در حاشیه

آقای کاندیدا کسی که فرش می بافد نباید روی حصیر بنشیند!

تِکه ی چه کنم، چه کنم هایمان، سوف و ملیله گذشته مان را دم بدهیم و ریشه بزنیم نه آنچه خود را در حصار تقدیر محبوس بدانیم و…. دیگر حرف های پای دار قالی، گفت و گوی مادر گوژپشت قالی باف با دختران سرنوشت خود است که همچنان در مسیر روزهای سخت زندگی ادامه دارد.....

روزهای خوبیست. روزهای تعیین سرنوشت قومی که دل به کسانی خوش کرده اند که هرکدام به فراخور حالشان می خواهند کاری بکنند. یکی می خواهد شغل تولید کند، یکی میخواهد جاده های سرگردان را آسفالت نماید، یکی می خواهد نرخ رشد تولید ناخالص ملی را ارتقاء ببخشد و دیگری حرف از بازگشت به مسیر توسعه حوزه انتخابیه اش را در ادعاهایش عنوان می دارد. دیگرتری هزار درد بی درمان دیگر را عنوان می کند که به سلامت از این مرحله سخت عبور نماید. واقعیت این است که همه می خواهند کاری بکنند و هیچ شکی در آن نیست اما

الا یا ایها الساقی ادرکاسا و ناولها / که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

فردای روز انتخابات خیلی چیزها عوض می شود و “مردم” برای جناب ” نماینده ” از یاد می روند.این نه به معنای آنست که عمدی در کار باشد بلکه این همان نداشتن تمرین برای استمرار در انجام یک کار بزرگ است. واقعیت امر اینست که هیچ نماینده ای در کهن دیارم دوست ندارد دولت را با روسیاهی ببیند بلکه درد آنست که برای انجام کارهای بزرگ، انسانهای بزرگی تربیت نکرده ایم.

به راستی کهن دیارمان چند سال باید در انتظار تولد اسطوره هایی مانند خمینی کبیر،مصدق،امیرکبیر،میرزا کوچک جنگلی، مدرس، ستارخان و باقرخان و شهید باکری بماند؟

شهید نابغه باکری که در وصیت نامه اش انسانهای پس از جنگ را به ۳ دسته تقسیم نمود.دسته ای که به مخالفت با گذشته خود بر می خیزند و از آن پشیمان می شوند. دسته ای راه بی تفاوتی را بر می گزینند و در زندگی مادی غرق می شوند وهمه چیز را فراموش می کنند و دسته آخر که به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند کرد و راستی تر اینکه سید ولایت ، تنهای امروز، تنهای خیل مردان بزرگ است و این کشتی بهاران بهار تنهایی را در انتظار است.

کهن دیار مان همواره دستخوش ناملایماتی بوده است که خود در ایجاد آن بی تاثیر نبوده ایم و این خود لاجرم شخص خودمان نیست بلکه کسانی هستند از جنس خودمان که بودن و نبودن آنها در سرنوشتمان تاثیر گذار است. راستی تا حالا چقدر به این نکته اندیشیده اید که کدام یک از کاندیداتورهای حال حاضر علاوه بر مدیریت کلان، چند واحد ” مدیریت عشق ” پاس کرده باشند. عشق به آن مادرخمیده ای که روی کول فرزندش در صف انتخابات منتظر است تا خشتی برای محکم نمودن درخت کهن دیار بر دیگر خشت ها بگذارد. مادری که از پای دار قالی بلند شده است و ساعتی دیگر باید به پای آن کهنه تورینه ی عشق برگردد وببافد آنچه بر زیر نشیمنگاه تاریخ پهن باید گردد.

یکی وآنه دو مشکی، پنچ تا وآنه یه طلا دوتا گلی کنارش، یه نخ آبی دست گیر، بزن اول بنده، توی بنده راهم پر کن از سبز .
این مقداری از نقشه ی قالی بود که مادر با عینک سیاه ته استکانی درکنار دار قالی زمزمه می کند.انگشت پینه بسته اش منقش به رنگ آبی استامپ روزگار خویش است. دختران می بافند و نقش بخت خود را در پود و تارهای قالی کمرنگ می بیندد و پسران خمار تلگرام، دار قالی را با شوت پر صدا در سراب استقلال و پرسپولیس جستجو می کنند. بر خیز برادر مهم نیست چه کسانی بر اریکه های این کهنه قدرت خواهد نشست بلکه مهم آنست که بدانید وقت تنگ است.

بابا آب داد. آن مرد در باران آمد. بابا با پول نفت آمد. من یک کودک ایرانی هستم. کوکب خانم با روغن مایع ارز مرجع غذا پخت. آن مرد فریاد می زد گرگ گوسفندان را برد. پترس برای دهقان فداکار کت و شلوار دست دوم خرید.

باز باران بی ترانه بی گوهرهای فراوان.کو خانه، کو ترانه،کو طبیب دردهای این زمانه؟

تِکه ی چه کنم، چه کنم هایمان، سوف و ملیله گذشته مان را دم بدهیم و ریشه بزنیم نه آنچه خود را در حصار تقدیر محبوس بدانیم و…. دیگر حرف های پای دار قالی، گفت و گوی مادر گوژپشت قالی باف با دختران سرنوشت خود است که همچنان در مسیر روزهای سخت زندگی ادامه دارد.

بله آقای کاندیدا، کهن دیار من یعنی راه رفتن مستمر روی پل صراط، شما با نشستن بر روی این کهنه چهار پایه ها زمام امور سرزمین پاکی را در دست خواهید گرفت که از ذره ذره خاک پر گهر آن ثروت و هنر می بارد، اما از دیرباز اسیر بی برنامه گی های بی پایان بوده است. جناب کاندیدا ما سرزمین پاکی داریم که معطر به یاد شهیدان بزرگ در قلب خود است. هرچند و هرچند یاوه گویانی جبهه و جنگ را به اخراجی ها فروختند اما ما مردمی داریم که قطعا ایران اسلامی را دیگر بار بر مغول های قرن ۲۱ دیکته خواهند نمود و شکی در آن نیست.

برادر و خواهر کاندیدا، جنوب سرزمینم میان طلای اقیانوس ها دنبال آفتابه ای آب است تا گال نگیرد. شمال کشورم میان شالیزار های برنج ماکارونی فله ای می خورد. شرق کشورم به غرب خود پنالتی می زند تا تلویزیونهای قاچاق بانه فیلمش را پخش کند. قالیباف مرکز نشین بر روی حصیر نشسته است و باز هزار درد بی درمان دیگر در زیر پوست این سرزمین خوب و نجیب که منتظر طلوعی دوباره است.

برادر، خواهر برخیز که ما برخاسته ایم. ما به تو مشروعیت می بخشیم و تو همانی باش که امروز وعده می دهی. برادر و خواهر کاندیدا بسم الله بگو و برای مشروعیت بیشترت از اعماق وجودمان اسمت را در صندوقها ثبت می کنیم اما بدان پروردگار بزرگ ناظر بر رفتارهای توست و آگاه باش که طبیعت دارای نردبان های کوتاه و بلند فراوانی است.

کاندیدای نجیب، کسی جز من و تو دردهایمان را درمان نخواهد کرد.کار برای خدا و مردمش ماندگار و حرف زدنهای یاوه دیر یا زود برای همگان آشکار خواهد شد.مادر و خواهر قالی باف من منتظر عدالت توست.دیگر نفت و سفره ای نمانده، بگو جز همت چه باید کرد آیا؟

قاسم خوش سیما

شمال نیوز

منبع :