رنگ و رنگرزی

رنگ گبه (قسمت دوم)

با این وجود و به رغم آگاهی بر گفته های فوق نباید برخورد زینان عشایری را در رنگ آمیزی گبه هایشان با برخورد نقاشان مدرن در رنگ بندی تابلوهایشان یکی شمرد. اولی رنگ را در چهارچوبی محدود به کار می برد و دیگری فارغ از هر چهار چوبی است.

 

با این وجود چگونه است که هر دو موفق به بیان احساس می شوند. دنیایی که زن عشایری در آن به قسم بندی رنگ های خود می پردازند، کوچک و قالب های او محدود و متواضع است و از چند ترکیب بندی_شطرنجی، سه لوزی، خانه درهم و ... _فراتر نمی رود. رنگ های او نیز محدود است. اما او همین رنگ ها را با چنان سلیقه ای در خانه هایی که در اختیار دارد، قرار می دهد که حاصل کار او با آنچه هنرمندان کرده اند، فرق چندانی ندارد و مثل آثار هنری هر یک به رغم قالبی که دارد، از فردیت ویژه ای برخوردار است. چنین است که تقسیم بندی رنگ در ده ها و صدها گبه شطرنجی یکی نیست و هر یک برای خود فردیتی دارد.
معانی رنگ ها و تفسیر آن ها نیز در بین زنها محدود و متواضعانه است و از ضرب المثلها و گفته های روزمره آن ها و یا عرف و عاداتی که نسبت به رنگ دارند فراتر نمی رود. سفید را ((اول)) و آغازی نو می شمرند و بر تن دخترانشان که به خانه بخت می روند و زندگی جدیدی را آغاز       می کنند _ اگر مقدورشان باشد سفید می پوشانند و سیاه را ((اخر)) می دانند و هنگام مرگ کسان و عزیزانشان و یا در عزاداری_ که آن نیز اخر است_سیاه بر تن می کنند. این زنان گاه گفته های صوفیانه را که با رنگ مرتبط است می شنوند و به  ان ها می اندیشند.
بر مبنای این گفته ها و اندیشه ها سفید ارزشی مافوق دیگر رنگ ها دارد زیرا خالص و شفاف است و نمادی از نور خورشید و وحدت می باشد. و از طریق سفید است که دیگر رنگ ها شناخته می شوند. سیاه که نور در آن مخفی است چون نوری روشن در روز تاریک است و در همین تاریکی است که می شود به فضاهای نهانی راه یافت. سیاه پوشش کعبه و راز بقاء نیز هست.
سفید و سیاه هر چند خلاف یکدیگرند، اما چون شب و روز مکمل هم هستند و یکی بدون دیگری بی مفهموم است. رنگ خاکی بین دو قطب سیاه و سفید قرار دارد و نمادی از خاک و انسان در عالم هستی است و چهار رنگ اصلی قرمز، زرد، سبز، آبی رابطه انسان را با طبیعت برقرار      می کند. قرمز اتش، خشکی و فراتر از آن روح زنده است و در گردش ایام نوجوانی محسوب     می شود.سبز در مقابل قرمز است و رطوبت و سرماست و زرد هوا و آّبی آّب و آسمان است.تعادل و توازن در طبعیت از طریق این چهار رنگ برقرار می شود.
البته نمی توان و نباید از یک زن عشایری و روستایی متوقع تفاسیری چنین عارفانه بود. اما این نکته را نیز نباید فراموش کرد که این زنان ریشه به فرهنگی غنی می برند و طی صد ها سال وارث ذخایر معنوی، که سینه سینه به انها رسیده ، گردیده اند.

منبع : کتاب گبه هنر زیرپا

منبع :