در حاشیه

مرکز ملی فرش ایران مصداق شیر بی یال و دم و....(قسمت سوم)

به بهانه دلایل استعفای دکتر کارگر و عدم پذیرش آن


در قسمتهای قبلی عرض کردم که اگرچه جامعه فرش از تصمیم شورای عالی اداری در سال 83 مبنی بر تمرکز امور فرش در وزارت بازرگانی استقبال کرد اما خود وزارت بازرگانی استقبال شایان توجه و در خور شان فرش از آن نکرد و به دلیل عدم دفاع یا حداقل دفاع بد پست‌های سازمانی و سطح تشکیلاتی مرکز و ادارات فرش استانها از نظر کمی و کیفی در حداقل آن دیده شده جایگاه تشکیلاتی فرش در وزارت بازرگانی در سطح مرکزی دیده شد که هم اکنون شاهد آن هستیم .
مرکزی که برای کوچکترین امور مربوط با فرش باید با معاونت‌های مختلف هماهنگ باشد و معاونت‌های مختلف وزارتخانه می‌توانند آن را قلقلک دهند!! ادغام وزارتخانه‌های بازرگانی و صنایع و معادن و ایجاد وزارت صنعت و معدن و تجارت کار فرش را پیچیده تر کرد اگر وزیر بازرگانی می توانست ده دقیقه‌ای در هفته به فرش فکر کند وزیر صنعت و معدن و تجارت دیگر این فرصت را نداشت حتی اگر بخواهد!!
از طرف دیگر با تصویب آئین نامه تشکیل اتحادیه های صنفی بافندگان فرش امیدواری می رفت که مرکز ملی فرش و ادارات فرش استان‌ها بتوانند از طریق این تشکل‌ها انجام دهند ولی از آنجا که تشریفات و رسیدگی امور مرتبط با آنان به عهده مجمع امور صنفی و ادارات امور صنفی است عملا مرکز ملی فرش ایران و ادارات فرش فاقد اقتدار لازم جهت نظارت بر عملکرد این تشکل‌های صنفی مرتبط با فرش است.
در نتیجه در سطح استان‌ها و هم در سطح مرکز ملی فرش ایران با کاهش کمی و کیفی نیروی انسانی مواجه بوده و تشکل‌های صنفی هم همکاری لازم و تمام عیاری را با مرکز ملی فرش در خصوص تحقق اهداف نداشته اند.
تغییرات مداوم و پی در پی در پست ریاست مرکز و همچنین جابجایی مداوم معاونت‌های مختلف این مرکز مختصر کارایی مرکز را کمتر نمود تا نوبت به دکتر کارگر رسید که به عنوان اولین دانش آموخته فرش سرپرستی مرکز را به عهده دار شد.
ادامه دارد...

عبدالله احراری

منبع :