تاریخچه فرش

نگاهی بر زوایای چهار هزار ساله فرش

گوشه‌هايی از تاريخ فرشبافی در ايران بيشتر از سول محققان، مؤلفان و نويسندگان بررسی شده و به رشته تحرير درآمده است. اما آنچه كه باعث تحقيق مجدد درباره آنها شده پرداختن به نكاتی است كه گرچه خوانندگانی آنها را بارها مطالعه كرده‌اند اما كمتر مورد توجه و تأمل قرار گرفته است.

مطرح كردن اين نكات سبب خواهد شد كه محققان و نويسندگان اهل فن به تأمل و تفكر در اين باره پرداخته و بستر مناسبي براي تحقيق بيشتر در مقوله تاريخ فرش فراهم آيد. «گفته‌اند هوشنگ، اول كس بود كه در ملك خويش آهن آورد و برای صناعت از آن ابزار ساخت و ... بفرمود تا حيوانات درنده را بكشند و از پوست آنان لباس و فرش كنند و ....»(1) حسب روايات تاريخی مذكور در تاريخ طبری زندگی هوشنگ پادشاه ايران زمين به بيش از دو هزار سال قبل از ميلاد مسيح باز می گردد و در آن به استفاده از پوست حيوانات بعنوان فرش اشاره شده است كه مي‌توان هم به استفاده از پوست به همان شكل طبيعی اش پوست بعنوان فرش باور داشت و هم می توان استفاده از پشم و موی آنها را به عنوان پوششی برای كف محل زندگی انسانها در نظر گرفت كه بديهی است اتصال پشم و موی جهت جلوگيری از پراكندگی آنها در كف محل زندگي امری ضروری بوده و می توان اولين اتصالات ابتدايی را بعنوان ابتدايی ترين شكل گره فرش امروزی پنداشت و به استناد اين طرز تلقی و فرازی ديگر از تاريخ در صفحات بعدی همان مأخذ بشرح ذيل به استنتاج جديدی دست يافت: «پارسيان و بعضی از نسب‌شناسان گويند كه طهمورث پسر ويونگهان پسر انكهد پسر اسكهد پسر هوشنگ پس از هوشنگ پادشاهی يافت او ملك اقاليم داشت و .... وی اول كس بود كه از پشم و موی پوشش گرفت و .... به فارسی چيز نوشت.»(2) اين تأكيد بر موضوع فرش از سوي مورخ در 1200 سال قبل بدون اينكه دارای ملاحظات سياسي، تاريخي و جغرافيايی امروز باشد تنها می تواند تأكيد و دليل بر تاريخ چهارهزارسالة فرش (و نه دو هزار و پانصد ساله) در ايران باشد و اين تفاوت تاريخي بين هوشنگ و طهمورث در بردارندة تفاوتي است كه در نحوة استفاده از پشم و مو به عنوان فرش بوجود آمده بود و مي‌توان پنداشت كه اين تفاوت همان گره‌هايی هستند كه در فرش بوجود آمده‌اند. با توجه به اينكه در زمان پادشاهی هوشنگ كه فلز شناخته شده و مورد بهره‌برداری قرار گرفته بود مأيد مشخصات دوره‌ای خود می باشد. حال آنكه در زمان طهمورث با فاصلة زمانی كه خط فارسی مورد استفاده قرار گرفته می توان ميزان ترقی و رشد در نحوه استفاده از پشم و مو در فرش‌هاي آن روز كه به يقين از آن پس بر اساس علائق و مشخصات قومي داراي علائم، تفاوتها و رنگ‌هايي ويژه بوده‌اند باشد و با توجه به اينكه هنوز صنعت رنگرزي برای بشر آن زمانه شناخته نشده بوده پس رنگ‌های طبيعی پشم و مو و نحوة استفاده و نقش‌های آنها بيانگر تفاوت‌ها بوده‌اند. اما در صفحات بعدی تاريخ مورد مطالعه مذكور است كه: «جمشيد همو بود كه چون به پادشاهي نشست گفت كه خدای تبارك و تعالي ما را شوكت داده و تأكيد كرد تا به خير رعيت بكوشيم، وی صنعت شمشير و سلاح را ابداع كرد و صنعت ابريشم و ديگر رستنی ها را ياد داد و بفرمود تا لباس ببافند و رنگ كنند ....»(3) و مجدداً در صفحة بعد تأكيد می نمايد: «و از سال پنجاهم تا صدم پادشاهی بگفت تا ابريشم و پنبه و كتان و ديگر رستنی ها را بريسند و ببافند و رنگ كنند ...»(4) همانگونه كه در متن تاريخ است هنگامی كه ايرانيان عهد جمشيد شاه به مفاهيمی چون عدالت، ظلم، سلاح، كاشت، برداشت، پرورش كرم ابريشم و بافت و رنگرزي آشنا می شوند، به يقين در مرحله‌ای از رشد در فرشبافی رسيده‌اند كه آن را با شكلي مشخص ببافند و براساس علادق، سليقه‌ها، آرزوها و تفاوت‌هاي قومي فرش، لباس و علامت ببافند و رنگ كنند و از آن زمان فرشبافی و رنگرزی فرش‌ها را از شكل خود رنگ پشم و مو بيرون آورده و با نقش بستن پاره‌ای از باورها و علائق با رنگ‌هاي مورد نظر اولين فرش‌ها به شكل امروزي متولد شده‌اند. از آن زمان فرش به عنوان يكي از نفيس‌ترين و ارزشمندترين صنايع دستی ايرانيان كه بيانگر فرهنگ، سنت‌ها، توتم‌ها و آرزوهای قومی بوده است مطرح شد و اگر به مقولة اينكه فرشبافي از كجای دنيا آغاز شده وارد نشويم اما قرين بودن فرش از ابتدای تاريخ تمدن بشری در منطقة وسيع ايران باستان با ايرانيان مسلم است كه در تمام آثار بجای مانده از تمدن باستانی ايران مشهود است. توجه به ويژگی های بافت و طرح در قديمي‌ترين دست‌بافته بشري كه تاكنون بدست آمده (پازيريك) بيانگر اين مدعاست. در آثار بجای مانده از گذشتگان چون تابلوهای حجاری شده در طاق بستان در صحنة شكار گراز نمونه‌ای از سبك قالي عهد ساسانی و قبل از آن مشخص است. گوشه قالی كه از قايق‌زنان چنگ‌زن آويخته شامل شاخه لبلابی است كه پس از پيچ و خم بسيار منتهی به غنچه شده است. (5)

 


بناب
ر نظر هرتسفلد طرح و صنعت بكار رفته در گوشة اين قالي نشان مي‌دهد كه اصل آن قالي گره‌داري بوده است. (6) اين قسم قالي‌بافي در ايران پس از اسلام نيز ادامه يافته و با هنر اسلامي عجين شده و به نتايج حيرت‌انگير و نمونه‌هاي بسيار زيباي امروزي رسيده است. طرح‌هاي فرش آن زمان بيانگر نيازهاي عاطفي و انساني، شجاعت، جوانمردي، چالاكي، شكار، عشق و زيبايي‌ها بوده است بگونه‌اي كه داستان‌هاي زيادي از چالاكي، جنگاوري، شكار، عادات پسنديده، حتي پرستش و تفكر ايرانيان باستان بجاي مانده كه در ادبيات، نقاشي و آثار بجاي ماندة آنان منعكس گرديده و قرن‌هاي متمادي زيور پرده‌هاي نقاشي، قالي‌ها و منسوجات گرديده است. تشابه طرح‌ها و علائم موجود در جام‌هاي موجود در موزة آرميتاژ و حتي قالي پازيريك و ديگر فرش‌ها و منسوجات آن اعصار بيانگر اين مدعاست.(7) ارتباط فرهنگي نقش قالي‌ها و منسوجات و ديگر آثار بجاي مانده خود ورقي از تاريخ است كه مي‌توان به وسيلة آن به كنكاش فرهنگي گذشتگان پرداخت و غناي تمدن باستاني ايران را شناخت. فرش به علت ويژگي‌هايش در رديف نفايس قرار گرفته كما اينكه حتي جزء هدايائي بوده است كه به ديگران ارائه مي‌داده‌اند. ابن‌خلدون مي‌گويد: «در خلعت‌هاي شاهانه عادتاً تمثال‌هاي شاهي را نقش مي‌كردند يا تصاويري مي‌بافتند كه علائم سلطنتي را دربرداشتند.
شاپور دوم مانوئل سردار ارمني را به جامة شاهانه و خلعتي از خز و سنجاب مفتخر كرد و وي را زيوري از طلا و نقره داد كه بر كلاه خود نصب كند و دستاري كه بر پيشاني بندد و زيورهاي سينه‌پوش شبيه آنچه شاهان مي‌بندد و خيمه ارغواني با قالي‌هاي بزرگ آسماني‌رنگ به او بخشيد كه بر مدخل خيمه خود بياويزد.»(8) پس معلوم شده است كه فرش را تنها به عنوان زيرانداز نمي‌بافته‌اند بلكه بصورت ابزار تجمل و تشخص نيز از آن استفاده مي‌نموده‌اند و بالطبع فرش‌هاي زرنشان و نفيس و ريزبافت نيز بسيار بوده‌اند. اهميت فرش بگونه‌اي بوده است كه قاليبافان عليرغم اينكه جزء زحمتكشان محسوب مي‌شده‌اند و به هيچ عنوان در طبقات ممتاز و با نژاد برتر جاي نمي‌گرفته‌اند اما به سبب فن و صنعتي كه داشته‌اند مورد توجه ممتازين بوده و آنان را از طبقات پست اجتماعي متمايز مي‌كرده‌اند و جزء طبقات متوسط مي‌دانسته‌اند.

در اين فراز تاريخي تأمل كنيد: «حتي در اين طبقه هم اشخاص پست‌نژاد را راه نمي‌دادند اگر چه اولاد بافندگان ماهر و جراحان زبردست باشد.»(9) ضرورت توجه به طبقة بافندگان به عنوان طبقة متوسط اجتماعي و جدا كردن آنان از طبقات پست و زحمتكش اجتماعي در ايران باستان را مي‌توان از ميزان توجه اشراف بازرگان و شاهان به فرش و نقش آن در انعكاس زيبايي‌ها، آرزوها، توتم‌ها و تشخص‌ها حدس زد.

هر تسفلد در سفر باستان‌شناسي مي‌نويسد: «محل بار عام تالارهاي طاق كسري بود. در روز معين جمعيت كثيري به در بارگاه رو مي‌نهادند و در اندك مدتي تلار پر مي‌شد. اين مكان را با قالي فرش مي‌كردند و ديوارها را با قالي مي‌پوشاندند و هر جا كه قالي بر ديوار نبود به تصاوير معرق كه به امر خسور اول ساخته شده بود مي‌آراستند از جملة اين نقش‌ها تصاويري بود كه محاصرة انطاكيه و جنگ‌هايي كه در حوالي اين شهر واقع شده بود را نشان مي‌دهد. تصوير شاه را در حالي كه از مقابل سپاه ايران و بيزانس مي‌گذشت سوار بر اسب زرد رنگ و ملبس به جامة سبز رسم كرده بودند.»(10) حتی در غنائمی كه گه‌كاه در غارت ايرانيان بدست ديگران مي‌افتاد و در تاريخ روم باستان از سوي مورخين رومي بدان اشاره گرديده است فرش‌هاي نفيس و زربفت مورد اشاره قرار گرفته‌اند. هرتسفلد در سفر باستان‌شناسي اشاره مي‌كند: »غنيمتی هنگفت در سال 628 هنگام غارت دستگرد نصيب هراكيلوس شد، بنا بر روايت تئوفانس قيصر در آنجا ... و فرش‌هاي زربفت و پارچه‌هاي ابريشمي و ... بدست آورد»(11) نقش و اهميت فرش در زندگي طبقات اشراف بقدري محسوس بوده كه در تمام امور زندگي آنان مؤثر بوده است.

بعنوان نمونه مي‌توان به فرش‌هاي موجود در كاخ كسري (طاق كسري) اشاره نمود:

»يكي از عجايب و نفايس دربار خسروپرويز (يكي از دوازده گوهر) تخت طاقديس بود كه از عاج و ساج بود و نرده‌هايش از زر و سيم (180 ذراع طول و 150 ذراع عرض) روي پله‌هاي آن چوب سياه و آبنوس رزكوب شده و .... در آن آلتي براي تعيين ساعات روز بود، چهار قالي از ديباي زربافته مرصع به مرواريد و ياقوت كه در آن تخت گسترده بودند كه هر يك تناسب با يكي از فصول سال داشت.»(12) «قالی بزرگی كه در تالار باريكی از قصور سلطنتی تيسفون (طاق كسري) بوده و هاري خسرو (بهار كسري) ناميده میشده است و يا به قول بلعمی آن را ”فرش زمستانی“ مي‌گفته‌اند از جنس زربفت بوده و داراي شصت ارش درازا و شصت ارش پهنا بوده و در زمستان
منظرة بهار را در برابر شاه مي‌گسترانده. در متن آن خيابان‌ها و جدول‌های آب ساخته و نهرها از ميان باغی خرم می گذشته‌اند كه كشتزارها و باغچه‌های پوشيده و سبزي آن را فراگرفته بوده‌اند و شاخ و برگ اين درختان از زر و سيم و گوهرهاي رنگارنگ بوده است. (13)

قالي معروف به ”بهار كسري“ هم جزء غنائمي بود كه به دست لشكريان اسلام افتاد.»(14) «در سال 627 و 628 ميلادي در عهد خسرو پرويز در دجله و فرات طغيانی عظيم روی داد و چندين سد را شكست، گويند خسرو پرويز خرمني از زر و سيم را بر روي فرشي نهاد و كارگران را تشويق كرد تا يك روزه چهل سد ساختند و ....»(15)
پس از آنكه به اهميت فرش در زندگي و اقتصاد طبقه اشراف و سلاطيم در جهت سرمايه‌گذاري و تشخص و همچنين طبقة نيمه متوسط جامعه در اشتغال و درآمد ناشي از آن پي برديم، بهتر است به چند فراز از سفرنامة سياح چيني هيوئن تسيانگ كه در آغاز قرن هفتم ميلادي نوشته است و در آن از فرش ياد شده و قدمت و نوع معاملات ايران و چين و همچنين به توليد فرش در ايران و نفوذ فرشبافی از ايران به چين اشاره می نمايد، دقت نمائيم: «محصولات عمدة اين كشور‌ طلا، نقره، مس، بلور كوهي، مرواريد نادرالوجود و مواد گرانبهاي ديگر است. صنعتگران اين ملك پارچه‌هايی ابريشمی و پشمی و قالی و چيزهای ديگر می بافند.»(16)
«از چيزهايی كه چين از ايران می خريد يكی وسمة معروف ايراني بود كه قيمتي گزاف داشت و ملكه چين هر ساله مقداری برای مصرف خويش ابتياع می نمود و قالی های بابلی كه طالب بسيار داشت.»(17)
و همچنين به فرازي در مورد نفوذ فرشبافي از ايران به منطقة آسياي مركزي توجه كنيد: «در برگه‌ای از اثار نقاشی مانويان در آسيای مركزی بجای مانده و به خط تركی نوشته شده است در حاشية آن تصويری است كه سه شخص را در حالي كه بر روي قالبي با مشخصات ايراني نشسته‌اند و جامه‌هاي الوان دربر دارند نشان‌ مي‌دهد. با توجه به اينكه به نقل از كرمون مانوياني كه از ايران عهد ساسانی به تركستان نقل مكان كردند و در آنجا توسعه يافته و شاهكارهای صنعتی بجای گذاشتند، حتی در قرن هشتم اقوام اويغوری كه از نسب آنان بودند حكومت تشكيل دادند و در جهت حفظ كيش مانی تلاش فراوانی كردند.»(18)

منابع و مآخذ

1ـ تاريخ طبری، ج1،ص112 2ـ همانجا، ج1، ص114-115 3ـ همانجا، ج1،ص 117 4ـ همانجا، ج1، ص 118 5 و 6ـ ايران در عهد ساسانيان، ص 616، نوشتة پرفسور آرتور كريستين‌سن دانماركي 7ـ همانجا، ص375 ـ (نقل شده از جامهای موجود در آرميتاژ لنينگراد، (ص523-524) نقل از تئوفيلاكتوس، كتاب پنجم، بند ششم، فقره هجدهم). 8ـ ايران در عهد ساسانيان (نقل از ابن‌خلدون) 9ـ همانجا 10ـ سفر باستان‌شناسي، ج2، ص70، هرتسفلد 11ـ همانجا، ج2، ص89، هرتسفلد (ايران در عهد ساسانيان، ص609) 12ـ همانجا، ج7، ص306 به بعد (ص 607 ـ ايران در عهد ساسانيان) 13ـ تاريخ طبري، ص2425 ـ (تاريخ بلعمي،ج3،ص417) ـ مقايسه با بلوشه يادداشت راجع به قالی عرب متعلق به قرن هشتم ـ مجله پادشاهي دانمارك، 1932، ص613-617 ـ تاريخ صنايع، ج3، ص2272، پرفسور پوپ ـ ايران در عهد ساسانيان، ص 616 14ـ تاريخ طبري، ص 2426-2452 ـ (تاريخ بلعمي، ج3، ص 414) ـ اشتراك سلوكيه و تيسفون (ص 38 -41) ـ ايران در عهد ساسانيان، ص656 15ـ ايران در عهد ساسانيان، ص 640 16ـ همانجا، ص 188 17ـ همانجا، ص 191 (منقول از ص 253 هيرت، چين و روم شرقي) 18ـ همانجا، ص292

نویسنده:غلامرضا پوینده

منبع :