فارس آمده‌اند به آن‌ها «قاچ قايي» به معناي گريخته اطلاق شده و بعدها در اثر مرور زمان به «قاش‌قايي» و پس از آن قشقايي تبديل شده است.
به هر حال حركت تدريجي طوايف پراكنده قشقايي به سوي جنوب ايران تا اواخر دورة زنديه ادامه يافت و وحدت اين ايل و در حقيقت هويت مستقل آن در اواخر حكومت صفويه به همت روحاني «جانی آقا قشقايي» شكل گرفت، طولي نكشيد كه با به قدرت رسيدن نادرشاه وي عده‌اي از آنان را به خراسان كوچ داد و بعد از آن با به قدرت رسيدن كريم خان زند در شيراز همگي دوباره به فارس بازگشتند.
امتزاج قشقايي‌ها با ساير عشاير و يكجانشين‌ها بسيار سريع است و محدود به زمان و مكان و يا افراد و اقوام خاصي نيست. ولي به طور كلي بيشتر از همه با لرها و كردها و بيشتر كردان «لك» كه « كرد ـ لر» هستند آميخته شده‌اند.
اطلاع از چگونگي بوجود آمدن اين پيوندها و كيفيت زماني ـ مكاني آن بسيار كم است. پاسخ دادن به اين پرسش كه در چه زماني و بر اساس چه انگيزه سياسي، اجتماعي، اقتصادي و ... يك طايفة لر يا كرد با ايل قشقايي پيوند برقرار كرده است و يا اين كه اين پيوند در فارس بوده و يا در لرستان و كردستان بسيار دشوار است.
اساس نظام اجتماعي و اقتصادي ايل قشقايي مانند ساير عشاير كه هر ساله بين سردسير و گرمسير ييلاق مي‌كنند بر اساس دامداري و شباني است. قشلاق زمستاني ايل قشقايي بيشتر در روستاهاي شهرستان فيروز آباد است كه از آن جمله مي‌توان به «قير»، «اربعه سفلي»، «فراشبند» . « كازرین» اشاره كرد. اما در بهار با آغاز نيمة گرم سال زمان ييلاق فرا مي رسد، وسيع‌ترين منطقة ييلاقي قشقايي‌ها روستاهاي سرد چهار ناحيه «دانگه» و شش ناحيه « دانگه»، دزكرد، كامفيروز، كهمره و كاكان از دهستان‌هاي هشت گانه بخش اردكان است. اساس ساختمان اجتماعي آنان را بيله تشكيل مي‌دهد كه در يك سياه چادر زندگي مي كنند. البته كساني كه در يك سياه چادر زندگي مي‌كنند صرفاً زن و شوهر و فرزند نيستند بلكه خانواده تشكيل شده از كساني كه به دليل پيوندها و مسئوليت هاي متقابل اقتصادي كه بر اساس تقسيم كار و تلاش مشترك و همياري جهت برآورده كردن واحد بزرگتري در نظام اجتماعي ايلي مي‌باشد كه از گردهم آمدن چند بيله تشكيل مي ‌شوند.
داشتن گوسفندان زياد و شرايط جغرافيايي حاكم بر منطقه حمل كوچ و به وجود آمدن گياهان مختلفي كه براي رنگرزي پشم مورد نياز است بر سر راه آنان باعث شده كه بافندگي جزئي از زندگي روزمره آنها محسوب شود. اين هنر در ميان قشقايي‌ها چنان به كمال رسيده كه دستبافته‌هاي آنان را داراي شهرت جهاني كرده است و منابع سرشار سنتي و الهاماتي كه در هنگام كوچ از همسايگان خود گرفته اند و استفاده از نقوش، سنت‌ها و فرهنگ هاي آنها چنان غنايي به دست بافته‌هايشان داده كه زبانزد خاص و عام شده است. آنها از كلاسيك ترين نقوش مورد استفاده در كرمان و كاشان گرفته تا اشكال پيش پا افتاده‌اي كه در اطرافشان هست الهام گرفته اند. رنگ آن دستبافته‌ها نيز آنان را نسبت به همسانان خود متمايز كرده است.
قشقايي‌ها علاقة شديدي به، به كار بردن رنگ‌هاي تند دارند كه آنها را هميشه در محصول نهايي موفق گردانيده است.
طراوت، شفافيت رنگ، تنوع و غناي رنگ آميزي در شهرت اين دستبافته‌ها سهم عمده‌اي داشته است.
در دستبافته‌هاي قديمي قشقايي گاهي دهها رنگ همچون سبزها، آبي‌ها طلايي‌ها و قرمزهاي مختلفي وجود دارد كه گاهي در عين تضاد ولي بسيار زيبا و هم آواز در كنار يكديگر قرار گرفته اند.
ويژگي رنگ آميزي قشقايي‌ها فقط به دليل طراوت رنگها نيست بلكه در ريزه كاريهاي رنگ آميزي نيز مي‌باشد. گاهي چنان ذره بيني عمل مي‌كنند كه گويي به صورت مينياتوري رنگ آميزي شده است و نيز چنان توانايي و توانگري در تنوع رنگ دارد كه گاهي آنان را از رنگ‌هاي جوهري تشخيص نمي‌دهند و موجب اشتباه مي‌شوند.
ايل قشقايي، كه بزرگترين جامعة عشايري فارس را تشكيل مي‌دهد،‌ به صورت يك ايل متفق و يكپارچه به فارس نيامده است. اتحادية كنوني قشقايي را چند گروه عشايري ترك زبان در اوايل سدة يازدهم هجري بنيان نهادند كه جداگانه و بتدريج راه سر زمينهاي جنوبي ايران را پيش گرفته‌ بودند و چنين مي‌نمايد كه بخش عمدة آنها در اواخر سدة هشتم و اوايل سدة نهم هجري از قفقاز به فارس آمده اند.
قديميترين ضبط نام قشقايي به سال 818 هـ ـ ق، باز مي‌گردد كه به روايت ابن شهاب يزدي در آن سال بود كه لشكر سلطان ابراهيم، شاهزادة تيموري پسر شاهرخ، در مصاف سپاهيان ميرزا بایقراي تيموري، كه به فارس لشكر كشيده بود، شكسته شد و سلطان هزيمت يافته به ابرقوه آمده باي قره پادشاه شد و سكندر در عقب او روان شد. بر حسب قرار چون به گندمان رسيد احشام قشقايي معلوم كردند، او را گرفته پيش امير زاده رستم بردند.
ظاهر اين است كه طايفه‌هاي مهاجر قشقايي در اواخر سدة دهم هجري از حيث جمعيت و قدرت به مرتبه‌اي رسيده بودند كه تشكيل نوعي اتحاديه لازم مي آمد. جاني آقا قشقايي، كه از خاندان حاكمة شاهپلوقشقايي برخاسته بود،‌ كمر به متحد كردن طوايف قشقايي بست و شاه عباس اول (در گذشتة 1038 هـ . ق) او را مرجع رسيدگي به امور عشايري فارس گردانيد. در پادشاهي نادرشاه افشار چندين طايفه از اين ايل مقتدر به خراسان كوچانيده شدند (نام و شمار طوايف تبعيدي قشقايي دانسته نيست. يكي از مورخان همان دوران به اختصار اشاره دارد به «قريب 3000 خانواده قشقايي و فارسي ... »).
به روزگار فرمانرواي لر تبار، كريمخان زند،‌ قشقاييهاي تبعيدي به فارس بازگشتند و ايلخان آنان، كه به فرمان نادرشاه، نابينا شده بود، از مقربان كريمخان گرديد.
در عصر قاجاريان ترك زبان، ايل قشقايي از اقتدار سياسي و نظامي و اقتصادي افزونتري برخوردار شد و ايلخانان قشقايي چندين دهه تقريباً يك سوم ايالت فارس را در يد قدرت داشتند و محصل ماليات دولت بودند. در سال 1247 هـ . ق كه حسينعلي ميرزا فرمانفرما والي فارس محمد خان ايلخان قشقايي را دستگير و زنداني كرد، تمامي ايل قشقايي و ايلات بهارلو و اينالو و نفر به خاك كرمان كوچ كردند و چند ماه همانجا ماندگار شدند. سياست اسكان ايلات رضاشاه، كه منجر به شورشهاي عشايري سال 1308 خورشيدي و دورة ده سالة اسكان اجباري (1311-1320) گرديد، ايل قشقايي را بشدت ناتوان ساخت. هرچند كه كوچ سالانة ايل در سال 1321، از سر گرفته شد، برنامة ملي شدن جنگلها و مراتع ضربه اي ديگر بر پيكر لرزان اقتصاد شباني وارد كرد.
نظام سلسله مراتب ايل قشقايي، كه در سال 1333 توسط دولت بر چيده شده بود، پس از بازگشت خوانين تبعيدي به ايران از پي انقلاب اسلامي از نو استقرار يافت ولي ديري نپائيد و پس از كمتر از 2 سال از ميان رفت.
ايل قشقايي تا چندي پيش بيش از 30 طايفه داشت كه تنها يك سوم آنها دست انداركار فرشبافي گسترده بودند. طوايف كنوني كشكولي (كه پس از انقلاب مشروطيت به دو طايفة كشكولي بزرگ و كوچك منقسم است) و شش بلوكي و دره شوري و عمله و فارسي مدان، هنوز همه ساله ميان سردسير و گرمسير ييلاق و قشلاق مي‌كنند. تا چندي پيش شش طايفة ديگر قشقايي در كار فرشبافي سهم بارز داشتند، بدين شرح:
ايگدر و صفي خان و رحيم لو و چگني و شكر لو و پلمه. اين طايفه‌ها اكنون استقلال طايفه‌اي ندارد، تمام يا بخشي از آنها به طايفه‌هاي ديگر پيوسته يا همانجا كه ييلاق يا قشلاق داشتند ساكن شده‌اند.
نامورترين بافندگان قشقايي كشکوليها هستند كه دستبافتهاي گره بافتة خوابدار، از جمله گبه و گليم و جاجيم و سوزني و بافته‌هاي دواسلوبه (گره بافي روي گليم كه در فارس به قالي برُي وجاهاي ديگر به گل برجسته معروف است) را عموماً بخوبي از كار در مي‌آورند. زنان كشكولي، كه آزاده‌تر و به اعتباري با فرهنگ‌تر از ديگر بافندگان كوچر و فارس‌اند، از حيث اقتباس طرح و نقش زياده تعصب ندارند و نقشمايه‌ها و طرحهاي شهري را فراوان برگرفته و در گره بافته هاي خود به كار بسته‌اند. (علاوه بر گليمبافي و سوزني بافي كه ماهيت عشايري خود را همچنان نگاه داشته، نقش پردازي و طراحي گبه‌هاي كشكولي نيز بسیار به ندرت از فرشبافي غير عشايري اثر پذيرفته است).
زنان ايگدر كه منحصراً براي خوانين مي‌بافته‌اند، قاليچه‌ها و خورجينهاي گره بافتة عالي و ظريفي فرا آورده‌اند كه وسعت دامنة رنگ آميزي گياهي آنها اعجاب آور است.
در طايفة شش بلوكي، كه بزرگترين طايفة بافندة ايل قشقايي است، گره بافته‌هاي تيره‌هاي عرب چرپانلو و كوهي و هیبت لو و دو قزلو برخوردار از شهرت است، و برخي از ممتازترين خورجينها دستاورد بافندگان كوهي است. طايفة عمله بحق از گليمها و گبه‌هاي بافت تيرة آردكپان به خود مي‌بالد. قاليهاي تيرة بولي هاشم خاني معروفتر از قاليهاي ديگر تيره‌هاي عمله است. دره شوريها در توليد تعداد زيادي از گليمها و گبه‌هاي خوب، كه بعضاً در نوع خود بهترين‌اند سهم عمده دارند. به حكم همجواري با لرها در جايگاههاي تابستانه و زمستانه و نيز پيوستن جمعيتي بزرگ از لرها به طايفة دره شوري، گليمها و گبه‌هاي دره شوري عميقاً از سبكهاي لري اثر پذيرفته است.
لرُها:
لرهاي امروزي بازماندگان همان لرهاي سازنده‌ي برنزهاي لرستان در قرن‌هاي پنجم و ششم قبل از ميلادند. آن‌ها از معدود گروههاي قومي‌اند كه به مدت سه هزار سال در سرزمين‌‌هاي بومي خود زندگي كرده و مانند كرُدها كاملاً ايراني شناخته مي‌شوند.
قبايل لر از مرز ايران و عراق گرفته تا جلگه‌هاي مرتفع خليج در نزديكي شيراز، در همه جا پراكنده‌اند، قبايل جنوبي تر لُر زير گروه‌هاي «ممسني» و « بوير احمدي» را شامل مي‌شود.
در مورد تاريخ قبايل لُر اطلاعات بسيار معدودي در دسترس است امّا مسلماً لُرها در طول زمان، توليد و ساخت برنز از فرهنگي بسيار بالا برخوردار بوده‌اند. به جز بختياري‌ها، كه زير گروهي از لرُها محسوب مي‌شوند، قبايل مختلف آنان تا همين اواخر با پيروي از زندگي سنتي صحرا نشيني خود و كوچ‌هاي سالانه، سرزمين‌هاي نسبتاً كم حاصل، كشف نشده و دست نخورده‌هاي آسيا را در اختيار داشتند و كم‌تر در سياست و مسائل حكومتي دخالت مي‌كردند.
زمين‌هاي سخت و ناهمواره در رشته كوه هاي سنگلاخي از ويژگي هاي اين نواحي است كه طي قرون متادي سپاهيان گوناگون و مأمورين جمع آوري ماليات را از اين قبايل دور نگه داشته است.
در طول قرن نوزدهم جمعيت لرُها به نيم ميليون نفر مي‌رسيد در طي دويست سال اخير، لرُها به تدريج استقلال خود را از دست دادند اما با اين حال تا اوايل قرن بيستم جزو مناطق نسبتاً خود مختار به حساب مي‌آمدند. گروهي كه موجب تحليل قدرت لُرها شدند، همسايگان قشقايي آن‌ها بودند. مالكيت زمين، جمع‌آوري ماليات در قرون هجدهم و نوزدهم، افزايش ثروت مردم، كشف نفت در منطقه و گسترش سيستم‌هاي ارتباطي و حمل و نقل، بيشترين صدمات را بر زندگي ‌سنتي و نسبتاً مرموز مردم لرستان و زير گروه‌هاي آنان مانند «بوير احمدي‌هاي ساكن استان فارس وارد آورد و سرانجام استقلال لرها با برنامه‌ي اسكان اجباري اين گروه‌ها توسط رضا شاه در دهة 1930 كاملاً پايان يافت.
تا همين اواخر دست بافت‌هاي قبايل لُرها با صنايع دستي ديگر نواحي جنوبي اشتباه مي‌شد. تنها در دو دهة اخير بود كه مشخص شد بسياري از گليم‌هاي قشقايي در واقع لُر بوده و لُرها نام طرح‌هاي خود را از دست بافت‌هاي قشقايي اقتباس كرده‌اند. بلكه در واقع لُرها بيشترين تأثير را بر طرح‌هاي قشقايي گذارده‌اند، زيرا بنا بر عقيده‌ي مورخين، قدمت تاريخي لرها بسيار بيش از قشقايي‌ها بوده است. در حال حاضر، گروه بزرگي از دست بافت‌ها و قالي‌هاي پرزدار به لرُها نسبت داده مي‌شود. طرح‌هاي آن‌ها با قبايل ترك و ديگر گليم‌هاي ايراني تفاوت بسيار دارد. متخصصين و خبرگان معتقدند كه تركيب بندي آن ها از همان فرهنگ و هنري منتج شده كه در گذشته برنزهاي زيبايي لرستان را به وجود آورده بود.
در هر حال، از آن جا كه گليم‌هاي قشقايي و لر اكثراً با يكديگر اشتباه مي‌شود، لازم است در مورد تفاوت‌هاي آنان كاملاً آگاه بود:
پشم منسوجات لُر در بافت زبرتر است،‌ شلُ‌تر ريسيده شده و موقع لمس كردن ضخيم‌تر به نظر مي‌رسد. در ضمن تارهاي به كار رفته در آن‌ها از پشم قهوه‌اي است، در صورتي كه در گليم‌هاي قشقايي از پشم‌هاي سفيد استفاده مي شود.
رنگ گليم‌هاي لُر تيره‌تر و نسبت به دست بافت‌هاي قشقايي از تنوع رنگ محدودتري برخوردار است. تركيب بندي قالي‌هاي لُر با وجود شباهت بسيار به كارهاي قشقايي پيچيدگي كم‌تري دارد متن‌ها مشخص و ساده بوده، قسمت‌هاي فرعي آن بدون هيچ زينتي از متن اصلي جدا شده، داراي حاشيه‌هايي بسيار ساده است. حاشيه‌ي « لاله عباسي» لرُ به ندرت با بيش از دو رنگ بافته مي‌شود و معمولاً فاقد مربع‌هاي كوچك رنگي است كه در لاله‌ها و حاشيه‌هاي چپ و راست گليم‌هاي قشقايي به چشم مي‌خورد. گليم‌هاي بافته شده توسط قبيله‌ي بوير احمدي واقع در اطراف بهبهان در شمال استان فارس غالباً داراي ترنج‌هاي بزرگ لوزي شكل است و در اطراف آنها اثري از نگاره‌هاي كوچك و اضافي به چشم نمي‌خورد حاشيه‌هاي آن‌ها ساده‌تر بود، بافت‌هاي يكدست و طويل و ريشه‌هايي ساده دارد. شيراز‌ه ها نيز يكدست است و يا با كمك پودهاي اضافه به سادگي تقويت مي‌شود،‌ اضافه بر اين دسته‌هايي از پشم رنگي آنها را به يكديگر متصل كرده است.
زيبايي نقش‌ها، خوش آيندي طرح‌ها، ظرافت گره‌ها، چشم گيري‌ و پايداري رنگ‌ها و بيش از همه، حالت خيال انگيز و مرموز بافته‌ها، قالي قشقايي را صدرنشين هنرهاي سنتي كرده است. هنر قاليبافي ايل قشقايي، حدود ششصد سال سابقه داشته و در اين مدت، از نقش و نگاره‌هاي اختصاصي و گاه با سبك‌هاي خاص غير ايلي در آميخته و زماني هم به ابداع و نوآوري پرداخته‌اند و صدها سال، نقش‌هاي اصيل خود را حفظ نموده‌اند.
نامورترين بافندگان قشقايي، كشلولي‌ها هستند كه دستبافته‌هاي گره بافته‌ي خوابدار را عموماً به خوبي از كار در مي آورند. زنان ايگدر، قاليچه‌ها و خورجين‌هاي گره بافته عالي و ظريفي فرا آورده‌اند كه وسعت دامنه رنگ آميزي گياهي آنها اعجاب‌آور است. در طايفه شش بلوكي، كه بزرگترين طايفه بافنده ايل قشقايي است، برخي از ممتازترين گره بافته‌ها ديده مي شود.

 

 

منبع :