منو
در حاشیه

داستان پیدایش قبیله یموت

توسط Hamed
19 اسفند، 1398
داستان پیدایش قبیله یموت

از استادم حضرت رجب آخون صیادی خواندم که نوشته بود ، مدتی بعد از یورش مغول به خوارزم ، کودکی بنام یموت در بالقان زندگی می کرد . أرساری بای این نوجوان را دید و اصل و نسب وی را جویا شد .

یموت در جواب گردن بند خود را در آورده و از درون ان نوشته ای را به أرساری بای می دهد و می گوید اصل و نسب من در این نوشته ثبت است . أرساری بای پس از خواندن نوشته بسیار شادمان شده نوجوان را می بوسد و به او بشارت می دهد که تو از نسل اوزون حسن هستی . پدر تو در نجابت و شجاعت سرآمد ایل بود . اکنون که اصالت و نجابت تو بر من روشن شد تو را چون فرزند خود تربیت خواهم کرد .

یموت بزرگ شده جوانی رشید و شجاع و سوار کار شد . أساری بای یکی از دخترانش را به ازدواج او درآورد. از این رو اهل یموت به أرساری بای، أرساری بابا خطاب می کنند . نویسنده در پایان توضیح می دهد که این اوزون حسن غیر از اوزون حسن آق قویونلو بوده و او از نسل اوکورجیق آلپ است . این روایت نیز یموت را نواده اوکورجیق آلپ نشان می دهد .

( ” ترکمن لرینگ تاریخی. عبدالغفور آهنگری . انتشارات ایل آرمان - 1382– گنبدکاوس . صص ۱۰۷-۱۰۸ ”)


درباره وبلاگ

این وبلاگ پایگاهی برای انعکاس رودیدادهای فرش و صنایع دستی ایران؛ تجزیه و تحلیل اهم رویدادهای فرش و انتشار فعالیتهای پژوهشی و مقالات و دیدگاههای فرهیختگان و فعالین فرش و صنایع دستی است