در حاشیه

واژه گبه (قسمت اول)

کلمه گبه که امروز در همه جا شناخته شده و جهانی گردیده، تا همین اواخر واژه ای ناشناخته بود و به ادبیات مربوط به فرش راه نیافته بود. در اواخر دهه شصت م این واژه برای اول بار به ادبیات معاصر فرش راه یافت و در سال 1353 در کاتالوگ قالیچه های شیری فارس، از آن یاد شد. نه سال پیش از آن، در سال 1362 اولین مقاله (دو مقاله همزمان) درباره گبه در مجله هالی درج گردید. و در سال 1368 اولین کتاب درباره گبه منتشر شد. از ان پس این روال سرعت فزاینده ای پیدا کرد و سال و ماهی نبود که مقاله یا کتاب و یا کاتالوگی درباره گبه منتشر نشود. روالی که هنوز هم ادامه دارد.

 

در گذشته های دورتر هم واژه گبه کاربرد بوده، اما کاربری آن تداوم و استمرار نداشته است. برای اول بار این کلمه در فرمانی که شاه طهماسب برای پذیرایی از همایون شاه، پادشاه مغولی هند صادر کرده به نوشته در آمد و آن ، در سال 947 ه ق بود. از این سال تا اوایل قرن حاضر ( قرن بیستم) دیگر از کلمه گبه نشانی در جایی نیست. حتی در برهان قاطع که فرهنگ فارسی نسبتا جامعی از قرن یازدهم هجری است، ذکری از گبه نیست. در خارج از مرزهای ایران و در برخی از کشورهای همجوار هم این واژه و یا مشابه ان شناخته شده بوده، از جمله در عثمانی به نوعی زیر انداز گبه kebe گفته می شد. می شود تصور کرد که واژه کبه تحرفی از همان گبه بوده و تغییر حرف گ به ک، سببش عدم تلفظ این حرف نزد ترکان آن دیار است. چنانچه آن مردم گلیم را هم که یک کلمه فارسی است، کلیم تلفظ می کنند. با وجود این، انچه را که عثمانیان کبه می گفتند، با آنچه در ایران به گبه شناخته می شود، فرق زیادی دارد. به این معنا که کبه در عثمانی به نوعی فرش نمدی که به ان پرز وصل می شده، اطلاق می گردیده. حاصل کار این فرش ها اگر چه در ظاهر شبیه گبه و یا فلیکی بوده ، اما در فرش های اخیر الذکر پرز بر تاز گره نمی خورده و عمل بافت انجام نمی گرفته بلکه بر ورق نمد متصل می شده است. این واژه در زمان سلطان سلیمان (974_926 ه_ق ) سلطان قدرتمند عثمانی کاربرد داشته است. هم عصری سلیمان و شاه طهماسب که در بالا در مورد فرمان وی و اشاره اش به گبه سخن رفت، نمی تواند بی ارتباط باشد.

منبع : کتاب گبه هنر زیرپا

منبع :