در حاشیه

مرکز ملی فرش ایران مصداق شیر بی یال و دم و ....!( قسمت دوم)

به بهانه بررسی استعفای دکتر کارگر و عدم پذیرش آن


عرض کردم که پس از انتقال کلیه امور مرتبط با فرش به وزارت بازرگانی بخش قابل توجهی از منابع بالاخص منابع انسانی از دیگر تشکل‌ها و سازمان‌هایی که کار تولیگری فرش را به عهده داشتند به وزارت بازرگانی منتقل نشد.
در هر حال با دیدگاهی که در وزارت بازرگانی نسبت به فرش وجود داشت با نیروهایی که داوطلبانه و به دلیل علاقه به شغل تخصصی به سازمان بازرگانی استانها یا مرکز ملی فرش ایران پیوستند برخورد خوبی به عمل نیامد و در همان سال اول بخش قابل توجهی از نیروها مجددا به جهاد کشاورزی و یا سازمان‌های دیگر برگشته و ترجیح دادند به شغل دیگری در همان سازمان قبلی بپردازند. نویسنده این سطور بیاد دارد که اداره فرش سازمان جهاد کشاورزی خراسان رضوی دارای پنج پست کارشناسی فرش بود که احکام انتقال آن به سازمان بازرگانی خراسان رضوی در زمستان 83 صادر شد از مجموع 5 نفر یک نفر که هیچگاه حاضر نشده به بازرگانی بیایند چهار نفر دیگر که علاقمند بکار بودند در جلسه معارفه معاون تجارت خارجی خیر مقدم گفت، ولی اشاره کرد که دیگر فرش مرده!! و برای کفن و دفن آن هم دیر شده!! آنقدر حجم برخوردها مایوس کننده بود که دو نفر از چهار نفر که از دانش آموختگان فرش و صنایع دستی بودند عطای فرش را به لقایش بخشیده و خواهان برگشت به جهاد کشاورزی شدند، در نتیجه من ماندم و یک همکار دیگر که نهایتا اینجانب نیز به دلایل مختلف مورد غضب قرار گرفته و به جهاد کشاورزی برگشتم. فقط و فقط یک همکار آن هم به اجبار در سازمان بازرگانی وقت باقی ماند. حال تازه خراسان رضوی گل سر سبد بود در خیلی از استان‌ها هیچگاه سراغ منابع انسانی فرش گرفته نشد.
در مرکز نیز در بدو کار شور و اشتیاق خاصی برای شروع در سازمان جدید بین همکاران شاغل در اداره کل فرش جهاد کشاورزی و مرکز تحقیقات فرش ایران در تشکیلات مرکز ملی فرش ایران وجود داشت، وعده پژوهشکده فرش داده شد و...
اما هیچگاه به این وعده ها عمل نشد و بسیاری از نیروهای کلیدی فرش که کسب این تجربیات هزینه های سنگینی را بر دولت و ملت تحمیل کرده بود فرار را بر قرار ترجیح داده یا به محل کار قبلی و اشتغال در شغل غیر مرتبط روی آوردند یا به گروه‌های فرش دانشگاه ها نزدیک شده و به تدریس پرداختند.
ادامه دارد....

عبدالله احراری

منبع :