تاریخچه فرش

اِلمَــــک

سه نگردد بِريشم اَر او را      پرنيان خوانی و حرير و پرند 

ريشه يابی کلمات مورد استفاده درعرصه های مختلف فرش دستباف پرزدار،ومعانی ومعادل آن ها ، همواره قرين با پيشينه تاريخی آن ويکی ازموضوعات چالشی بوده است که اندک گوينده و نويسنده ای ، اعم از ايرانی و غير ايرانی ، سواد و توان کشف حقيقت دراين مبحث را داشته اند .

لذا اکثريت ، درک و دريافت خود از موضوع را بشکلی وابسته به پيش تعريف ها و پيش زمينه های ذهنيِ متاثر ازعوامل محيطي ، حقيقت پنداشته و گفته يا نگاشته اند . تعاريف وتعابيری همانند هم که به سبب پيروی سلسله ای ، مغالطات و اشتباهاتشان نيز عينا يا با اندک تغييراتی تکرار شده است.

کم نيستند کلماتی از قبيل قالی ، قالين ، کالين ، کفيز*، کَجا *، پلاس ، ويگستر ، اَرقاغ* ، اَرِش* ، ايلمک *و...... که با گويش ها و فرم های لغوی گوناگون در چند دهه اخير با فزونی عِدّه و عُدّه مدعيان فضل و فهم دردايره فرش دستباف بر سر زبانها افتاده و راه به محاورات و مکتوبات يافته اند وهنوزهم قِشقرقِ حول هر يک ازآنها بلند است ، لکن با همهِ حرف و حديث های ثواب و ناثوابِ نا تمام ، خلاء نتايجی متقن و معقول که عموم را اقناع کند ، بشکل بارزی همچنان محسوس است .

زيرا ، عليرغم تمام جدّ و جهد نويسندگان و گويندگان برای انتساب هر کدام از آن واژه ها به موضع و معنايی خاص ، حقيقت آنست که بسياری ازاين کلمات در گذشته ، مصاديق امروزين را نداشته وبمعنی روزگارما بکارنرفته اند ، وشايد بعضی ازآنها حتّی ارتباطی با فرش دستباف بمعنی امروزين نداشته اند،حقيقتی بدين ساده گي و روشنی که درهياهوی مدعيان ، از ديده ها پنهان مانده است ، از اينروی :

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند

البته به باورنگارنده ، تجاوز از حّد لزوم و فهم عموم ، و افراط در حلّاجی تاريخی کلمات ، هيچ سود عمومی و مهمّی بر فرش و اصحابش نداشته وما حصل آن چيزی جزهموارسازی بستر بروز و رشد بدعت های ناروا و نامربوط در ساحت کلام فرش نخواهد بود ، همانگونه که امروزه حتّی با نگاهی اجمالی می توان شواهد فراوانی بر اين مدعا پيدا کرد.

لکن واکاوی معقول موضوع ، در جهت رسيدن به معنی و مفهومی روشن ، امری عقلايی وهمواره لازم است . و نيزهمين احساس ضرورت درارتباط با شفاف سازی شرح و وصف بعضی از واژه های مرتبط با فرش دستباف از جانب نگارنده موجب ارائه اين مطلب است ، زيرا مسامحه درتداوم گردش اين اشتباهات ، نکات مبهم ، تعابير نامربوط و واژگان و معانی غلط ، همانند مساعدت به رها سازی گلوله کوچک برفی ، در سرازيری کوه اطلاعات , خصوصا در دنيای امروزين مجازی است که در اندک زمانی تبديل به حجم انبوهی از اشتباهات شده و ديگرهيچ کس را توان چاره نخواهد ماند.

بهر تقدير ،

در اين سخن که بنا به ضرورت پيش گفته ، مقصود از نگارش آن شرح وتوضيح يکی از اعمال حرفه ای توليد فرش دستباف و شکل مجسّم آن است ، با احتراز از جِدّ و جهد افراطی در ريشه يابی لغوی و وجه تسميه آن ، بيش از نياز به گذشته برنگشته وبا قبول عرف مقبول عام ، سعی خواهيم داشت با کلماتِ منطبق با مفاهيمِ محاوره ايِ زمان حال ، تعريفی مانع ، جامع و قابل تجسّم و فهم عموم از اين عمل ارائه کنيم ، تا بلکه بتوانيم يکی از واژگان قاموس قالی را از چندگانه گی واژه ای ، معنايی و مفهومی برهانيم .

عملی که با نظر به اهميت کاربردی آن در توليد فرش دستباف ، يکی از ارکان اصلی حوزه توليد بوده و به تبع همين اهميت ، از رايج ترين کلمات حوزه نظری و عملی فرش دستباف است .

اِلمَک :

اِلمَک يا " گره " که معنی نارسا و معادل نامناسبی از آن است ، هر چند همواره در تمام محاورات ، مکاتبات ، کتب و رسالات مرتبط با موضوع فرش دستباف مورد استفاده ، اشاره و کنکاش بوده است ، اما تاکنون تعريفی جامع و مانع از اين واژه که بشکل تام وتمامی افاده معنی نمايد ارائه نشده يا حداقل آنکه بفرض تقريبا بعيد نگارنده نديده است .

کهن ترين متن قابل دسترس و استناد در ارتباط با اين کلمه ، اشاره شيخ محمود کاشغري درديوان لغات الترک بسال 380 ه. ق است ، که به کلمه ( اِيلَر ilar ) بمعنی " گير " اشاره نموده و ذيل آن می نويسد : مصدر کلمه در معنای "گير کردن " بصورت ( اِلماک ilmak ) صحيح است .

پژوهش های کتابخانه ای نگارنده حاکی ار آنست که اولين مرجع و منبع مستند و قابل دسترس که اشاره به اين واژه و معنی آن داشته ، ديوان مذکور بوده و ريشه تمامی اشارات به اين واژه در نوشتجات ديگر، مستقيم يا غير مستقيم ماخوذ از کلام ديوان لغات الترک است. با توجه به اين برهان آشکار، نگارنده بطور قطع و يقين هرتعريف و تعبير شکلی و معنايی غير از وجه مذکور را برای کلمه " ايلمک " مردود می داند.

اين واژه که امروزه مصداق آن " فعل مهارتی پيچيدن پشم يا ابريشم با شيوه ای خاص بدور چله های کشيده شده برروی دار قالی " است ، عامل اصلی نقش ونگار پذيری فرش دستباف پرزداربوده ونوع آ ن را از ساير دستبافته ها متمايز می نمايد ، همچنين بايد آن را شاخص اصلی آغاز دوران تکاملی جديد دربستر تاريخ فرش های دستباف بحساب آورد ، زيرا با پيدايش اين فعل ، تکنيک بافت فرش ، که از بافتِ گليمی ( پود نما ) به بافت ايلمک "گره " عرضی پيوسته (قِيِق qiyiq)* ارتقاء يافته بود ، يک گام ديگر تکامل يافته و به سطح تقريبا عالی تکاملی يعنی ايلمک " گره " منقطع رسيد .

اين مقطع زمانی ، نقطه تولد قالی پرزداربا تکنيک تخت بافی بود ، همان تکنيکی که هزاران سال بعنوان ميراث مشترک وبهم پيوسته ای در مناطق جغرافيايی وسيعی از جمله قسمت هايی از ترکيه ، شمال آفريقا ، بالکان ، قفقاز ، ايران ، افغانستان ، پاکستان ، آسيای مرکزی و چين بکار برده شده است . وهمه انواع قالی های مکمّل امروزی با ايلمک " گره " متقارن يا نامتقارن ، تداوم همان خط سيرتکاملی اند .

در اينجا اشاره به بعضی از گفته ها و استدلال ها در ارتباط با خط سير تکاملی اين فعل مهارتی و تقدم و تاخر گونه های آن خالی از لطف نخواهد بود ، در اين راستا عده ای با استناد به تداوم حيات کاربردی هر دونوع از "ايلمک " ها در عرصه قالی بافی ، چنين اظهار عقيده نموده اند که اين دو نوع ايلمک با منشائی متفاوت در دو گونه مجزا ، همعرض يکديگروبا اشتراک جغرافيايی پديد آمده و تداوم يافته اند ، کسانی ديگرگفته اند، آنها در مکانهای جغرافيايی متفاوت و بعيد از هم بوجود آمده و به سبب عدم امکانات اطلاعاتی و ارتباطی امروزين در گذشته ، بی خبر ازوجود يکديگر تداوم يافته اند ، و ...... که البته شواهد تاريخی مکتوب يا مصنوعی از طرف مدعيان اين نظريات ارائه نشده است .

لکن بر خلاف اين نظريات ، با استناد به مولّفه " تکاملِ سبک " ، و اثبات پذيری شکلی آن با نمونه های مصنوع موجود از سده های اخير، باورنگارنده بر اين امر استوار است که ايلمک نا متقارن به سبب مشابهت فرمی وشکلی به ايلمک عرضی پيوسته ، مقدم برايلمک متقارن است ، يعنی ايلمک درسلسله مراتب تکاملی ، ازپود نما به عرضی پيوسته وسپس به نامتقارن ودرتکامل بيشتر بهمراه سايرابزارها ی توليد به متقارن ارتقاء يافته است ، لذا هرگز تداوم کاربردی هر دو گونه ايلمک ، دليل موجه و معقولی برای توجيه وجود دو انگيزه و دو نياز متفاوت بر ای پيدايش دو نوع ايلمک نمی تواند باشد .

دليل ديگر بر اين فرضيه تکاملی ، علّتِ موجوده و مبقيه ی ايلمک متقارن ، يعنی مزايای فنّی ، اقتصادي و هنری آن است که امروزه مورد تائيد کارشناسی و ثبوت تجربی است . به عبارت ديگر ، برترين و تکامل يافته ترين نوع ايلمک " گره " همانا نوع متقارن می باشد که هيچکدام از ساير انواع ، هيچ نوع مزيت و برتری فنّی ، هنری و اقتصادی نسبت به آن ندارند .

در پيشينه تاريخی اين فعل مهارتی چنانچه گفته شود ، در اثبات پيدايش ابتدايی و تعلق اوليه آن به منطقه جغرافيايی يا قوم و نژادی خاص ، هيچ داده مستند و شاهد تاريخی معتبری وجود ندارد ، چيزی از ارزش اعتبارکاربردی و کاربران آن نکاسته ايم ، لذا فارغ از اسم ، گونه ، وجه تسميه و هر گونه تعصب و تعلق خاطری ، وجه معقول آن است که همهِ گونه های ايلمک " گره " را در معنای عام ، متعلق به فرش دانسته و به سبب همين تعلق ، با پرهيز از قيل و قال بی ثمر ، ظهور و بروز آن را با اسامي و اشکال مختلف ، بواسطه عوامل گوناگون ، درهرمکان و زمانی محتمل بدانيم ، آنگاه ديگر کلماتی همانند : ترکی ، فارسی ، کردی ، سنه ، آذری وامثالهم ، بعنوان پسوند بر اين فعل مهارتی ، بی معنی و فاقد ارزش و پشتوانه علمی خواهند بود .

البته اضافه نمودن کلماتِ پسوندی فنّی به اين فعل مهارتی به جهت تعريف وتشريح شکل وفرم های متفاوت آن ، همانند " متقارن " و " نامتقارن " عملی شايسته وسازگاربا منطق علمی است ، ولکن بيش ازاين دو کلمه ، ديگر پسوند های مطرح شده از قبيل : زيردررفته ، دوتايی ، ميان دررفته ، متقاطع ، مورب ، کمانشی ، جفتی و .... زائد و هجو است . زيرا به غيرازدوگونه " متقارن و نامتقارن " ، مابقی اشکال اين فعل مهارتی فاقد مبنای مستقل بوده و فرم های تغيير وتحريف يافته يا ناقص و غير فنّی از اين دو نوع ايلمک " گره " هستند .

هر چند که شايد به جهت بسط واژه ايلمک در حوزه زبان ترکی و وجود کلمات و تمثيل های ساخته شده از آن اين تصور را برای بعضی ها پديد آورد که خاستگاه اين فعل مهارتی از ميان اقوام ترک است ، لکن اين استدلال وتصور صحيح بنظر نمی رسد ، چرا که از نظر علمی نمی توان بواسطه تعلق دستوری فعل يا اسمی ، پيدايش فعلی را به مکان ، نژاد يا زمان خاصی منتسب نمود ، خصوصا آنکه حتی کاربرد اين واژه بمعنی امروزين آن در سده های بسيار دور مورد ترديد جدی بوده ، بلکه به باور نگارنده ،عدم کاربرد آن مورد يقين است .

لکن با توجه به شواهد موجود ، ترديدی نيست که واژه " ايلمک " در فرهنگ زبان ترکی ، دارای گستره وسيع کاربردی بوده و در ترکيب با کلمات ديگر منشاء پيدايش کلماتی جديد با معانی خاص بوده گرديده است . مثال هايی همانند :

ايلمک + سالان = ايلمک سالان ( بافنده )

ايلمک + پيچاخی = ايلمک پيچاخی ( چاقوی بافت)

ايلمک + سسی = ايلمک سسی ( صدای بافت )

ايلمک + لی = ايلمکلی ( تمثيل از خوش بافت )

ايلمک + اوجی = ايلمک اوجی ( نوک پشم يا ابريشمی که بعد از عمل بافت از روی قالی عيان است )

بير+اوج لی + ايلمک = بير اوجلی ايلمک ( پشم يا ابريشم که بعد از عمل بافت نامتوازن بريده شده و نوک های آن باهم مساوی نيست )

ياريم + ايلمک = ياريم ايلمک ( گره نصفه )

تَرس + ايلمک = تَرس ايلمک ( گره وارونه )

و امثالهم را می توان از اين موارد بحساب آورد .

لذا حقيقتا بايد گزينش واژه " ايلمک " برفعل مهارتی بافت قالی را در زبان ترکی از خلاقيت ها ی بسيار هوشمندانه و ناشی از ذکاوتی خاص دانست ، چرا که اين اسم سده هاست که انحصاراً به معنی همان فعل بوده وبطور تمام و کمال افاده معنی می کند ، و شنونده يا گوينده را بی نيازاز هر پيشوند و پسوندی نموده و هرگز کسی شکل ، فرم و معنی ديگری را غير از همان فعل مهارتی بافت قالی از اين واژه استنباط نمی کند.

همانگونه که فاعل فعل مهارتی بافت قالی در زبان ترکی نيز " ايلمک سالان " ناميده ميشود ، ( ايلمک = فعل مهارتی بافت قالی ) ، ( سالان = کسی که چيزی را بر چيزی ديگر می اندازد ) و وجه تسمه آن به سبب انداخته شدن ايلمک بر روی چله توسط فاعل است . ناگفته نماند که اين فعل مهارتی ، تخصص و شغلی مستقل است که فاعل آن نيز يکی از متخصصان حوزه توليد قالی بحساب می آيد .

لکن انتخاب کلمه " گره " در زبان فارسی برای فعل مهارتی بافت قالی ، چندان بجا و مناسب نبوده و چنانچه حتی اصرار بر پرهيز از واژه ايلمک بوده است ، (هر چند که نگارنده دليلی منطقی برای عدم استفاده از واژه ايلمک در حوزه زبان فارسی سراغ ندارد ) می توانست کلمه فارسی بهتر و گويا تری برگزيده شود ، زيرا کلمه " گره " ده ها معنی مرتبط با حوزه های مختلف دارد که يکی ازآنها درفرهنگ لغات بمعنی : " پيچدگی ودرهم شدگی نخ يا ريسمان يا چوب يا شاخه درخت يا چيز ديگراست "، که اين اشتراک معانی ، مانع از تببين و تصوير تمام و کمال فعل مهارتی بافت قالی ، بواسطه واژه "گره " می باشد , لذا کاربرد آن درحوزه فرهنگ قالی حتما بايد بهمراه پسوند " پرزدار" بيان شود , زيرا بدون اين پسوند معنی حاصله از آن ابتر خواهد بود .

ديگرآنکه در زبان فارسی به جهت عدم تطابق معنای فرمی واژه " گره " با فعل مورد نظر، ناگزيرفاعل فعل مهارتی بافت قالی " بافنده " ناميده می شود ، که البته همين کلمه نيز به جهت عام و مورد استفاده بودن در تمام حوزه های مر تبط با بافت ، همانند واژه " گره " همواره بايد با پسوند " فرش " يا " قالی " بکار گرفته شود ، مثل : " بافنده فرش " يا " بافنده قالی " ، چرا که در غير اينصورت افاده معنی تام و تمام نخواهد نمود .

خلاصه آنکه واژه " گره " در زبان فارسی نتوانسته است همانند کلمه " ايلمک " در زبان ترکی ، در حوزه کاربردی فرهنگ فرش بسط کلامی و معنايی يافته و واژه سازی نمايد . که به باور نگارنده همين عدم سنخيت ها ، موجب اين نقصان است .

جالب است بدانيم ، واژه ايلمک درمقام عمل ، قائم به غيراست ، يعنی بدون وجود چله ، ايلمک نمی تواند شکل عملی يابد . حال آنکه واژه " گره " در مقام عمل قائم به ذات است و با تکه اي پشم يا نخ می توان گره را معنی عملی داد .

البته بنظر می رسد فراگيری استعمال واژه " گره " بر اين فعل مهارتی در حوزه زبان فارسی ، از ترجمه کتاب های نويسندگان غير ايرانی توسط مترجمين داخلی باشد که به جهت عدم آشنايی با حوزه واژگانی فرش دستباف ، کلمه انگليسی " knot " را بطور ناقص و نارسا به " گره " ترجمه نموده اند . حال آنکه با اندکی دقت می شد از معادل اختصاصی بهتری استفاده نمود .

نگارنده به جهت غنای واژگانی ، افاده تام و تمام معنی ، و انحصار کلمه ، واژه " ايلمک " را بهترين و کاملترين گزينه اسمی براي " فعل مهارتی بافت قالی " می داند .

در مقاله آتی و قسمت دوم از همين نوشتار با ارائه تصاوير و شرح و توضيح فرمی ايلمک " گره " ، حدالامکان به توضيح و تصحيح باورهای غلط در مورد اين فعل مهارتی خواهيم پرداخت .

سعيد رونقيان تبريزی

انجمن علمی فرش ایران

منبع :