در حاشیه

ساده گرایی و تقلیل (قسمت دوم)

تخمه این تفکر در هنر غرب به دست مالوویچ، کاندینسکی، مندریان و آلبرز با عنوان ((هنر برای هنر)) ریخته شد. این ها معتقد بودند، طبیعت هنر ارتباطی با طبیعت ادراک و یا طبیعت نور و فضا و زمان و یا انسان و جامعه ندارد.

 

از همین رو از اشکال طبیعی دوری و به بی شکلی (non objective ) و انتزاع خالص می پیوستند و عناوین بی عنوانی (untitled) را برای کارهایشان انتخاب می کردند. مالوویچ در 1915 چهار گوشه هایی که یک رنگ بیش نداشت، می انگاشت و آن ها را سوپرماتیسم(مافوق همه ایسم ها)    می خواند و کاندینسکی و موندریان زیبایی جهان گستر را در رها کردن ظواهر و جزییات و اتصال به ((خلوص شکل)) می دیدند. از جنگ جهانی اول به بعد نوعی روحانیت در هنر مطرح گردید که تحت تاثیر شوماخر و فلسفه اشراق (theosophy) بود و نام های مختلفی از جمله ((خالص گرایی)) (purism) به خود گرفت. پیروان این افکار کار خود را بر ساده گرایی و تقلیل بنا می گذاشتند و به دنبال روحانیت و خلوص در هنر بودند و افکار آن ها شباهت زیادی به گفته های سهروردی (587_550 ه ق)، عارف ایرانی داشت که هشتصد سال قبل از آن به چنین نتایجی دست یافته بود. سهروردی شناخت اشیاء را فراتر از آنکه به چشم می آیند، می دانست و می گفت به هنگام رویت شیئی اینطور نیست که شخص آنرا می بیند؛ بلکه وجود نفس اوست که به حضور شیئی احاطه می یابد. وی به معلومی و نامعلومی اشیاء اگاهی یافته بود و می گفت اگر چپزی در تمام جنبه هایش کاملا نامعلوم و یا کلا معلوم باشد، نمی توان آن را معلوم کرد. تنها در صورتی می توان چیزی را معلوم کرد که مقداری معلوم و مقداری نا معلوم باشد. آن وقت است که بخش نامعلوم به کمک استنتاجی از معلوم به نامعلوم، معلوم می شود. این فرضیه بی شباهت به جنبش بزرگ انتزاع (ابستره) در هنر و شکل دادن به اشکال نامعلوم و یا عکس آن، نامعلوم کردن اشیاء معلوم نیست.
نکته دیگری که سهروردی مطرح نمود و پیشروان هنر نو به عمل در آوردند تجربه اشکال و ساده کردن آن ها بود . او می گفت حقایق مرکب را می توان به حقایق بسیط تبدیل کرد. مثل یک درخت که می توان آن را به شماری صور و الوان در آورد و فقط آن را درک نمود. درخت سهروردی مرا به یاد درخت موندریان می اندازد که سرانجام به تعدادی رنک در میان چند چهار خانه که از خطوط عمودی و افقی شکل گرفته بود، تبدیل شد. تجزیه اشکال و ساده گرایی و تقلیل در گبه امری است نه چندان دور از آنچه بر هنر نو حادث شد. این امر اگر در گبه صدها و شاید هزاران سال به طول انجامید، در دومی این ره چند صد ساله یک شبه طی شد. همانطور که بنیان طرح ها و نقش ها را می توان در هنر پی گرفت ، در گبه هم می توانه به ریشه طرح های آن دست یافت و ما به این مقوله باز خواهیم گشت.

منبع : کتاب گبه هنر زیرپا

منبع :